سید یونس استروشنی

دیده می‌شود گاهی بعضی از ما، به خصوص کسانی که خود را پایبند دین می‌دانند، تصویری (فیلم یا عکسی) از مسلمانان صوفی – که مشغول ادای مراسم مخصوص خود در برابر پیرشان و یا در بارگاه یکی از بزرگان صوفیه هستند – در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارد و هرچه از لعن و نفرین که به زبانش آمد نثار آنها می‌کند، و یا تصویری از مراسم پیروان ادیانی دیگر مثل مسیحیان یا بودائیان یا هندوها – آنجا که مثلاً در حال کرنش برابر گاوی یا سنگی هستند – به اشتراک می‌گذارد و شروع می‌کند به فُحش و دشنام و اینکه ببینید، دین اینان چه قدر دین بی‌پایه است و باطل!

اما پرسش اساسی این است که آیا می‌توان آیین و مراسم عبادی – هرچه باشد – را معیار «قضاوت و داوری» دربارۀ حقانیت یا بطلان دین و مذهب و یا جریان خاصی قرار داد و مثلاً گفت، چون پیروان این جریان در برابر پیر خود اینچنین اعمالی را انجام می‌دهند، پس، این جریان، یک جریان باطل است و اینان همگی منحرفند؟! و یا چون هندوها در برابر گاو کرنش می‌کنند، پس، آیینشان از اساس و ریشه باطل است؟! و یا مسیحیان چون غسل تعمید می‌کنند یا یکشنبه ها مراسم عجیب و غریبی در کلیساهای خود انجام می‌دهند، پس، مسیحیت باطل است و مسیحیان منحرف؟!

داستانی را که واقعی است برایتان نقل بکنم: در یک کتاب (الآن یادم نیست چه کتابی بود) از یک عارف نقل می‌کند که می‌گوید: سالی که به سرزمین مقدس (مکه) برای انجام فریضۀ حج شرفیاب شدم، پس از ادای مناسک، در کاروانسرایی در بیرون از مکه با تاجری رو به رو شدم که از اهل کتاب (مسیحی یا یهودی) بود.

آن تاجر به من گفت: اگر تو از دانشمندان این طایفه (مسلمانان) هستی، پس بگو ببینم، این چه اعمالی «احمقانه» است که شما در این روزها انجام می‌دهید؟! در اطراف خانه‌ای می‌گردید، آن هم هفت بار نه هشت یا نُه و یا ده بار، و به سوی یک سنگی بُتمانند سنگ‌ریزه پرتاب می‌کنید، و موی سر خود را می‌تراشید، و گوسفند یا اشتری سر می‌برید… من این اعمال را با خِرَد، سازگار نمی‌یابم. یعنی، این اعمالی که شما، مسلمانان به عنوان مراسم عبادی انجام می‌دهید را عاقلانه و منطقی نمی‌بینم.

عارف می‌گوید، به او گفتم: می‌دانی، مشکل در این میان کجاست؟ تو از بیرون و با ذهنیتی خاص، به این اعمال نگاه می‌کنی که برایت «احمقانه» جلوه می‌کنند. قضاوت تو، نه بر اساس حکم خرد، که بر پایۀ این است که این اعمال، پیش تو نامأنوسند. بنابر این، جواب من به تو در این موضوع، همان است که تو در پاسخ به پرسش من از چرایی مراسم مذهبی خودت اظهار خواهی داشت. اگر از تو بپرسم، چرا فلان عمل را – که شاید برای من «احمقانه» نمایان شود – به عنوان مراسم مذهبی برپا می‌داری؟ جواب تو چیست؟ آیا جوابت غیر از این است که خدایی که به او ایمان داری، در کتابش انجامِ آن مراسم را برایت دستور فرموده؟

***

حالا چند نکته را در این موضوع یادآور بشوم:

