سیدیونس استروشنی

دو سه روز پیش، یکی از دوستان مجازی امان که برایش احترام قائلم، زیر یک یادداشت کوتاه بنده، مطلبی نوشت که جا دارد پاسخی مفصل به آن نوشته بشود، بنده آن وقت فرصت نداشتم بنویسم، زیرا با یکی دو جمله نمی‌شد پاسخ آن داده شود، نیاز به یک مقاله مفصل داشت که امشب برایم این فرصت دست داد و نوشتم.

ابتدا لازم است، آن یادداشت و نظر دوستمان را بیاورم، سپس به بیان مطلب می‌پردازم.

اینَک، آن یادداشت بنده:

«بیشتر علما و دانشمندان امروز جهان اعلام کرده‌اند که: ایدئولوژی و راه داعش ربطی به اسلام ندارد، بلکه یک قرائت و برداشت ناروا، ناصحیح و وارونه از این آیین پاک است. با این حساب، چرا کسانی یافت می‌شوند که اصرار دارند بگویند، اسلام همان داعش، و داعش همان اسلام است؟! تازه، این افراد مدعی هستند که طرفدار همزیستی مسالمت‌آمیز پیروان ادیان جهانی و تمدن ها هستند، نه درگیری و جنگ میان آنها…»

و اما نظر دوستمان:

«داملای عزیز! مگر داعش ضد اسلام است؟ داعش، به من و شما یا کل جهان مقبول نباشد هم، امروز شمشیر برهنهۀ اسلام است. شریعت را جاری می‌کند. برای اسلام مثل مسلمانان ابتدایی می‌جنگد، جهاد می‌کند. یا بیایید، بر کل تاریخ اسلام خط بطلان بکشیم که «ما بامداراییم»؟! منطق مسلمانان امروز را نمی‌فهمم. کوشش می‌کنند که به اسلام جامۀ مسیحیت پوشانند. در دین مسیح خدا گفته بود که «خدا را دوست دارید»، در قرآن شریف بیش از 90 بار تکرار کرد که «بترسید از خدا». کارهای ذات واجب الوجود یگان حکمتی دارد. اگر این ترتیب یکی را داعش و دیگری را سنی و شعیه و… گفته، از اسلام بیرون شمردن بگیریم، پس یگان مسلمان نمی‌ماند…» (س. ب)

***

پاسخ مطلب این دوستمان از قرار ذیل است (در چند نکته خلاصه می‌کنم):

1) کسانی که عقاید و افکار داعشی ها را عین اسلام می‌پندارند، چه از ناحیۀ این دوستمان باشد و چه از ناحیۀ دیگران (که امروزها اندک هم نیستند)، دلیل این پندار، یکی از این دو چیز است (شق سومی ندارد): یا اینکه طرف با اسلام آشناست (هرچند اندک) و می‌داند اسلام با عقاید و رفتار امثال داعش سنخیتی ندارد، ولی او با اسلام سر دشمنی دارد و می‌خواهد به هر راهی این دین را سیاه نشان بدهد، بنابر این، عقاید و افکار و رفتارهای خشونت‌آمیز امثال داعش برایش بهترین دستک است، تا آنها را علم کند و جار و جنجال راه ‌اندازد که: ایهاالناس! اسلام همین است که می‌بینید!

و یا اینکه، نه، علت این پندار از سر دشمنی با اسلام نیست، بلکه بندۀ خدا با معارف اسلامی خوب آشنا نیست.

حال، ما چون حسن نیت به دوستمان داریم، فرض را بر این می‌گیریم که ایشان با اسلام سر دشمنی ندارند، بلکه این پندارش به دلیل عدم آشنایی او با اسلام است. پس، با همین فرض، به پاسخ این پندار می‌پردازیم.

***

2) وقتی می‌گوییم، داعش و امثال آن ربطی به اسلام ندارند، این حرف نه از روی هواست و نه به خاطر آن است که اسلام به گونه‌ای بوده است و ما خواسته‌ایم آن را به گونه‌ای دیگر به نمایش گذاریم. هرگز چنین نیست! بلکه اسلام از اینگونه طرز تفکر بیزار است، هم به شهادت منابع اسلامی (خصوصاً قرآن و سنت)، و هم به شهادت علمای اسلامی، از صدر اسلام تا به امروز.

زیرا انحراف در هر دینی (نه تنها اسلام) و در طول تاریخ رخ داده. یعنی انحراف در دین، یک چیز تازه‌ای نیست. بنابر این، برای آنکه بدانیم، یک عقیده و یا رفتار خاص – که صاحبانش به نام دین انجام می‌دهند – آیا برخاسته از متن آن دین است و یا اینکه انحراف از آن، ما برای دانستن آن، معیار داریم. و معیار ما، چنانکه عرض شد، منابع اسلامی (خصوصاً قرآن و سنت) است.

