سید یونس استروشنی

امروز (9 مارس)، قرار است رئیس جمهور ازبکستان، شوکت میرضیایف، وارد دوشنبه بشود. حدود دو سه هفته است که این سفر به سرخط تمام رسانه‌های دولتی تبدیل شده و به آن اهمیت فراوانی می‌دهند و حتی شماری از هنرمندان ازبکستان دیروز به تاجیکستان آمدند و قرار است یک کنسرت مشترک با همتایان تاجیک خود در حضور سران دو کشور برگزار نمایند. بر پایۀ گزارش بعضی رسانه‌ها، «در جریان این سفر، تاشکند و دوشنبه 27 تفاهم نامه همکاری را به امضا خواهند رسانید».

در ده پانزده سال اخیر، تا جایی که می‌دانم، آمادگی برای استقبال از هیچ رئیس جمهوری در کشور ما، به اندازۀ تدارک و آمادگی برای پیشواز از رئیس جمهور ازبکستان نبود؛ هم از ناحیۀ خود حکومت و هم از ناحیۀ مردم.

دلیل توجه حکومت به این سفر، به نظرم روشن است. دولتمردان تاجیک پس از حدود 20 سال و بعدِ آن همه تأکید فراوان کارشناسان بر اهمیت حسن همجواری با این کشور همسایه، تازه به این نکته پی برده‌اند که نمی‌شود با وی از در «دشمنی» درآمد، که هم به ضرر حکومت است و هم به ضرر و زیان مردم؛ چرا که ازبکستان برای ما، نه تنها یک کشور همسایه است، بلکه مسائل فراوانی این دو کشور و دو ملت تاجیک و ازبک را به هم می‌پیوندد، و به علاوه، راه زمینی به خارج، از برای ما جز از دروازۀ ازبکستان میسر نیست.

و اما دلیل خوشحالی مردم ما از این سفر – که در نوشتار حاضر، می‌خواهم اندکی به تفصیل در این باره بحث به عمل بیاورم – علاوه بر اینکه رفت و آمد میان شهروندان دو کشور آسان خواهد شد و به لحاظ اقتصادی نیز به نفع مردم است به خصوص مردمان ساکن در شهرهای مرزی، اما بیش از اینها، دلیل خوشحالی و سرور مردم تاجیکستان، به نظرم، دو چیز دیگر هم هست: یکی، محبوبیت پیدا کردن شوکت میرضیایف در نزد مردم ما، و دیگر، امید به اصلاح و تغییر. حالا، این دو، نیاز به کمی توضیح دارند:

***

1) از نخستین روزی که شوکت میرضیایف اقدام به پاره‌ای تغییرات و اصلاحات در ازبکستان نموده و دست به پاکسازی حکومت خود از وجود عناصر و وزرای نامطلوب که بر مردم آن کشور ستم روا می‌داشتند زده و فضای این کشوری کاملاً بسته (در زمان اسلام کریم اف) را اندکی باز نموده و زندانهای ازبکستان را از وجود شمار قابل توجهی از زندانیان سیاسی (البته نه همۀ آنها) به خصوص اسلامگرایان که عددشان به دهها هزار نفر می‌رسید، خالی کرد، و در جهان نیز این اقدامها بازتاب گسترده‌ای داشتند، شوکت میرضیایف نه تنها در پیش شهروندان خودش، بلکه در نزد مردم ما یعنی تاجیکستانی ها نیز محبوبیت کم‌نظیری پیدا کرد، به ویژه در نزد مخالفان.

البته، هنوز کاملاً روشن نیست که هدف نهایی شوکت میرضیایف چیست؟ بعضی ها را گمان بر این است که میرضیایف در حال تثبیت و تحکیم پایه‌های قدرت خود است، و معلوم نیست وقتی تثبیت شد، آیا به کار اصلاح و تغییر ادامه‌ خواهد داد و یا نه. گذشت روزگار این را نشان می‌دهد. فعلاً نمی‌توان با قاطعیت در این زمینه اظهار نظر کرد.

اما با این حال، همین اقدامات اولیۀ میرضیایف کافی بود، تا به یک «منجی» و «قهرمان« نه تنها پیش شهروندان خودش که در نزد اکثر به اتفاق مردم تاجیکستان نیز تبدیل بیابد.