1) نکتۀ اول اینکه: اگر ما، مسلمانان، آیین مسیحیت یا آیین هندو یا بت‌پرستی را آیین هایی باطل می‌دانیم، نه بدین خاطر است که چون مسیحیان غسل تعمید یا عشای ربانی دارند و هندوها گاو را مقدس می‌شمارند و یا بت‌پرستان در برابر سنگ و چوب و کلوخ کرنش می‌کنند، نه، بلکه به این دلیل که چون عقایدشان عقایدی نادرست است. مثلاً، مسیحیان برای حضرت عیسی علیه السلام مقام خدایی (الوهیت) قائلند، یا هندوها و بت‌پرستان شأنی از شئون خدا را برای بت و گاو قائلند. ما یکچنین عقایدی را عقایدی نادرست می‌شماریم و به همین خاطر دینشان را دینی باطل می‌دانیم، نه اینکه چون آنها گاو را تقدیس می‌کنند، باطلند. (لطفاً تأمل شود!)

بنابر این، معیار قضاوت و داوری دربارۀ یک کیش و دین که آیا حق است یا باطل، این، باورها و اعتقادات اوست، نه اعمال و مراسم عبادی‌اش.

***

2) نکتۀ دیگر آنکه: اگر در نظر یکی از ما مراسم عبادی امان «خردپسند» و مراسم دیگران «احمقانه» نمایان می‌شود، این، نه بر پایۀ حکم خرد است، بلکه بر اساس اُنسی است که به مراسم دینی خود پیدا کرده‌ایم و به آنها خو گرفته‌ایم؛ در حالی که مراسم مذهبی در نزد هر طایفه‌ای – چه مسلمانان و چه غیر آنها – مبتنی بر دستورات دینی آنهاست که منابع اشان (قرآن و سنت در نزد مسلمانان، تورات و تلمود نزد یهود و غیره…) به انجام آنها فرمان داده. و از سویی هم، تکرار انجام آن اعمال توسط پیروانش، موجب می‌گردد، تا به تدریج در نظر آنها «خردپسند»، و غیر آن «احمقانه» جلوه بکند.

انسان، وقتی عملی را پیوسته و به صورت مداوم انجام دهد، به تدریج به آن عمل خو پیدا می‌کند و به حدی برایش مأنوس می‌گردد که فکر می‌کند «خردپسند» است. وگرنه، اعمال و مراسم دینی، از یک نظر، توجیه عقلانی ندارند جز اینکه گفته بشود کتابمان یا پیامبرمان به انجام آن دستور داده. البته، نمی‌گویم خالی از حکمت و فلسفه هستند، نه، نمی‌خواهم این را بگویم؛ زیرا هر گونه مراسم مذهبی در نظر هر دینی (اسلام، مسیحیت، هندو و غیره …) فلسفه‌ای دارند. مثلاً، اگر ما، مسلمانان در هنگام حج، اعمالی بخصوصی را انجام می‌دهیم (مثلِ از صفا تا مروه دویدن، گوسفند یا اشتر قربانی کردن و غیره …) همۀ اینها فلسفه دارند. اینکه مثلاً از صفا تا مروه می‌دویم، این عمل، نمادی از دویدن هایی است که حضرت هاجر برای پیدا کردن آب انجام داده است، یا سر بریدن گوسفند، اشاره‌ به قربانی حضرت ابراهیم علیه السلام دارد و غیره. حتی هندوان که گاو را تقدیس می‌کنند، این عمل آنها پیش خودشان فلسفه دارد.

اما باید توجه داشته باشیم که فلسفه داشتن یک مراسم مذهبی، غیر از این است که از نظر عقلی خردپسند یا نابخردانه توصیف بشود. بلی، عقاید و افکار دینی (اصول دین) تا مادامی که خردپسند نباشند، یعنی از تکیه‌گاه عقلی برخوردار نباشند، قابل قبول نیستند؛ نه برای گروندگانش و نه برای غیر آنها. اما مراسم مذهبی و به خصوص چگونگی و کیفیت انجام آنها، تعبدی هستند، به این معنا که این منابع دین است که می‌گوید، این عمل باید چنین و چنان انجام بشود، نه عقل یا چیزی دیگر، تا خردپسند یا نابخردانه توصیف بشوند.

