سیدیونس استروشنی

کسانی که پشت کامپیوتر و لاب توپ و موبایل خود نشسته و از طریق فضای مجازی، درباره حوادث اخیر ایران و به نفع «اعتراضها» اظهار نظر می‌کنند، دو گروهند: گروهی که اکثریتند، اینها قطعاً از حقیقت و عمق ماجرا بی‌خبرند، و گروه دیگر که اندکند، اینان آگاهند و می‌دانند، چه کار می‌کنند.

حال، ماجرا چیست؟ ماجرا، همانطوری که همگان مطلعند، از آنجا شروع شد که شماری از مردم در شهر مشهد با درخواست های مشخص و کاملاً به حقی راه‌پیمایی نمودند و درخواست هایشان درباره وضع بد اقتصادی و معیشتی بود. اما با سرعت صحنه تغییر پیدا کرد و افرادی دیگر وارد میدان شدند و شعارهایی سر دادند که ربطی به اوضاع اقتصادی و معیشتی نداشت، بلکه رأس نظام حاکم در ایران را هدف قرار داد، یعنی «مرگ بر روحانی!»، »مرگ بر خامنه‌ای!»، «نه غزه، نه لُبنان، جانم فدای ایران!»، «نه اسلام، نه قرآن، هو دو فدای ایران!» و غیره…

سپس، با سرعت برق، این اعتراض ها به دیگر شهرهای ایران انتقال پیدا کرد. لازم به یادآوری است که در این «اعتراضها»، طبق گزارش رسانه‌های داخلی ایران، عدد شرکت‌کننده ‌ها در هر شهری، از 100 تا 200 و فوقش از هزار نفر تجاوز نمی‌کرد، اما وجه مشترک همه آنها، شعارهایی که سر می‌دادند و به آتش کشیدن خودروها و خودپردازهای بانکها و موسسات دولتی بود.

آنگاه، و در یک مدت زمانی کوتاهی، رسانه‌های جهان و به خصوص عربی، با اختصاص دادن برنامه‌های ویژه‌ای تحت عنوان «انقلاب در ایران!» (عنوانی که شبکه العربیه آل سعود برگزیده است)، 24 ساعت به پوشش این «اعتراضها» – البته با بزرگنمایی و به هم آمیختن راست و دروغ – پرداختند و صحنه را چنان به تصویر کشیدند که گویی کل ایران، دیگر به یک میدان نبرد میان مردم و حکومت تبدیل گردیده. و البته بیش از شبکه‌های رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک و تویتر و غیره، پُر از اخبار راست و دروغ شد، و خلاصه، دنیا مشغول پیگیری حوادث ایران شد.

بعضی از تاجیکهای خودمان هم در پراکندن راست و دروغ در همان ساعت های اولیه، بی‌نصیب نبودند. به عنوان نمونه، یکی از فعالان دینی تاجیک (که نمی‌خواهم از او اینجا اسم ببرم) در یادداشتی که ادعا می‌کرد با تکیه به منابع بسیار موثق تهیه شده، نوشته بود:

«آنچه در داخل می‌گذرد، خیلی وخیم، و اداره از دست حکومت در بعضی استان ها به کلی خارج شده است. بعضی استان ها کاملاً بی نظارت بوده وضعیت خیلی وخیم است… در خبر آمده است که وزیران و مقامداران ارشد حکومتی به تبریز انتقال یافته‌اند… اینچنین، فرار خانواده‌های برخی مقامداران به دبی و ترکیه مشاهده شده است… مجتبی خامنه‌ای با خانواده‌اش از فرودگاه قُم که متعلق به سپاه پاسداران است، با هواپیمای شخصی خود به سمت نامعلومی، ایران را ترک کرده است...»

این تنها یک نمونه است، از این قبیل اراجیف طی این چهار پنج روز این قدر پراکنده شد که خارج از حد شمارش است. البته، همین آقا، نامه‌ای هم خطاب به سازمان همکاری اسلامی نوشته و درخواست کرده است که هرچه زودتر به «داد مردم مظلوم ایران» برسند!

