سید یونس استروشنی

«امریکایی ها در افغانستان 50-70 نفر قاری قرآن را بمب‌باران کرده کُشتند؛ خدا چرا حفظشان نکرد، ملائکه‌ها کجاست؟»

این گفتار، گفتار یکی از تحصیل دیده‌های جامعۀ ماست. و یکی دیگر از تحصیل دیده‌ها که از اساتید دانشگاه هم هست، زیر یادداشت فوق نوشته: «بسیار پرسش منطقی و تحریک‌دهندۀ ذهن. خنده‌آور هم می‌شد، اگر سخن سر فاجعۀ وزنین نبود. یاد کودکان بی‌گناه به خیر باد!»

فعلاً، به شخص این گوینده‌ها کاری ندارم، برایشان همچون شخص احترام قائلم. بحثِ من در این نوشتار، روی یک مطلب دیگر است.

و آن اینکه: یک آدم تحصیل دیده و استاد دانشگاه – صرف نظر از اینکه به خدا باور دارد یا ندارد، مسلمان است یا نیست، دیندار است یا نیست – وقتی می‌خواهد دربارۀ خدا، پیامبری، معارف دینی و خلاصه، هرچه مربوط به دین است اظهار نظر کند، اول باید اندکی دربارۀ این معارف و مفاهیم – چنانکه در منابع آن آمده است – آگاهی حاصل کند، سپس بر اساس آگاهی و معرفت، دربارۀ آن دین قضاوت و داوری نماید، نه بر پایۀ شنیده‌ها و دیده‌ها از این و آن، به خصوص از قصه‌های پیرزنان.

مثلاً، اگر شما می‌خواهید دربارۀ آیین مسیحیت و اصول این دین حرفی بزنید، شما حق ندارید بدون اطلاع کافی از آنچه در منابع این آیین آمده است حرفی بزنید، و داوری هایتان نباید بر اساس پیش‌فرضهایی باشد که در ذهن شما بر اثر شنیده‌هایتان از این و آن شکل گرفته است. دربارۀ هر دین و آیینی، مسئله از همین قرار است، چه اسلام باشد یا یهودیت، چه مکتب بودا باشد یا مکتب زرتشت و غیره. اساساً، نه تنها دین و آیین، بلکه هر موضوعی. یعنی، بدون آگاهی و معرفت لازم دربارۀ یک موضوع، آدم نباید دربارۀ آن قضاوت کند.

تکرار می‌کنم، لازم نیست وقتی می‌خواهید دربارۀ یک مطلب اظهار نظر کنید، شما لزوما به آن باورمند باشید، این لازم نیست، شاید از بیخ و بن منکرش هستید، ولی اگر می‌خواهید اظهار نظر و داوری کنید، شرط قضاوت این است که دربارۀ آن اطلاع لازم داشته باشید.

***

حال، این دو گفتاری که در صدر این نوشتار از زبان دو انسان تحصیل دیده نقل کردم، نشان می‌دهد، تحصیل دیده‌های ما و کسانی که مرتّب دیگران را به «خواندن» دعوت می‌کنند، تصورشان دربارۀ معارف دینی، چه قدر تصور بچگانه است!

البته، این تصور کودکانه، از خلأ ناشی نشده است، بلکه ناشی از تصور عوام دین‌باوران است، چه مسلمانان و چه غیرمسلمانان. عوام دینداران فکر می‌کنند وقتی به خدا باورمند شدند و دستورات او را انجام می‌دهند، پیش خدا «برگزیده» خواهند شد و بر گردن خدا حق پیدا خواهند کرد، از اینرو بر خدا «واجب» است که همیشه هوای آنها را داشته باشد! مثلاً، یهود فکر می‌کردند «محبوب» خدا هستند؛ هم در این دنیا و هم در آخرت، خدا مواظب آنهاست. نصاری هم یکچنین پنداری داشتند. و اندک نیستند مسلمانانی هم که چنین خیالی بر سر دارند.