توضیح اینکه: فرض کنید یک نفر معتقد به دینی خاص (مثلاً آیین هندو) وقتی از نظر فکری متقاعد شود که دینش دینی حق بوده است و اصول آن آیین (یعنی عقاید آن) منطقی (البته این یک فرض است)، در این صورت، او دیگر در برابر دستورات عملی آن دین، تسلیم محض می‌شود و دیگر چون و چرا نمی‌کند (و از قضا، چنین موضع گیری، درست هم هست)؛ زیرا چون آن دین را دینی حق می‌داند، از اینرو، اعمالی که پیامبرش می‌گوید بکن، بی چون و چرا انجامش می‌دهد، زیرا آن اعمال را برای سعادت خود دخیل می‌شمارد، چه عقل او درکشان بکند، چه نکند.

***

3) حال، با توجه به آنچه در بالا عرض شد، می‌گویم: قضاوتها و داوری های ما دربارۀ یک دین یا یک جریان خاص اسلامی با نگاه به مراسم مذهبی‌اش، هرگز درست نیست. بلی، اگر بگوییم، فلان دین نمی‌تواند دین درستی باشد به این دلیل که اصول اعتقاداتش خردپسند نیستند و برای این مدعا برهانی عقلی برپا نماییم، این موضع، موضعی درست از سوی ماست، اما اینکه بگوییم، این دین دینی باطل است چون پیروانش مثلاً در برابر گاو یا بت کرنش می‌کنند، این درست نیست؛ زیرا در این سطح، یعنی در سطح اعمال و مراسم مذهبی، ما، مسلمانان با آنها فرقی نداریم. یعنی، در داوری و قضاوت، اگر تنها مراسم و مناسک دینی را – صرف نظر از عقاید و باورها – معیار قرار بدهیم، در این صورت، ما با آنها فرقی نخواهیم داشت. اگر ما به آنها بگوییم، چرا در برابر سنگ کرنش می‌کنید، می‌گویند، چرا شما در گرد کعبه که آن هم بالاخره سنگ است، طواف می‌کنید و مقدسش می‌شمارید. و اگر توجیه نماییم و بگوییم، ما که کعبه را طواف می‌کنیم و مقدسش می‌شماریم، چون این خانه خانۀ خداست، خدا خودش فرموده مراسم حج ما چنین و چنان باشد، او هم می‌گوید، من هم که گاو را تقدیس می‌کنم یا در برابر بتی کرنش می‌کنم، نه به این خاطر است که آن را خدا بدانم، بلکه چون کیشم می‌گوید، در برابر سنگ یا گاو کرنش کنم.

***

4) بنابر این، قضاوت و داوری، و بدتر از آن، تمسخر ما از مثلاً صوفیه که در برابر پیر و مرشد خود حرکاتی انجام می‌دهند – که به نظر ما و شما، عجیب و غریب می نمایند – اصلاً درست نیست. انسان، برای اینکه بفهمد برای چه از یک مرید یکچنین حرکاتی سر می‌زند، برای فهم و هضم این، باید صوفی باشد. از اینرو، وقتی در آن وادیها نیستیم، شایسته این است که سکوت نماییم. نمی‌گویم، صحه بگذاریم، هرگز، بلکه تمام حرفم این است که زود قضاوت نکنیم، مسخره‌اشان نکنیم. حالا یک مثال می‌زنم، که به نظرم، با این مثال، منظورم را بهتر خواهید فهمید.

و آن اینکه: برای ما، مسلمانان – همۀ مسلمانان بدون استثنا چه شیعه یا سنی، چه صوفی یا سلفی و یا حنفی و غیره – وجود مبارک پیامبر عظیم‌الشأن یعنی حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله از قداست خاصی برخوردار است، و هرچه از اشیا هم که متعلق با آن وجود مقدس است، ما اعتقاد داریم که برایمان مایۀ برکت است، مایۀ شفاء است. این یک اصل مسلم است پیش ما، مسلمانان. مثلاً، آب دهان آن حضرت صلی الله علیه و آله برایمان مایۀ برکت است، یک تار موی آن حضرت صلی الله علیه و آله برایمان مایۀ برکت است، لباسش مایۀ برکت است و غیره. بنابر این است که صحابه حتی به آب دهان مبارک آن حضرت تبرک می‌جستند.

