به قلم داریوش رجبیان

(در پاسخ به مقالۀ “زبان ملت تاجیک – زبان تاجیکی است!” به قلم فرهاد رحیمی، رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان)

مقالۀ فرهاد رحیمی، رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان، از همان عنوان خود تا به پایان مطلب با هویت تاجیکان سر ستیز دارد. این جستار که در خبرگزاری دولتی “خاور” منتشر شده، چنین عنوان دارد: “زبان ملّت تاجیک – زبان تاجیکی است!ریاست آکادمی علوم تاجیکستان، آکادمیسین فرهاد رحیمی در جواب به آنهایی که ضروریت زبان ملی و هویت ملی را در دولت ملی نادیده می‌گیرند“. آنچه ما اینجا نادیده می‌گیریم، غلط های املایی حتی در عنوان مطلب است که علامت “تیره” را در جای غلط گذاشته و بجای”ضرورت”، “ضروریت” نوشته و به جای “هویت” – “هوّیت“. اصل مطلب بسیار مهمتر از این غلط هاست.

آقای رحیمی کوشیده است همۀ طرفداران زبان پارسی در تاجیکستان را افرادی معرفی کند که به داشتن زبان ملی و هویت ملی اعتقادی ندارند. صد و هشتاد درجه خلاف واقعیت. واقعیت از این قرار است که زبان پارسی، ستون فقرات (ستون‌مهره) هویت ملی تاجیکان است و پارسی ستیزی، عین تاجیک ستیزی است.

او سرآغاز به نام رسمی زبان ملی تاجیکستان در قانون اساسی اشاره‌ کرده و می‌نویسد: “زبان دولتی و رسمی دولت ملی تاجیکان – تاجیکستان عزیز آزاد و صاحب‌استقلال، زبان تاجیکی است و مقام حقوقی زبان تاجیکی به حیث زبان دولتی در مادۀ 2 قانون اساسی جمهوری تاجیکستان به طور روشن و واضح تأیید شده است”.

صحبت از همان ماده‌ای است که طی 28 سال اخیر بارها تغییر کرده است. پیش از فروپاشی اتحاد شوروی در همین ماده، نام زبان رسمی تاجیکستان “تاجیکی” ذکر شده بود، سپس آن تبدیل به “فارسی-تاجیکی” شد و در نهایت واژۀ “فارسی” از قانون اساسی حذف شد و بار دیگر به رسم شوروی زبان دولتی تاجیکستان رسماً “تاجیکی” خوانده شد.

این بدان معناست که مادۀ دوم قانون اساسی همواره تابع امیال سیاسی دولتمردان بوده و بنا به ملاحظات سیاسی تغییر کرده است و نمی‌تواند بیانگر اصل هویّت زبانی مردم تاجیک باشد. قانون‌گذاران تاجیکستان هنوز به چنان بلوغ سیاسی نرسیده‌اند که بی‌پروا از واکنش قدرت های غیر، نام زبان خود را به رسمیت بشناسند و ترجیح می‌دهند پایبند همان نامی باشند که کرملین برای زبان ما و شما پسندیده است. وگرنه می‌شد در پی یک پرسش منطقی، نام زبان را به اصل آن برگرداند: تا زمان اشغال عمارت بخارا به دست ارتش سرخ، نام رسمی زبان ملی ما چه بود؟ فارسی! پس از اشغال عمارت بخارا به دست ارتش سرخ نام رسمی زبان ملی ما چه بود؟ فارسی! چه موقع آن تبدیل به “تاجیکی” شد؟ در سال 1928 به دستور مستقیم کرملین. آیا این تصمیم را ما، تاجیکان، گرفته بودیم؟ نه.

اتحاد شوروی نمی‌خواست که بیرون از مرزهای آن هم، یکی از زبان های مردمان شوروی با همان نام وجود داشته باشد و تازه، مقام رسمی هم داشته باشد. زبان پارسی با نام “فارسی” در ایران و افغانستان رسمیت داشت. اتحاد شوروی باید برایش نام دیگری جعل می‌کرد، تا بتواند با تغییر رسم‌الخط و دستور زبان، زبان دیگری بیافریند و خطر نفوذ “بیگانگان” را به تمام خنثی کند.

