به بهانۀ روز زبان ملی در تاجیکستان

بهترین و نیکوترین راه برای دانستن نام زبان ما، مراجعه به منابع تاریخی و جغرافیایی است. کتابهایی که در این زمینه نوشته شده فراوانند. در این نوشتار، فعلاً به آوردن چند گفتار از سه منبع کهن بسنده می‌کنم:

1) ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (899-959 میلادی)، تاریخ‌نویس قرن چهارم هجری. او در نرشخ، از روستاهای بخارا به دنیا آمده است. در زمان ابو‌محمد نوح بن نصر سامانی می‌زیست. از آثار وی «تاریخ بخارا» به عربی است که به نام نوح بن نصر سامانی نوشته است. بعدها ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوی آن را به فارسی ترجمه کرد و مطالبی هم از کتابهای دیگر بر آن افزود. بعد از آن، محمد بن زفر بن عمر آن را تلخیص نمود.

در کتاب «تاریخ بخارا»، نرشخی از نام زبان اهل بخارا نام برده است، مثلا در جایی می‌گوید:

«وكان أهل بخارى فى أول الإسلام يقرؤون القرآن فى الصلاة بالفارسية، ولم يكونوا يستطيعون تعلم العربية. وحينما كان يحين وقت الركوع، كان يقف وراءهم رجل يصيح فيهم: بكنيتا نكينت، وحينما كانوا يريدون السجود، كان يصيح فيهم: بكونيا نكونى…»

«اهل بخارا در آغاز اسلام، قرآن را در نماز به «فارسی» می‌خواندند، و قادر به آموختن زبان عربی نبودند؛ به گونه‌ای که در نماز، وقت رکوع که می‌رسید، یک نفر پشت آنها ایستاده فریاد می‌زد: «بکنیدا، نکنید»، و وقتی که می‌خواستند به سجده بروند، فریاد می‌زد: «بکنیا، نکنی…»

(تاریخ بخارا، 1/78، الشامله)

***

2) محمد بن احمد شمس‌الدین مقدیسی (در برخی مآخذ: مقدّسی) (945-991 میلادی). او کتابی دارد تحت عنوان «احسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم» که در رابطۀ جغرافیا و توضیح راجع به سرزمینهای گوناگون نوشته است. کتاب او در مورد شهرهای اسلامی از کشور اسپانیا تا فرارود بوده و دارای اطلاعات جغرافیایی فراوانی است و به گفتۀ خودش، او تلاش زیاد و مسافرتهای متعددی برای آفریدن کتاب انجام داده است.

در این کتاب آنجا که درباره فرارود می‌نویسد، می‌گوید:

«واعلم ان اكثر بلدان الاعاجم موضوعة على اسم من انشاها وبناها نذكر ذلك في موضعه ان شاء الله تعالى وكلام اهل هذه الاقاليم الثمانية بالعجمية الا ان منها درية ومنها منغلقة وجميعها تسمى الفارسية…»

«بدان که بیشتر شهرهای اعاجیم (عجمها) به نام افرادی که آن را پایه گذاری کرده‌اند نامگذاری شده است، در محل خودش انشاءالله هر یکی را توضیح خواهیم داد. و زبان این اقلیمهای هشتگانه عجمی است، مگر برخی را دری خوانند و برخی را منغلقه (پیچیده)، اما همۀ آنها یک نام دارد، که «فارسی» نامیده می‌شود…» (احسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم، 1/219، الشامله)

و هم در جایی از همین کتاب آنجا که درباره مردم فرارود می‌نویسد، می‌گوید:

«وليس في اقاليم الأعاجم أفصح من لسانهم وكثيراً ما يمزجون فارسيتهم بالعربية ويقولون اين كتاب وصلا كن وأين كار قطعا كن، وأحسن ما تراهم يتكلمون بالفارسية…»

«در اقلیمهای اعاجیم (عجمها) ، فصیح تر (شیرین تر و رساتر) از زبان آنها وجود ندارد، و بسیار وقت «فارسی خود را» با عربی می‌‌آمیزند، (مثلاً) می‌گویند: «این کتاب وصله کن»، »و این کار قطعاً کن». و البته نیکوتر آن زمانی است که به «فارسی» سخن می‌گویند…»

(احسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم، 1/154، الشامله)

***

3) ابواسحاق ابراهیم بن محمد استخری (850-934 میلادی)، از جغرافیادانان و نقشه‌کشان برجستۀ اسلامی است. او کتابی دارد به نام «مسالک الممالک» که در زمینۀ جغرافیا است و شبیه کتاب « احسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم» می‌باشد.

او در این کتاب آنجا که درباره زبان مردم اعاجیم (عجمها) می‌نویسد، می‌گوید:

«وجميع أهل فارس يتكلمون بلغة واحدة يفهم بعضهم على بعض، إلا ألفاظاً تختلف لا تستجم على عامتهم، ولسانهم الذي به كتب العجم وأيامهم ومكاتبات المجوس فيما بينهم هو الفهلوية، التي تحتاج إلى تفسير حتى يعرفها الفرس…»

«و همۀ اهل فارس به «یک زبان» سخن می‌رانند، و بعضی بعضی دیگر را می‌فهمند، مگر اینکه واژه هایی هست که از یکی تا دیگری مختلف است. و زبانی که کتابهای عجم به آن نوشته شده و روزگارشان و نامه‌نگاریهای مجوس بین خودشان به آن بوده، پهلوی نامیده می‌شود؛ زبانی که نیاز به تفسیر و توضیح دارد تا فارسها بفهمند…»

(مسالک الممالک، 1/50، الشامله)

***

و لازم به یادآوری است که در این سه منبع، آنجا که درباره سرزمین فرارود سخن رفته و زبان و فرهنگ و سنت مردمان این خطّه را به تفصیل توضیح داده، هیچ جایی نامی از «تاجیکی» دیده نمی‌شود، به خصوص در کتاب «تاریخ بخارا» که کلاً در مورد سامانیان و احوال و اوضاع سرزمین ماست.

پژوهشگران و محققین می‌توانند در این زمینه کار کنند.

سید یونس استروشنی

Advertisements