پرسش: السلام علیکم، سه روز می‌شود دربارۀ سادات در فیسبوک می‌نویسند که گویا دروغین هستند و برای آنکه آبرو داشته باشند، از راه دروغ برای خودشان شجره‌نامه درست کرده اند، من خودم از اولاد «ایشان» (سادات) هستم، آیا این سخن ها که می گویند راست است؟ کمی توضیح بدهید استاد.

***

پاسخ: به نام خداوند. بلی، شاهد این بحثها بودم. این بحثها به دنبال انتشار مطلبی در یکی از سایتها دربارۀ شجره‌نامۀ میر سیدعلی همدانی که آرامگاهش در کولاب است درگرفت. حالا در این موضوع دو سه نکته را می‌خواهم برایتان بیان بدارم:

1) نکتۀ اول اینکه سید بودن یعنی از اولاد حضرت پیامبر (ص) بودن – که در تاجیکستانِ ما گاهی از سادات به «ایشان» تعبیر می‌شود – یک امتیاز اجتماعی نیست، بلکه یک مسئولیت است، تا امتیاز. ما هیچ آیه و یا روایتی نداریم که بگوید، سید بودن مایۀ قرب الهی و یا مایۀ پیدا کردن موقعیت و جایگاه اجتماعی و یا نجات انسان در آخرت است، چنین چیزی نداریم، بلکه فقط به واسطۀ ایمان و عمل صالح است که انسان به قرب الهی نایل می‌گردد، چه سید باشد یا غیر سید.

بلی، در روایات هست که حضرت پیامبر (ص) فرموده‌اند، به اولاد و ذریه ام به خاطر من احترام گذارید. ابن کثیر در تفسیر خود از ترمذی آورده است:

حدثنا أبو داود سليمان بن الأشعث، حدثنا يحيى بن مَعِين، حدثنا هشام بن يوسف، عن عبد الله بن سليمان النوفلي، عن محمد بن علي بن عبد الله بن عباس، عن أبيه، عن جده عبد الله بن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: أحبوا الله لما يغذوكم من نعمه، وأحبوني بحب الله، وأحبوا أهل بيتي بحبي

عبدالله بن عباس گوید: رسول خدا (ص) فرمودند: «خدا را به خاطر نعمتهایی که به شما ارزانی فرموده است دوست بدارید، و مرا به خاطر محبت به خدا دوست بدارید و اهل بیت مرا به خاطر محبت به من دوست بدارید.» (تفسیر ابن کثیر، 7/203، الشامله)

روشن است که احترام گذاشتن، غیر از جایگاه اجتماعی قائل بودن است. مثلاً، شما به کسی به خاطر پدرش احترام می‌گذارید، و این بدین معنا نیست که شما برای او مقام و جایگاهی قائل شده باشید، بلکه فقط به خاطر پدرش او را گرامی می‌دارید، شاید فرد فاسق و فاجری هم باشد. این بود نکتۀ اول.

***

2) و اما نکتۀ دیگر در خصوص اینکه آیا کسانی که خود را سید می‌شمارند، واقعاً سید و از اولاد حضرت پیامبر (ص) هستند یا نه. ببینید برادر عزیزم، اثبات سیادت و از اولاد حضرت پیامبر (ص) بودن، به شجره‌نامه نیست که حالا امروز یک نفر محقق یا پژوهشگر بیاید و با انجام تحقیق و پژوهش پیرامون یک «تکه کاغذ»، بگوید فلانی دروغ می‌گوید که سید بوده است. بلکه اثبات سیادت در جامعه‌های اسلامی، عمدتاً به شهرت بوده است. یعنی، سادات از همان ابتدا در جامعۀ اسلامی – چه شرق آن و چه غربش – انگشتنما بودند، چه شجره‌نامه داشته باشند و چه نداشته باشند و مردم آنها را می‌شناختند. به همین سادگی نبوده که یک نفر بیاید و بگوید، من سیدم و آنگاه همه باور حاصل کند. چنین نبوده است برادر عزیزم، بالاخره او پدر و اجدادی داشته و مردم و جامعه پدران و اجداد او را می‌شناختند.

بعضیها گمان می‌کنند در دوران پیش یعنی صد یا سیصد سال پیش، کسانی می‌آمدند و برای خود شجره‌نامه ترتیب می‌دادند و آنگاه سید عنوان می‌شدند. هرگز چنین نبوده. یعنی چنین نبوده که هر کس و ناکسی می‌توانسته برای خودش شجره‌نامه ترتیب بدهد. مگر شهر بی‌دروازه بوده؟! همین امیر عالم خان که می‌گفت، من سیدم، او هرگز ادعا نداشت که از جانب پدر سید بوده است، او از طرف مادرش که از سادات حصار بود سیدزاده بود و خودش هم تصریح کرده است. اگر ادعای سیادت به همین سادگی که بعضیها گمان می‌کنند می‌بود، امیر و امرا این کار را می‌کردند. اصل شجره‌نامه نویسی – به این معنا که هر سیدی دارای شجره‌نامه باشد – عمری چندان طولانی هم ندارد، شاید سیصد چهارصد سال یا بیشتر عمر نداشته باشد. بلی، کتابهای زیادی در این موضوع توسط علما و نسبشناسان نوشته شده مثل کتاب «انساب الاشراف» بلاذری که کلاً در مورد نسب عربها از جمله نسب اولاد حضرت پیامبر (ص) است، اما این غیر از آن است که هر سیدی دارای شجره‌نامه باشد. سادات عمدتاً به تاریخ پدران و اجداد خود، به صورت شفاهی آشنا بودند. یعنی روایتها از پدر به فرزند نسل به نسل نقل می‌شد.