و اگر گفته شود، هر کسی برداشتی از متن دین دارد و برداشتش برای او حجت است و از اینرو، برداشت یک داعشی، خودش یک نوع برداشت از دین است، و برداشت دیگران هم یک نوع دیگر از برداشت، پاسخ این اشکال آن است که: در هر متنی (نه تنها متن دین)، نمی‌توان هر برداشتی از آن را قابل قبول دانست، بلکه زمانی می‌توان یک برداشت را معقول و مقبول شمرد که با ضروریات آن متن در تضاد نباشد. ضروریات یعنی روشن ترین مسائل که هیچ دو نفری پیدا نمی‌شود که در آنها دو گونه نظر ابراز بدارد.

مثلاً، ممکن است برداشت مثنوی پژوهان از این بیت مولانا که می‌گوید:

مثنوی ما دکان وحدت است،

غیر واحد هرچه بینی، آن بت است.

– مختلف بوده  باشد، یکی بگوید، منظور مولانا از «وحدت» در اینجا «وحدت وجود» است، و یکی دیگر بگوید، نه، مرادش «وحدت شهود» است. این اختلاف برداشت معقول است.

ولی آیا ممکن است مثنوی پژوهان در خصوص بیت زیرین مولانا که دربارۀ برخی از صوفیان است و می‌گوید:

خادع دردند درمانهای ژاژ،

رهزنند و زرستانان رسم باژ.

– برداشتشان مختلف باشد؟ مثلاً، یکی پیدا شود و بگوید، بر اساس این گفتار، می‌توان گفت که مولانا از بیخ و بن با صوفی‌گری و مکتب تصوف مخالف بوده است، چرا که می‌گوید، آنها «رهزنند و زرستانان رسم باژ»؟ آیا یکچنین برداشتی قابل قبول است؟

هرگز نه! زیرا پیش مثنوی پژوهان این از ضروریات و از روشن ترین مسائل است که مولانای بلخی یک صوفی و یک عارف بود. اینجاست که می‌آیند و مراد مولانا در این بیت را توضیح و تشریح می‌کنند، که مثلاً منظورش صوفیان دروغین است.

پس، نمی‌توان هر برداشتی را صحیح و درست انگاشت، نه تنها در مسائل دینی، بلکه در هر زمینه‌ای.

***

3) با توجه به مطلب بالا، وقتی می‌گوییم، عقاید و افکار و رفتار افراطگرایانۀ داعشی ها خلاف ضروریات دین ماست، بدان جهت است که چون برجسته‌ترین صفت پیامبر مهربان ما (ص) که در قرآن کریم ذکر شده است، «رحمت» (مهربانی) است آنجا که می‌فرماید:

وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ

«و ترا (ای محّد) جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» (سورۀ انبیا، آیه 107)

یعنی، تو ای محمد، مایۀ رحمت و مهربانی و تجسم رحمت و مهربانی برای عالمیان هستی!

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ

«پس، به برکت رحمت الهی، با آنان نرمخو و پرمهر شدی، و اگر تندخو و سخت‌دل بودی، قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند…» (سورة آل عمران، آیه 159)

اینکه می‌گوییم، دین مبین اسلام دین با مدارا و دین تساهل و تسامح است، این را از جیبمان نگفته‌ایم، این را به خاطر راضی کردن دیگران به اینکه ما را «مهربان» و «با مدارا» بخوانند نگفته‌ایم، بلکه پیامبر عزیزمان (ص) به این حقیقت تصریح کرده‌اند آنجا که فموده‌اند:

 بُعِثْتُ بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّمْحَةِ، أَوِ السَّهْلَةِ، وَمَنْ خَالَفَ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي

«من با دینی «حنیف»، «سمحه» یا «سهله» فرستاده شدم، و کسی که با سنت من مخالفت کند، از من نیست.» (تاریخ بغداد، حدیث 2354) البته، همین مضمون در روایت های دیگری نیز با الفاظی دیگر آمده.

دین حنیف یعنی دین یکتاپرستی. «سمحه» یعنی با گذشت. ریشۀ تسامح «سمهه» است. می‌فرمایند، آیینی که من به آن فرستاده شده‌ام، آیین با گذشت و با تسامح است. و اما «سهله» یعنی آسان. ریشۀ تساهل «سهله» است. می‌فرایند، دینی که من به آن فرستاده شده‌ام، دین آسانگیر و با تساهل است، نه سختگیر. واژۀ روسی «толерантность» که شما یادآور شده‌اید، به فارسی دقیقاً همان است که در این حدیث آمده. یعنی، تسامح و مدارا.

