یادداشت محمودخان برهان‌اف

یکی از آسیبهای جبران‌ناپذیر دبیرۀ ناچسبان سریلیک بر فرهنگ ما، آسیب زبانی است.

این دبیره، زبانی مثل عسل شیرین و گفتاری مثل بلبل گویای ما را، تبدیل به زبانی لنگ و لال، و گفتاری تنگ و تار نمود.

این زبان در طول تاریخ، زیباترین آثار را آفریده، شیرین ترین اشعار را سروده و شیواترین گفتار را به جهانیان تقدیم کرده است.

این همان زبان حافظ است که غزلیات نغز و شیرینش، هر دل خسته را به وجد و هر طبع خیره را به رقص در می‌آورد.

این همان زبان نظامی است که عاشقانه‌هایش، هر دل مُرده را زنده و هر میل خوابیده را بیدار و شیفته می‌کند.

این همان زبان مولانا است که با تمثیلات عجیب و حکمتهای شگفت و نکته‌های نابش، همۀ شرق و غرب عالم را به تحسین و آفرین خود واداشته است.

این همان زبان سعدی است که اشعار حکمت آموزش واقعاً بوستان عقلها، و پندهای عبرت‌آموزش حقیقتاً گلستان قلبهاست.

اما امروز به ما – وارثان این زبان شیرین، چه شده است که بدون لکنت زبان و لقمۀ کلام نمی‌توانیم حتی دو کلام صحبت نماییم؟ یک نگاهی به صحبتهای وزیران و رئیسان، حتی ادیبان و دانشمندانمان ‌اندازید، چه احوالی دارد؟

آیا این طرز دست و پا شکستۀ صحبت کردن، هیچ شباهتی به آن زبان گویا و شیوای نیاکانمان دارد؟

آیا سبب این لنگی و لالی، چیزی جز دبیرۀ سریلیک ناچسبان و ناهماهنگ به زبان مادری ماست؟

اگر امروز حقوق مردم بیچارۀ تاجیک آشکارا پایمال می‌شود، علتش این است که او نمی‌تواند بُرّا و رسا صحبت کند، وقتی بُرّا و رسا صحبت کرده نتواند، قطعاً از حقوق خود هم دفاع کرده نمی‌تواند، وقتی از حقوقش دفاع کرده نتوانست، معلوم است که حقوقش پایمال می‌شود.

آیا وقت آن نرسیده است که زبان شیرین و شیوای خود را از اسارت این قفس نفَسگیر رها کنیم؟

Advertisements