خلاصه، به همین سادگی نیست برادر عزیزم! شما می‌توانید با در نظر گرفتن وضع امروز جامعه، با دیروز و گذشتۀ آن آشنا شوید. آیا امروز یک نفر می‌تواند صبح بلند شود و با ترتیب دادن یک شجره‌نامه مثلاً، اعلان کند که سید است و مردم هم به او باور کنند؟! بالاخره او همسایه‌ای دارد و و تباری دارد که لااقل به دو سه پشت او آشنایند و می‌شناسند. بنابر این، کسی نمی‌تواند یکشبه یکچنین ادعایی بکند و مردم هم باور کنند.

***

3) شاید گفته شود، آیا این باورکردنی است که از حضرت پیامبر (ص) – که نسلش از طریق تنها دختر او یعنی حضرت فاطمۀ زهرا (س) ست – این همه آدمی زیاد پدید آمده باشد؟ زیرا امروزه شما هر کجا روید، سید پیدا می‌شود؛ از آفریقا بگیر تا چین و اندونزی و مالزی و غیره. یعنی در جهان اسلام هیچ جایی نیست که از سید خالی باشد، همه جا هستند. این باورکردنی است؟!

پاسخ این است که بلی، باورکردنی است و بلکه این یک معجزۀ الهی است که در قرآن کریم به آن وعده شده است. امام فخر رازی در تفسیر سورۀ کوثر آنجا که به تفسیر معنای «کوثر» که منظور از آن چیست می‌پردازد، چند قول در این زمینه را مطرح می‌کند از جمله در قول سوم بیان می‌دارد:

والقول الثالث: الكوثر أولاده قالوا: لأن هذه السورة إنما نزلت رداً على من عابه عليه السلام بعدم الأولاد، فالمعنى أنه يعطيه نسلاً يبقون على مر الزمان، فانظر كم قتل من أهل البيت، ثم العالم ممتلىء منهم، ولم يبق من بني أمية في الدنيا أحد يعبأ به، ثم أنظر كم كان فيهم من الأكابر من العلماء كالباقر والصادق والكاظم والرضا عليهم السلام والنفس الزكية وأمثالهم

«قول سوم این است که: کوثر اولاد حضرت پیامبر (ص) است. گفته‌اند: این سوره در رد کسانی نازل شده که بر حضرت پیامبر (ص) عیب می‌گرفتند که فرزند (فرزند ذکور) ندارد. (عاص بن وائل، یکی از دشمنان سرسخت آن حضرت (ص)، به مردم می‌گفت: محمد ابتر (دمبریده و بی‌نسل) است، فرزند ندارد، همینکه مُرد، دینش هم از بین خواهد رفت) معنای سوره این است که خداوند به حضرت پیامبر (ص) نسلی عطا خواهد نمود که در طول زمان در روی زمین باقی خواهند بود. بنگر، چه قدر از اهل بیت پیامبر (ص) کُشته شدند (به دست اموی ها و عباسی ها)، اما با این همه، عالم به آنها پُر است. و این در حالی است که از بنی امیه احدی باقی نمانده. (یعنی از همانهایی که به پیامبر (ص) عیب مگرفتند که ابتر است، کسی باقی نمانده). سپس، بنگر، چه قدر در میان اولاد پیامبر از علما و بزرگان زیاد هستند مثل باقر، صادق، کاظم، رضا علیهم السلام، نفس زکیه و غیر اینها…» (تفسیر امام فخر رازی، 17/241، الشامله)

چند سال پیش، یک کتابی به دستم افتاد به نام «مزارات بخاری» و مطالعه کردم، کتاب بسیار ارزشندی است. این کتاب دربارۀ علما و دانشمندان بخاری است که مزار و آرامگاه آنها در بخاری قرار دارد. در این کتاب، بسیاری از این علما از اولاد و نسل حضرت پیامبر (ص) بوده‌اند که در زمانهای مختلف به این شهر کوچ کرده و آنجا زیسته‌اند. مؤلف، نام و نسب همۀ آنها را به تفصیل ذکر کرده.

بلی، در فرارود – از بخاری و سمرقند و خیوه بگیر تا ختلان و فرغانه و اوش – از اولاد پیامبر (ص) بسیار زیاد بودند، حتی در اویغورستان چین هم از اولاد حضرت پیامبر (ص) که در بخاری می‌زیستند و سپس به آنجا کوچ کرده‌اند و امروز بارگاههایشان موجود است نیز زیاد بودند.

این وعدۀ خدا بوده است که بر نسل حضرت پیامبر (ص) بیفزاید، و چنین هم شد. بنابر این، رد و انکار یکی دو نفر که اساساً از ریشه با اسلام و حضرت پیامبر (ص) دشمنی و عداوت دارند، اعتباری ندارد.

سلامت باشید

سیدیونس استروشنی

Advertisements