اما خداوند با یک قاطعیت تمام، اینچنین پنداری را، از هر که باشد، رد می‌کند:

وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّامًا مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ. بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ. وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

«و (یهود) گفتند: هرگز آتشِ دوزخ به ما نمی‌رسد، و اگر برسد، ایام محدودی بیش نخواهد بود. بگو: آیا در این باره از خدا پیمانی گرفته‌اید؟ – البته اگر پیمان داشته باشید، خدا خلف عهد نمی‌کند – یا اینکه چیزی را که نمی‌دانید، به خدا می‌بندید؟ مطمئن باشید، کسی که گناه فراهم می‌سازد و خطاهایش بر او احاطه کرده‌اند، برای همیشه همنشین و همدم آتش خواهد بود. و کسانی که ایمان دارند و کارهای نیک بجا می‌‌آورند، اهل بهشتند و در آن جاوید خواهند بود.» (سورۀ بقره، آیه های 80-82)

بنابر این، منشأ آن قضاوت نادرستِ تحصیل دیده‌های ما، وجود اینگونه پندارها و توهمات باطل در نزد بسیاری از دین‌باوران است، نه منابع دینی که این دین‌باوران از آن دین پیروی می‌کنند.

اما آیا این درست است که وقتی می‌خواهی دربارۀ یک دین اظهار نظر کنی، منبع تو عقاید عوام الناس باشد؟! قطعاً، نه. این قابل قبول نیست.

***

این آقا که دربارۀ قاریان نوجوان افغانی که توسط آمریکایی های خونخوار کُشته شدند می‌گوید: «خدا چرا حفظشان نکرد، ملائکه‌ها کجاست؟»، تصورش این است که اگر دین اسلام دین حق است، پس گروندگان به این دین – یعنی مسلمانان، تازه قاریان قرآنش – بر گردن خدا حق پیدا کرده‌اند و مثل اینکه خدا بدهکار آنهاست و خداوند می‌بایست از آنها در هر صورت حفظ کند.

و خود این تصور نیز ناشی از یک تصور غلط دیگر است، و آن اینکه: طرف فکر می‌کند، خداوند از ایمان به وی و اینکه کسی دستورات او را انجام دهد، نفع می‌برد و فایدۀ ایمان و عملِ باورمندان، عائد خدا می‌شود. این تصور، تصور خطاست؛ زیرا اگر ما ایمان بیاوریم و طبق دستورات الهی عمل کنیم، این به نفع ماست، خدا بی‌نیاز مطلق است؛ نه از ایمان کسی سودی عائدش می‌شود و نه از کفر احدی، ضرور و زیانی می‌بیند:

وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ

«بگو: حق از پروردگارت رسیده است؛ پس، هر کس که بخواهد، ایمان آورد، و هر که بخواهد، کفر ورزد...» (سورۀ کهف، آیه 29)

به سخن دیگر: خداوند با فرستادن پیامبران الهی به سوی آدمیان، برای آنها راه را از چاه نشان می‌دهد و می‌گوید، راه سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت این است، و راه شقاوت و بدبختی آن. آنگاه شما اختیار دارید هر کدامی را بپیمایید؛ اگر خواستید، راه شقاوت را بپیمایید، و اگر خواستید، راه سعادت را. اگر راه سعادت را پیمودید، به فایدۀ خودتان است، نه خداوند، و اگر راه شقاوت را اختیار کردید، به ضرر و زیان خودتان است:

مَن كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ

«هر که کفر ورزد، کفرش به زیان خود اوست، و کسانی که کار شایسته کنند، فرجام نیک را به سود خودشان آماده می‌کنند.» (سورۀ روم، آیه 44)

بلی، خداوند دوست دارد شما راه سعادت را اختیار کنید، ولی اگر نپیمودید، خدا را هیچ ضرر و زیانی نرسانده‌اید:

إِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنكُمْ وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ وَإِن تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ

«اگر کفر ورزید، خدا از شما بی‌نیاز است (یعنی نیازی به ایمان شما ندارد و فایده‌ای هم از آن عائد خدا نمی‌شود)، و البته برای بندگانش کفر را نمی‌پسندد (و راضی نیست که کفر ورزند)، و اگر سپاس دارید، آن را برای شما می‌پسندد...» (سورۀ زمر، آیه 7)

اما این آقایان تصورشان این است که همینکه یک نفر، مؤمن و مسلمان شده است، تازه قاری قرآن هم باشد، پس بر گردن خداوند حقی پیدا کرده و آنگاه خدا وظیفه دارد همیشه هوای او را داشته باشد، به حدی که اگر در مصیبتی گرفتار آید، آن وقت بر خدا منت گذارد که خدایا! ما، که مسلمانیم، چرا با ما چنین شده؟!

يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ

«از اینکه اسلام آورده‌اند، بر تو منت می‌نهند. بگو: بر من از اسلام آوردنتان منت مگذارید، بلکه این خداست که با هدایت کردن شما به ایمان، بر شما منت می‌گذارد...» (سورۀ حجرات، آیه 17)

اگر قرار بود خدای متعال هوای کسی را می‌داشت و او را از هر گزند و آسیبی حفظ می‌کرد، قطعاً این پیامبران الهی بودند؛ در حالی که در این دنیا ما کسی را سراغ نداریم که به اندازۀ انبیای الهی سختی کشیده باشند؛ از آدم و نوح و ابراهیم علیهم السلام بگیر تا موسی و عیسی و خاتم‌الانبیا صلوات‌الله علیهم اجمعین. در روایت است که:

إنّ أشدّ النّاس بلاء الأنبياء، ثمّ الّذين يلونهم، ثمّ الأمثل فالأمثل

«شدیدترین مردم از جهت امتحان و آزمایش، انبیا هستند، سپس کسانی که به انبیا نزدیک می‌باشند و بعد از ایشان هر که در رتبه بالاتر است

اساساً، اشتباه اساسی کسانی که اینچنین پندارهای غلطی در سر می‌پرورانند این است که زندگی آدمی را فقط در همین دنیای فانی محدود دانسته‌اند، که اگر قرار است کسی خوشبخت باشد، از نظر اینان، باید در همین دنیا خوشبخت باشد؛ در حالی که از نظر یک دین‌باور، سعادت و خوشبختی آن است که در آخرت و زندگی جاودان نصیب آدمی بشود.

***

نکتۀ دیگر آنکه: جریان امور در این دنیا، طبق سنت و قانون الهی چنین است:

إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ

«در حقیقت، خداوند وضع قومی را تغییر نمی‌دهد، تا آنان وضع خود را تغییر دهند…» (سورۀ رعد، آیه 11)

این، یک قانون و سنت تغییر‌ناپذیر الهی است. خدا در این آیه می‌فرماید، کار خدا در مورد انسانها، از کانال «اختیار و انتخاب» خود انسانها جریان می‌یابد. به سخن دیگر، تمام کارها در جهان هستی، طبق خواست و ارادۀ الهی صورت می‌گیرد؛ و ارادۀ الهی در مورد کار انسانها آن است که «با ارادۀ خود انسانها» تحقق بیابد. این تعبیر که: «خداوند وضع قومی را تغییر نمی‌دهد، تا آنان وضع خود را تغییر دهند»، تعبیری بسیار دقیق است.

یعنی، تو اگر تلاش کردی و وضع خود را تغییر دادی، این همان ارادۀ الهی است؛ زیرا ارادۀ الهی در مورد تو، ای انسان، از کانال «ارادۀ خود تو» جریان می‌یابد. حالا یک مثال بزنم، تا مسئله روشنتر بشود: اگر پدید آمدن یک انسان در روی زمین – مثلاً انسانی به نام ابوعلی بن سینا – که کار خداست، این کار خدا چگونه تحقق یافته؟ آیا یک دفعه از آسمان انسانی به نام ابن سینا فرود آمده، یا آنکه یک مرد و زنی با هم ازدواج کردند و با هم ‌آمیزیدند و سپس نطفۀ مرد به رحم زن منتقل شد و آنگاه زن باردار گردید و پس از 9 ماه، ابن سینایی به دنیا آمد؟

پس، کار خدا در عالم هستی، از کانال اسباب و عوامل معینی جریان می‌یابند که در این مثال، پدر و مادر ابن سینا، یکی از اسباب و عوامل پدید آمدن اوست، البته در کنار صدها و هزاران اسباب و عوامل دیگر.

حال، در مورد کارهای ما انسانها نیز که کار خداست، یکی از اسباب و عوامل آن، «اختیار و انتخاب» خود ماست. تا تو خودت انجام کاری را نخواهی، هرگز به وقوع نمی‌پیوندد.

اگر تو عقب افتاده‌ای، این نتیجۀ سستی و تنبلی خودت است، چه مسلمان باشی و یا غیرمسلمان. و به عکس، اگر تو پیشرفت حاصل کرده‌ای، این نتیجۀ سعی و تلاش خود توست، چه مسلمان باشی و یا غیرمسلمان.

