رفتن بانو «فیض النساء واحد اوا»، هرچند برای بازماندگان و از جمله ما و شما، بسیار گران است و مایۀ حزن‌ و اندوه، اما باور کنید او خودش راحت شد؛ از دست همۀ ما و شما و از دست این جامعۀ «صم بکم» راحت شد.

فکر می‌کنم، او می‌خواست هرچه زودتر این محیط را با این حکومت و مقامات بی عُرضه‌اش؛ با این آدمهای بی‌تفاوتش؛ با این آدمهای ترسو و «مصلحت‌اندیش»اش؛ با این آدمهایی که وقتی او زنده بود و برای برپایی عدل و داد کمر بسته بود، تنهایش گذاشتند اما وقتی از دنیا رفت، پشت سر هم از برایش تسلیت می‌گویند، ترک کند.

برای یک انسان بیداردل و آگاه و با بصیرت، وقتی در محیطی قرار گرفته باشد که او را نفهمند، تنهایش گذارند، همراهی اش نکنند، کمکش نکنند، دستش را نگیرند و حداقل به زبان یاری‌اش نکنند، برای او، نبودن در چنین محیط و در وسط چنین جامعه و انسانهای آدم صورتِ روبه سیرت، بهتر از بودنش است.

فکر می‌کنم، او دعا می‌کرده که: خدایا! هرچه زودتر جانم را ستان، تا از دست این همه بی‌تفاوتها راحت شوم؛ آدمهایی که ظلم و ستم را می‌بینند اما ساکت می‌‌نشینند، شاهد بی‌عدالتی ها هستند اما ترجیح می‌دهند چیزی نگویند، تا به جان شیرینشان آسیبی نرسد. آدمهایی که می‌بینند کشورشان در حال نابود شدن است و جامعه اشان به خاطر بی عرضگی «پیشوایش» و بی لیاقتی مقاماتش، در حال فرو پاشیدن است، اما چون جانشان شیرین است، سکوت و خاموشی را بر فریاد کشیدن ترجیح می‌دهند.

***

اساساً، از آدم تا به خاتم و تا روز واپسین، انسان همین بوده است. انسان که خداوند در فطرتش گرایش به عدالتخاهی را نهاده و از اینرو عدالت خواهان را دوست دارد، اما چون در متن زندگی، می‌بیند که عمل به مقتضای عدالت و در کنار عدالت خواهان بودن، برایش بسیار سخت است و پیامدهای ناگواری به ارمغان می‌آورد و او را از بسیار چیزها محروم می‌سازد، از اینرو، ترجیح می‌دهد، بی‌تفاوت باشد و برای خودش درد سر درست نکند.

درست به همین جهت است که عدالت خواهان، فقط پس از مُردنشان از آنها یاد می‌شود و برایشان هیکل و پیکره می‌سازند و دربارۀ آنها کتابها می‌نویسند و شعرها می‌سرایند و به فرزندان خود داستان قهرمانی های عدالت خواهان را قصه می‌کنند. اما وقتی او زنده است و در میانشان حضور دارد و نیاز به کمک و دستگیری دارد، او را تنها می‌گذارند و بلکه از او متنفرند، چرا؟ چونکه می‌خواهد مردم او را همراهی کنند و تا پای جان در کنارش بجنگند، و این، برای مردم گران است.

حضرت علی‌ علیه السلام که همه دوستش دارند و دوست و دشمن از او به عنوان انسانی شجاع، عادل، باتقوا و پرهیزگار، وارسته و خلاصه به عنوان یک انسان کامل به تمام معنای کلمه یاد می‌کنند، وقتی زنده بود، فکر می‌کنید، مردم عدالت او را تحمل می‌کردند؟! عدالت، به زبان شیرین است، ولی در عمل و واقعیت، بسیار تلخ.

نقل است در آن شبی که حضرت علی‌ علیه السلام جام شهادت نوشید، یعنی شب 19 ماه مبارک رمضان، به پسرش فرمود:

ملكتني عيني وأنا جالس، فسنح لي رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله و سلّم فقلت: يا رسول اللّه، ماذا لقيت من أمّتك من الأود واللّدد! فقال: ادع عليهم. فقلت: أبدلني اللّه بهم خيرا منهم، وأبدلهم بي شرّا لهم منّي

پسرجان! یکدفعه در عالم رؤیا پیغمبر در برابرم ظاهر و مجسم شد. تا پیغمبر را دیدم، عرض کردم: ای رسول خدا! من از دست این امت تو چه خون دلی خوردم! (نهج البلاغه، خطبة 68) واقعاً انسان وقتی مصیبت های آن حضرت را می‌بیند، حیرت می‌کند. یک کوه هم طاقت ندارد این مقدار مصیبت را تحمل کند. درد دل خود را با که بگوید؟ حال که پیغمبر را در عالم رؤیا می‌بیند، می‌گوید:

ماذا لقيت من أمّتك من الأود واللّدد

چه قدر این امت خون به دل من کردند! چه کنم با اینها؟

بعد به امام حسن علیه السلام فرمود:

پسرجان! جدت به من دستوری داد، گفت: علی،‌ به اینها نفرین کن. من هم در عالم رؤیا نفرین کردم؛ نفرینم این بود:

أبدلني اللّه بهم خيرا منهم، وأبدلهم بي شرّا لهم منّي

خدا هرچه زودتر مرگ مرا برساند و بر سر اینها همان کسی را مسلط کند، که شایستۀ او هستند!

***

روح و روانت شاد بانو «فیض النساء واحد اوا»!

سید یونس استروشنی

Advertisements