و از آن طرف، کشورهای فرصت‌طلب مثل آمریکا، «اسرائیل» و کشورهای خلیجی، با صدور بیانیه هایی، به محکومیت آنچه در ایران در حال رخ دادن است پرداختند. چهار پنج روز است که ترامپ ظاهراً همه کارهای خود را تعطیل کرده و پشت لاب توپ خود نشسته و مرتب درباره تحولات ایران تویت می‌کند. آخرینش همین دیشب (سه‌شنبه‌، 02. 01. 2018) بود که نیکی هیلی، نماینده آمریکا در سازمان ملل، خواستار تشکیل نشست فوری شورای امنیت سازمان ملل برای بررسی آنچه در ایران در حال رخ دادن است شد و گفت: «ما نباید ساکت بمانیم، مردم ایران در تلاش برای رسیدن به آزادی خود هستند».

***

این ماجرا، دقیقاً و مو به مو شبیه همان ماجرایی است که 6 یا 7 سال پیش در آغازهای بحران سوریه اتفاق افتاد. ماجرا در سوریه اینگونه شروع شد که شماری از مردم با درخواست های کاملاً به حقی در شهر درعا بپا خواستند، درخواست آنها، اجرای اصلاحات ریشه‌ای در حکومت بود. اما با سرعت، افرادی دیگر وارد شدند و شعارها و درخواست هایشان رأس نظام حاکم در این کشور و شخص بشار اسد را هدف قرار داد، آنگاه در یک مدت بسیار کوتاه، به دیگر شهرهای سوریه انتقال یافت و سپس همان شد که حالا همه شاهدش هستیم.

دشمنان ملت ایران دقیقاً همین سناریو را می‌خواستند در ایران پیاده بسازند. بالاخره، وقتی ایران با آمریکا و «اسرائیل» و حکومت مرتجع آل سعود دست و پنجه نرم می‌کند و همۀ نقشه‌های شوم این سه نظام کثیف و پلید را در خاور میانه نقش بر آب می‌نماید، طبیعی است که برای ایران و نظام آن خواب هایی ببینند، همۀ امکانات دنیا در اختیارشان است، بیشتر کشورهای جهان نوکر آمریکا و «اسرائیل» هستند، اقتصاد دنیا به دست اینهاست… آیا انتظار می‌رود ساکت ‌نشینند در برابر موفقیت های ایران در منطقه؟ آرزوهایی در سر دارند که البته به گور خواهند برد.

البته، آنچه باعث شد، ماجرای ایران به سرنوشت سوریه دچار نشود، این بود که در سوریه در شهر درعا و در ابتدای اعتراضها، نظام اسد و ارتش بی درایت او با اعمال زور و به کار بردن اسلحه، با معترضان برخورد کرد؛ مسئله‌ای که سبب شد، دنیا در مقابل وی قرار بگیرد. در ماجرای ایران نیز، بدخواهان انتظار داشتند، همینگونه خواهد شد. اما نه ایران سوریه است و نه آیت‌الله خامنه‌ای بشار اسد. از همان ابتدای ماجرا، کاملاً متوجه بودند که چه نقشه‌ای در حال پیاده شدن است. از اینرو، با معترضان با خشونت برخورد نشد، افرادی هم که کُشته شدند، با توجه به خطورت مسئله، بسیار معدود است، علت هایش تا یکی دو روز دیگر اعلام خواهد شد، تازه 5 یا 6 نفر آنها نیروهای انتظامی هستند.

***

بنابر این، افرادی که امروز گویی به نفع این «اعتراضها» اظهار نظر می‌کنند، اگر از عمق ماجرا آگاه نیستند، باید بدانند که این اهداف شوم آمریکا و «اسرائیل» و عربستان سعودی که می‌خواهند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند، هرگز تحقق نخواهد پذیرفت. و اما افرادی که آگاهند و می‌دانند هدف چیست، اینان هم بدانند که اشتباه می‌کنند! بلی، اشتباه می‌کنند. زیرا، همین افراد آگاه می‌دانند که نظام حاکم در ایران اگر معترض و منتقدی دارد و حتی مخالف با اصل نظامش، ولی در کنار آن، اکثریت این مردم پشت سر نظامشان هستند. خون صدها هزار ایرانی در راه انقلاب ریخته شده، و نظام جمهوری اسلامی هم تحمیل نشده، بلکه طی یک رأی‌پرسی عمومی مردمش همین ساختار را برای خود برگزیده‌اند. بلی، اگر روزی این نظام پایگاه مردمی خود را از دست بدهد، ایرانی ها مردمی نیستند که تحمل کنند، همان لحظه و بی درنگ سرنگونش می‌کنند، چنانکه زمانی شاه را سرنگون کرده بودند. این «آخوند» و «نظام آخوندی» را – که مرتب به سخره می گیرید –  مردمش انتخاب کرده‌اند، نه کسی دیگر. از اینرو، اگر تو از «آخوند» خوشت نمی‌آید، پس باید به بهای ریخته شدن خون این مردم و «سوریه» گردیدن آن، خواسته تو برآورده شود؟