یعنی تمام کند و کاوها در منابع پارسی باستان و میانه و پهلوی و مانوی و سغدی و غیره در این زمینۀ بخصوص بیهوده است. چون موضوع بحث ما متعلق به هزاران سال پیش نیست، بلکه رویدادی از تاریخ معاصر است. تا همین 89 سال پیش هم نام رسمی زبان ما و شما در سرزمینی که از عمارت بخارا به جا ماند، فارسی بوده است. این حقیقت را که نمی‌شود با هیچ رمل و اسطرلاب و ترفندی کتمان کرد یا منکر شد.

شوربختانه، آکادمیسین فرهاد رحیمی در این مقالۀ خود برای فصل کردن آمده، تا وصل کردن و به گونه‌ای موضوع را بررسی می‌کند که گویی صحبت از چند زبان جداگانه و متفاوت است. حتی ارتباط میان پارسی و “تاجیکی” را با پیوند میان زبان های اسلاویِ روسی و بلاروسی و اکراینی یا زبان های ترکی مشابه دانسته و نوشته است:

فعلاً روس ها، بلاروس ها و اکراینی ها ملت های علی‌حده‌اند و دولت های مستقل خود را دارند، اما ناوابسته به آن، هر یکی از این ملت ها آثار تاریخی و فرهنگی و خطیِ روس قدیم را میراث مشترک خود می‌دانند. همچنین “لغت ترک” محمود کاشغری را که در عصر 5 تألیف شده است، تمام ملت های ترک زبان همچون مالکیت ذهنی عمومی خود اعتراف کرده‌اند و از آن همچون میراث دار حقیقی استفاده می‌کنند”.

غافل از اینکه زبان های روسی و بلاروسی و اکراینی امروزه نه تنها تفاوت های واژگانی فراوانی دارند، بلکه از دستورهای مختلف هم بهره می‌گیرند و رسماً و عملاً سه زبان مجزا به شمار می‌آیند. و گویش­وران زبان های ترکی­بن با مترجم با هم صحبت می‌کنند، در حالی که من پارسی گو نوشته‌های فرهاد رحیمی را که می‌گوید به “تاجیکی” تألیف شده، بدون مترجم می‌خوانم. پس مقایسۀ این وضعیت با زبان های اسلاوی یا ترکی­بن قیاس مع الفارق است، یعنی نامناسب، بی‌جهت و بی‌دلیل است.

فرهاد رحیمی در این مقالۀ غیرعلمی و تبلیغاتی خود نام ده ها تن از بزرگان جهان را آورده است که به قول او، “در مورد تاریخ تاجیکان، اینچنین معنا و تابش های کلمۀ تاجیک، استفادۀ آن در آثار گذشتگان کارهای نظررس و اثرهای جالبی نوشته‌اند”. برخی از دیدگاه های این بزرگان دربارۀ واژۀ “تاجیک” را می‌شود بی اجمال بررسی کرد. برای نمونه، دیدگاه واسیلی بارتُلد (Vasiliy Bartold)، تاریخ‌نگار و خاورشناس شهیر آلمانی تبار روسیه را که تا کنون موثق ترین تعریف واژۀ “تاجیک” به شمار می‌رود. واسیلی بارتُلد که از دانشمندان مورد وثوق خود فرهاد رحیمی است، دربارۀ معنای واژۀ “تاجیک” چنین نوشته است:

تاجیک که شکل قدیمی تر آن، تازیک یا تاژیک است (در اثر محمود کاشغری، 324: تیژیک)، نام مردم است؛ در آغاز به معنای “عرب” بوده (که دیرتر هم همین معنا را در شکل “تازی” حفظ کرده) و بعداً به معنای “ایرانی” در مقابل “ترک “. این واژه از نام قبیلۀ عرب طایی برمی‌آید. قبیلۀ طایی (که حاتم طایی افسانه‌ای از هموست – د. ر .) از نزدیکترین همسایگان ایرانیان بودند؛ از اینرو نام این طایفه بر همۀ مردم عرب تعمیم یافت… همتای واژۀ “تاجیک” به معنای عرب در زبان پهلوی “تیچیک” است و در ارمنی “تچیک” (رجوع به Horn, Neupersische Schriftsprache, S. 187) و در زبان چینی ”داشی” (Dashi). ظاهراً، در آسیای میانه هم مردم ایرانی منطقه اشغالگران مسلمان را چنین می‌نامیدند. چون بنا بر تصور مردمان آن دوران، هر ایرانی که به اسلام گرویده بود، عرب می‌شد (رجوع به طبری، 2، 1508، 13)، این واژه به معنای «مسلمان، مردی که فرهنگ مسلمانی را ترویج می‌کند» در میان ترک ها هم رایج شد. بیشتر مسلمانانی که ترکان می‌شناختند، ایرانی بودند و به همین دلیل هم واژۀ “تیجیک” در مقام نام مردم در زبان ترکی به معنای “ایرانی” جا افتاد. محمود کاشغری (i، 324) واژۀ تاجیک را “فارس” (الفارسی) تعبیر می‌کند و در کتاب ”قوتدغو بیلیک” هم که متعلق به همان دوران است، تاجیک همین معنا را دارد.