حال، اگر معیار داوری و قضاوت دربارۀ یک دین یا مذهب، اعمال ظاهری و مراسم و مناسک عبادی پیروان آن باشد، در این صورت، وقتی یک بیگانه یعنی یک غیر مسلمان – که اصلاً اعتقادی به نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله ندارد – ببیند که ما به آب دهان وجود نازنین پیامبرمان تبرک می‌جوییم، قضاوت او دربارۀ دین ما چه خواهد بود؟!

ما روایاتی فراوان داریم که صحابه به هر آنچه به وجود نازنین حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله تعلق داشت، تبرک می‌جستند و احیاناً مایۀ شفای آنها می‌شد. حال دو سه نمونه برایتان بیاورم:

1) بخاری در صحیح خود از عروه آورده است:

وَمَا تَنَخَّمَ النَّبِىُّ صلى الله عليه وسلم نُخَامَةً إِلاَّ وَقَعَتْ فِى كَفِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ فَدَلَكَ بِهَا وَجْهَهُ وَجِلْدَهُ

«پیامبر صلی الله علیه و آله آب بینی اش را بیرون نمی‌انداخت، مگر آنکه در کف یکی از صحابه واقع می‌شد و آنگاه آن صحابی آن را به روی و پوستش می‌مالید.» (صحیح بخاری، 1/423، الشامله)

آب بینی یک انسان، به خودی خود، هیچ قداستی ندارد که هیچ، بلکه اشمئزاز‌آور است، ولی چون از آن پیامبر صلی الله علیه و آله و متعلق به آن وجود نازنین است، قداست دارد و مایۀ برکت است.

2) مسلم در صحیح خود از انس نقل می‌کند:

عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَتَى مِنًى فَأَتَى الْجَمْرَةَ فَرَمَاهَا ثُمَّ أَتَى مَنْزِلَهُ بِمِنًى وَنَحَرَ ثُمَّ قَالَ لِلْحَلَّاقِ خُذْ وَأَشَارَ إِلَى جَانِبِهِ الْأَيْمَنِ ثُمَّ الْأَيْسَرِ ثُمَّ جَعَلَ يُعْطِيهِ النَّاسَ

«(هنگام حج) پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به منا آمد و رمی جمره انجام داد، سپس به قرارگاه خود در منا تشریف آورد و قربانی کرد، سپس به حلاق فرمود، بگیر – و اشاره‌ به طرف راست و چپ خود کرد – سپس موی مبارک خویش را به مردم تقسیم می‌کرد.» (صحیح مسلم، 6/443، الشامله)

3) در «اسد الغابه» در ترجمۀ خالد بن ولید آمده است: «خالد تأثیری شگرف در نبردهای فارس و روم داشت. او بود که دمشق را فتح کرد. در کلاهی که در این نبردها در سر داشت، تکه‌ای از موی مبارک حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود و به وسیلۀ آن از خدا کمک می‌خواست و به برکت همین تکه موی بود که پیوسته پیروز‌ی نصیبش بود.» (اسد الغابه، ترجمۀ حال خالد بن ولید)

از این نمونه‌ها در کتابهای روایی زیاد داریم که حالا مجال ذکر تک تک آنها نیست.

خلاصه، از قضاوت و داوری بر مبنای مراسم مذهبی باید پرهیز کرد و باید دانست، این عقاید و باورهای یک دین است که معیار قضاوت دربارۀ آن قرار می‌گیرد.

ما، مسلمانان، اگر معتقدیم که دین حق، این تنها دین ماست، نه به خاطر این است که حج داریم، زکات داریم، روزه داریم و نماز جمعه داریم و نماز عید داریم و غیره، بلکه به این دلیل که دین ما دین توحید است.

توحید، یعنی «یکتاگرایی، یکتابینی، یکتاپرستی». توحید یعنی اینکه: فقط خدا را آفریدگار و خالق می‌دانیم، فقط خدا را کارگردان و گردانندۀ امور هستی می‌دانیم، فقط خدا را کمک کننده و یاری‌رسان می‌دانیم، و فقط خدا را سزاوار پرستش و عبادت می‌دانیم و تنها در برابر خدا سر به سجده می‌نهیم.

Advertisements