بنابر این، اگر ما می‌گوییم، اسلام عزیز ما از عقاید و افکار و رفتارهای خشونت بار امثال داعش بیزار است، برای آن گفته‌ایم که چون هیچ سنخیتی با تعالیم اسلامی ندارد و بلکه درست خلاف تعالیم اسلامی است.

***

4) نکته چهارم، درباره «جهاد»، بلی، دین ما جهاد هم دارد. و با اینکه «جهاد» در فارسی به معنای «کوشش» و «تلاش» است، ولی جنگ از مصادیق تلاش و کوشش است، در این شکی نیست. دین ما، در عین آنکه اساسش بر رحمت و مهربانی استوار است چنانکه عرض شد، ولی جهاد به معنای جنگ، در آن هست.

و دلیلش هم این است که دین اسلام، دین واقع‌نگر (ریالیست) است، نه خیال‌پرداز، سر و کارش با واقعیت های زندگی بشر است. و واقعیت بشر این است که (چه ما بخواهیم و یا نخواهیم) در مواردی باید بجنگد، چاره‌ای ندارد. مثلاً، وقتی متجاوز به شما تجاوز می‌کند و بر سرتان هجوم می‌آورد، دین ما نمی‌گوید، با متجاوز مهربان باش، بلکه می‌گوید، باید او را سر جایش نشانی، تا دیگر غلطی نکند. دین ما، دینی نیست که بگوید، وقتی کسی به یک طرف چهره‌ات سیلی زد، تو طرف دیگر آن را برایش بنه، تا باز بزنت! هرگز! دین ما دینی نیست که انسان را به خواری و ذلت بکشاند.

حال، جهادی، که اسلام می‌گوید، چه موقعی باید صورت بگیرد؟ به این آیه که از نخستین آیه های فرمان به جهاد به معنای جنگ است، توجه بفرمایید:

أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ. الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ

«به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده است، رخصت (جهاد) داده شد؛ چرا که مورد ظلم قرار گرفته‌اند، و البته خدا بر پیروز‌ی آنان تواناست. همان کسانی که به ناحق از خانه‌هایشان بیرون رانده شدند. (آنها گناهی نداشتند) جز اینکه می‌گفتند، پروردگار ما خداست!..» (سورۀ حج، آیه 39-40)

پس، پُرواضح است که «جهادی» که اسلام از آن می‌گوید، می‌توان آن را به زبان امروز «دفاع» نامید. آیه مورد نظر که از نخستین آیات در مورد جهاد است، تصریح می‌کند که وقتی جنگ بر شما، ای مسلمانان، تحمیل شد و مورد ستم قرار گرفتید و بی جهت از خانه و کاشانه‌هایتان رانده شدید، شما اجازه دارید سلاح به دست گیرید و از خودتان و از کیانتان و از زن و بچه‌اتان دفاع نمایید.

خوب، آیا این نامعقول است؟! روشن است که دفاع از ناموس، دفاع از وطن، دفاع از زن و بچه و دفاع از خود، این یک امر بدیهی است و به جز انسان فرومایه کسی منکر آن نیست. اساساً، آیا باری شده از خودتان بپرسید که چرا همه کشورها و جوامع ارتش دارند؟ آیا این کارشان نامعقول است؟ پُرروشن است که دنیا از آدمان شرور خالی نبوده و نیست و همیشه و در طول تاریخ آدم های شرور و حیوان‌صفت وجود داشته‌اند که به دیگر کشورها بی جهت لشکر کشیده و مردمان بی‌گناه را به خاک و خون کشیده‌اند. در این صورت، وظیفۀ انسان عاقل و جوامعی که به خودشان احترام قائلند، چیست؟ آیا در مقابل متجاوز سر خم می‌کنند، یا برای دفاع از کیان خود می‌جنگند؟

جهاد ماهیتش جز این نیست. اسلام نمی‌خواهد مسلمانان خوار و ذلیل و سرافکنده باشند، بلکه می‌خواهد مسلمانان، عزیز و سربلند باشند. و لازمۀ عزت و سربلندی آن است که تو همیشه برای دفاع از خودت، دفاع از وطنت، دفاع از کیانت، دفاع از ناموست آماده باشی… دین ما این است. اما کسانی که معتقد‌ند، باید با متجاوز مهربان بود، بگذار باشند، دینشان نوش جانشان!