و سببش هم این است که ازبکستان و تاجیکستان تقریباً وضع مشابهی دارند. یعنی، رنجی که شهروندان ازبکستان در دوران اسلام کریم اف می‌کشیدند، مردم تاجیکستان نیز در ده سال اخیر و تا الآن می‌کشند؛ چه در جهت وجود فسادهای اداری و پارتی بازی ها در دستگاه های حکومتی و چه در جهت وجود فشار و تعقیب های دگراندیشان و زندانی های سیاسی و چه در ناحیۀ رفتار و برخوردهای خشن و بی جای نهادهای قدرتی به خصوص نهاد امنیتی با شهروندان و غیره… یعنی همان چیزهایی که شهروندان ازبکستان در دوران کریم اف از آنها رنج می‌بردند.

و این، نشان‌دهندۀ آن است که مردم ما دیگر خسته شده‌اند؛ خسته از دخالت های بی جای حکومت در امور شخصی آنها، خسته از تنگ شدن فضا و عرصه برای فعالیت های سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی اشان، خسته از بی‌پروایی و بی‌توجهی حاکم و حکومت به وضع اقتصادی وخیم آنها. آخر، این یعنی چه که در حالی که شکم مردم گرسنه است و نیمی از جوانان کشور برای یافتن قوتی لایموت به روسیه مهاجرت کرده‌اند، مقامات شهر دوشنبه برای شکوه مندانه تر برگزار کردن نوروز، از خارج مثلاً از اروپا، «درخت» وارد می‌کنند که به نوشتۀ برخی رسانه‌ها، قیمت بعضی از این درخت های وارداتی، تا 5 هزار یورو هم بوده است!

بنابر این، اگر میرضیایف امروز پیش مردم ما محبوبیت پیدا کرده و به او اظهار علاقه می‌کنند، فقط و فقط برای این است که با زبان بی‌زبانی می‌خواهند بگویند، دیگر کافی است، ما هم کسی مثل میرضیایف را می‌خواهیم که به وضع و حال خراب کشورمان برسد و به آن سر و سامان بدهد!

این علاقه که می‌بینیم، دیگر دلیلی ندارد. وگرنه، کسی عاشق چشم و ابروی شوکت میرضیایف، که نیست. این ابراز علاقه در واقع ضرب‌المثل معروفی را می‌ماند، که: «به در می‌گویم، دیوار بشنود». این ضرب‌المثل معمولاً در جایی به کار برده می‌شود که کسی می‌خواهد چیزی را به کسی بفهماند، ولی به دلایل گوناگون از جمله ترس و یا رودربایستی، نمی‌تواند مستقیماً به خود آن شخص بگوید، از اینرو به شخص دیگری که در آنجا حضور دارد، موضوع را می‌گوید، تا آن دیگری بشنود.

***

2) دلیل دیگر خوشحالی مردم از سفر میرضیایف، این امید مردم به اصلاح و تغییر در کشور است. مردم، به خصوص قشر تحصیل کرده و فرهیخته‌های جامعه، در این چند سال اخیر، از اینکه خود حاکم و حکومت دست به اصلاحات ریشه‌ای در کشور بزنند، تقریباً ناامید شده‌اند. جایگزینی را هم در داخل کشور برای حکومت فعلی سراغ ندارند که به آن امید بندند. بنابر این، ظاهراً امیدشان فقط به این است که کسی و یا جهتی، حاکم و حکومت کنونی ما را وادار به اجرای اصلاحات و سر و سامان دادن به وضع وخیم کشور بکند. و چه کسی بهتر از شوکت میرضیایف!

امیدشان این است که تا شاید شوکت میرضیایف، با توجه به جایگاه و تأثیر‌گذاری اش، همتای تاجیکش را وادار به اجرای اصلاحات و تغییرات لازم در کشور خود نماید و به او بفهماند که زمانه دیگر شده است جوره‌جان! دیگر خودکامگی، زور، چپاول و برخورد خشن با مردم، جواب نمی‌دهد. «علاج واقعه پیش وقوع»، دوست عزیز! دیدی که کریم اف مُرد و رفت. کسی از او یادی نمی‌کند که هیچ، بلکه مردم نفرینش می‌خوانند. شما هم، یک بسم‌الله بگو و کمر به اصلاحات ببند و حکومتت را از وجود عناصر حرامخوار پاکسازی نما! خودت را هم اصلاح کن! مگر این کشور دیگر آدم ندارد که همه جا را پسر و دختر و دامادهایت تصاحب کرده‌اند؟! بگذار، مردم آزاد باشند. خلاصه، کاری نکن، که پس از رفتنت و مُردنت، مردم به تو نفرین بخوانند.

Advertisements