این قانون الهی، استثنا‌پذیر نیست. یعنی چنین نیست که اگر مسلمان، سستی کرد، خدا با اجبار او را موفق سازد چون مسلمان است. و اگر یک کافر، سعی و تلاش کرد، خدا با اجبار او را ناکام گرداند چون کافر است. چنین نیست. بلکه در صورت سستی مسلمان، عقب افتادگی گریبانگیر اوست، و در صورت تلاش کافر، پیشرفت نصیب اوست: «خداوند وضع قومی را تغییر نمی‌دهد، تا آنان وضع خود را تغییر دهد».

در صدر اسلام، مسلمانان علم اندوختند و برای علم اندوزی نه زمان شناختند و نه مکان. زمان نشناختند چون پیامبرشان به آنها دستور فرموده بود، «از گهواره تا گور علم» اندوزند. و مکان نشناختند چون حضرت رسول اکرم (ص) دستور فرمود، علم اندوزید «هرچند در چین باشد» یا «از دست یک مشرک و کافر هم باشد». از اینرو، در مدت زمان بسیار اندک و کوتاهی، از مترقی ترین ملت های روی زمین گردیدند و امثال ابن حیثم ها، بیرونی ها، بوعلی ها، خوارزمی ها در متن آن جامعه پدید آمدند و دانشگاههای بغداد و قاهره و بخاری، قبلۀ مراد دانش‌دوستان جهان گردید و از اقصی نقاط گیتی علاقه‌مندان به سوی آنها می شتافتند و دانش می‌آموختند، درست مثل آکسفورد و کمبریج امروزه.

اما زمانی که همین مسلمانان سستی و تنبلی کردند و زمام امور خویش را به دست بیگانه‌ها سپردند و به خاطر مسائل جزئی مذهبی گریبان یکدیگر را گرفتند و تفرقه در میانشان پدید آمد، در آن صورت، عقب افتادند و حالشان امروز به آنجا رسید که شاهدش هستیم؛ ببینید قرآن کریم چه می‌گوید:

وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ

«با هم نزاع و کشمکش نکنید، که سست می‌شوید و آبرویتان می‌رود…» (سورۀ انفال، آیه 46)

آیا تعبیری دقیقتر از این تعبیر قرآنی در مورد حال و وضع امروز ما مسلمانان می‌توان یافت؟! امروزه، بیشتر هم و غم مسلمانان، فقط این شده که با هم مدام در این موضوعها مشغول نزاع و کشمکش هستند: شیعه کافر و مشرک است، سنی کافر است، آیا خدا در آسمان است یا نیست، و این قبیل مسائل… در حالی که خداوند تصریح می‌کند: «با هم نزاع و کشمکش نکنید، که سست می‌شوید و آبرویتان می‌رود…»

امروز، حال مسلمانان به جایی رسیده است که در یک سرزمین به نام مسلمان، ارتش یک کشور بیگانه جولان می‌زند و هر کاری که دلش می‌خواهد، انجام می‌دهد و حدود 100 نفر حافظ قرآن کریم را قتل عام می‌کند. چرا؟ به این خاطر که خودمان از بیگانه دعوت کرده‌ایم، تا بعضی از ما را علیه بعضی از خود ما کمک کند! آن وقت توقع داریم، خداوند و فرشته‌ها قاریان ما را حفظ و نگهداری کنند!

«محمودخان برهانف» در ذیل گفتار آن آقا، بسیار رسا گفته است آنجا که گفته:

«قرار نیست خدا معجزه بکند. خدا همان عقل و شعور و دست و پایی که به آمریکایی ها داده است، به مسلمانان هم داده است. اگر دولت یک کشور مسلمانی، وابستۀ بیگانگان باشد، اگر کشورش را جولانگاه نظامیان بیگانه قرار دهد، معلوم است که آن بیگانگان هر نامعقولی که خواهند انجام می‌دهند… این مثل آن می‌ماند که شما غارتگران را به خانۀ خود راه دهید و از آنها پذیرایی کنید و آنگاه که آنها به زن و فرزندتان دست‌درازی کردند، بگویید، چرا خدا زن و فرزند مرا از شر این غارتگران حفظ نکرد؟»

Advertisements