خلاصه، کسانی که می‌خواهند، ایران سوریه دیگری گردد و پای داعش و تروریست ها به آن باز بشود، این آرزوی خود را به گور خواهند برد.

***

و اما یکی دو جمله با کسانی که در این چند روز به این بنده خرده‌گیری کردند که چرا مثلاً تو که مخالف حکومت در تاجیکستانی، ولی از نظام ایران حمایت می‌کنی. اولاً، نظام حاکم در ایران با آنچه در تاجیکستان است، از زمین تا به آسمان فرق می‌کند. خوب می‌دانید که آزادی و مردم‌سالاری که در ایران موجود است، هرچند ایدئال نیست، ولی در منطقه کم‌نظیر است. ثانیاً، بر فرض محال، اگر بپذیریم منطق شما را، آیا آزادی‌خواهی و مبارزه، باید به هر بهایی باشد، حتی به بهای نابودی کشور و «سوریه سازی» آن و به خاک و خون کشیدن شهروندان؟ شما که می‌دانید، اگر خدای ناکرده در ایران اتفاقی بیافتد، آیا مردم حامی این نظام که چنانکه گفتم اکثریتند، خاموش و ساکت خواهند نشست؟ یک جنگ شهروندی خانمانسوزی در خواهد گرفت که عواقب وخیم آن را جز خدا کسی نمی تواند تصور کند.

اما با این همه، بنده معتقدم که حکومت و دولت این کشور باید به مردمش برسد، وضع وخیم اقتصادی این کشور باید بهبود یابد و همچنین در قانون این کشور راجع به مسائلی مثل فعالیت جامعه‌های مدنی، احزاب سیاسی و غیره از مسائل، تجدید نظر شود. این نظر من است. خیلی از مقررات بی‌معنای این کشور باید به دور ریخته شود. در اینها تردیدی نیست.

از اینرو، این پندار که بنده به آن دلیل که چون مخالف سیاست های حاکم در تاجیکستانم، پس می‌بایست از هر غلط و اشتباهی که به نام «اعتراض» در هر جای دنیا صورت بگیرد جانبداری کنم، این پندار غلط است. حتی در مورد کشور عزیز خودم تاجیکستان، با اینکه مخالف خودکامه و سیاست های غلط آن هستم و تا مادامی که زنده‌ام، به مبارزه خود ادامه‌ خواهم داد، اما نه به بهای «سوریه» شدن کشورم، یا به آتش کشیده شدن مؤسسات دولتی و این قبیل اقدامات غیرانسانی که ضرر و زیانش به شهروندان می‌رسد. چند سال پیش، وقتی بسیاری از عزیزان در رابطه با موضعگیری‌ام در برابر سوریه این قبیل خرده‌گیری ها را مطرح کرده بودند، همان وقت به صراحت گفته بودم که اگر خدای ناکرده پای داعش به تاجیکستان باز شود، در کنار ارتش تاجیکستان خواهم ایستاد. البته، امروزها راجع به سوریه این قبیل انتقادات نیست، زیرا همگان دیدند که هدف آمریکا و آل سعود و «اسرائیل» چه بوده است.

بنابر این، برای کسی مسئله خلط نشود. البته، می‌دانم، کسانی که این خرده‌گیری ها را می‌کنند، علتش تسویه حسابهای کاملاً شخصی است، این جماعت نمی‌خواهند کسی مخالف سیاسی باشد که مثلاً اسلامگراست و پشتیبان ایران اسلامی. این است اصل قضیه.

حرف برای گفتن زیاد است، اما نمی‌خواهم دیگر طولانی‌اش کنم، در روزهای آینده باز مطالبی هست که با عزیزان در میان خواهم گذاشت.

Advertisements