***

5) اینکه در بالا گفتم، انحراف در دین، یک چیزی تازه نیست، بلکه در همۀ ادیان از جمله اسلام اتّفاق افتاده، این را حتی پیامبر عزیزمان (ص) برایمان خبر داده‌اند. به این روایت که نعیم ابن هماد در کتاب «الفتن» خود از حضرت علی‌ (ع) نقل کرده، توجه بفرمایید:

عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: إِذَا رَأَيْتُمُ الرَّايَاتِ السُّودَ فَالْزَمُوا الْأَرْضَ فَلَا تُحَرِّكُوا أَيْدِيَكُمْ وَلَا أَرْجُلَكُمْ، ثُمَّ يَظْهَرُ قَوْمٌ ضُعَفَاءُ لَا يُؤْبَهُ لَهُمْ، قُلُوبُهُمْ كَزُبرِ الْحَدِيدِ، هُمْ أَصْحَابُ الدَّوْلَةِ، لَا يَفُونَ بِعَهْدٍ وَلَا مِيثَاقٍ، يَدْعُونَ إِلَى الْحَقِّ وَلَيْسُوا مِنْ أَهْلِهِ، أَسْمَاؤُهُمُ الْكُنَى، وَنِسْبَتُهُمُ الْقُرَى، وَشُعُورُهُمْ مُرْخَاةٌ كَشُعُورِ النِّسَاءِ، حَتَّى يَخْتَلِفُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ، ثُمَّ يُؤْتِي اللَّهُ الْحَقَّ مَنْ يَشَاءُ

«زمانی که پرچم های سیاه را دیدید، دستان و پایهای خود را حرکت ندهید (یعنی از جای خود حرکت نکنید؛ به این معنا که دعوت آنها باطل است و نباید به کمک آنان بشتابید). سپس، گروهی ضعیف ظاهر می‌شوند که به آنان توجه نمی‌شود؛ قلب هایشان مانند آهن سخت است، آنها دارای دولت هستند، به هیچ عهد و پیمانی وفا نمی‌کنند، به سوی حق فرا می‌خوانند، در حالی که اهل آن نیستند، نام هایشان کنیه است (مثل ابوعبیده، ابوبکر، ابوالولید و غیره) و نسبت هایشان، شهر و روستاهاست (چچنی، شامی، اردنی، بغدادی و غیره …)، موی سر آنان مثل موی سر زنان رهاست، تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می‌کنند و سپس خداوند حق را به کسی، که بخواهد می‌دهد.»

و حتی در دوران خلافت حضرت علی‌ (ع) نیز عده‌ای ظهور کردند که همۀ مسلمانان را بدون استثنا کافر می‌خواندند، حتی حضرت علی‌ (ع) را نیز کافر می‌دانستند و علیه آن حضرت شمشیر کشیدند و حضرت هم همه آن منحرفها را نابود ساخت. نام این گروه در تاریخ به «خواریج» معروف است.

 

عجیب آنکه این گروه بسیار خشک مقدس بودند و میانشان قاریان قرآن هم زیاد بود و فکر می‌کردند، اسلام را فقط آنها فهمیده‌اند، نه علی‌ (ع) و نه سایر صحابه.

دربارۀ آنها آمده است، حضرت علی‌ (ع) عبدالله بن عباس (ر) را به سوی آنها فرستاد، تا نصیحتشان کند و دست از لجاجت و نفهمی بردارند. وقتی ابن عباس از نزد آنها برگشت، حضرت پرسید، آنها را چگونه یافتی؟ ابن عباس گفت: بر قومی وارد شدم، که:

لهم جباه قرحة لطول السجود، وأيد كثفنات الإبل، عليهم قمص مرحضة وهم مشمرون

«پیشانی هایشان از زیادی سجده زخمی شده و دستانشان مثل زانوی شتر بسته شده و لباس های کهنه زاهدانه به تن دارند و از همه بالاتر، قیافة بسیار مصمم دارند…» (العقد الفرید، 2/389)  یعنی گروهی که به اسلام علاقه‌مند بود، به اسلام مؤمن و معتقد بود، اما فقط ظاهر اسلام را می‌شناخت، با روح اسلام آشنا نبود، گروهی که هرچه فشار می‌آورد، فقط روی مثلاً نماز خواندن بود، نه روی معرفت، نه روی شناسایی اهداف اسلامی. یک گروه مقدّس‌مآب و زاهدمسلک که پیشانی هایشان از زیادی سجده پینه بسته بود، کف دستها و سر زانوهایشان، از بس که در روی زمین ها سرها را به سجده گذاشته بودند و دستها و زانوها را روی خاکها قرار داده بودند و سجده‌های بسیار طولانی کرده بودند، پینه بسته بود… با این همه، فکر و اندیشه اشان خراب بود و منحرف بودند. یکچنین گروه هایی در تاریخ اسلام کم نبودند. و بزرگان دین ما با آنها مبارزه بودند و ریشه‌اشان را خشک کردند.

Advertisements