(Бартольд В.В., ТАДЖИКИ. Общие работы по истории Средней Азии. Работы по истории Кавказа и Восточной Европы. Том II часть I. Стр 469. М. 1963)

فرهاد رحیمی، اگر به آن فرمودۀ دقیق و متقن آکادمیسین بارتُلد توجه کرده بود، مطمئناً در بررسی فرضیۀ زوندرمن، پژوهشگر آلمانی، دچار اشتباه نمی‌شد. آنچه زوندرمن هم می‌گوید، ارتباط مستقیم با معنای اولیۀ واژۀ “تاجیک” (عرب) دارد. البته، سردرگمی آقای رحیمی در این پارۀ مطلب بیش از پیش مشهود است، چون او چند چیز را درهم آمیخته و می‌خواهد سرانجام به مقصود خود برسد که باز هم سخنی غیرعلمی و مغرضانه است. او صحبت از ”زبان مانوی پارتی” می‌کند که برای زبان‌شناسان عبارت غریبی است. مانوی دین است، نه زبان. و آن نوشتۀ «طرفان چین» که زندرمن صحبتش را کرده، به زبان سغدی بوده، نه پارتی یا پهلوی. پس آقای رحیمی موضوعی را با اطمینان کامل طرح کرده است که خودش با آن آشنایی سطحی هم نداشته است.

موضوع پژوهش زوندیرمن (Sundermann W. An early attestation of the name of the Tajiks. Berlin, 1993) یک متن سغدی مانوی است که به سال 1000 میلادی برمی‌گردد؛ یعنی 2-3 قرن پس از ورود اسلام به آسیای میانه. به باور او هم معنای اصلی واژۀ تاجیک (tāzik، tāžik، tājik) همان عرب است که رفته-رفته به معنای مسلمان و سپس ایرانی مسلمان رایج شده است. و برداشت او از عبارت “par tazigana awak” زبان و بیان مسلمانی است در برابر پارسی میانه. زوندرمن معتقد است که این از نخستین موارد کاربرد واژۀ “تاجیک” به معنای ایرانی مسلمان است. و او می‌گوید، ترک های مسلمان که مدتی پس از آن قدرت را در منطقه به دست گرفتند، به تقلید از سغدیان به ایرانیان مسلمان “تاجیک” گفتند. یعنی درک زوندرمن از واژۀ “تاجیک” تفاوت چندانی با تعریف بارتُلد از این واژه ندارد و اصلاً و ابداً به این معنی نیست که یک گروه قومی غیرایرانی با نام تاجیک وجود داشته است. بلکه به وارون آن بار دیگر ثابت کرده است که معنای اوّلیۀ واژۀ “تاجیک” همان عرب است که در پی گرویدن غالب ایرانیان به اسلام، در مورد خود ایرانیان به کار رفته است.

دیگر اینکه عبارت “par tazigana awak” را به هیچ روی نمی‌شود به شکل “به زبان تاجیکی” ترجمه کرد. صحبت از “awak”، یعنی آواز یا لحن است. متن مورد تحقیق زوندرمن هم مربوط به نیایش مانویان است. یعنی نیایش یا دعاخوانی به لحن تازیگانه که بسیاری از پژوهشگران همچنان معتقدند که منظور از “تازیگانه” همان عربی است. یعنی قرائت دعا به شیوه یا لحن عرب ها. در آن متن عبارت “زبان تاجیکی” وجود ندارد، بلکه “تازیگانه آواک” است که مورد بحث است.

فرهاد رحیمی در این مقالۀ خود نام ده ها بزرگ دیگر را هم سپر کرده است، از جمله سعید نفیسی را که گویی همۀ آنها با دیدگاه بی‌پایه او همسو باشند که البته، چنین نیست. همان سعید نفیسی در این باره به روشنی توضیح داده است:

در زمان رودکی شهر بخارا چون دیگر شهرهای ماوراءالنهر شهری بوده است مرکّب از نژاد ایرانی و شاید یکی از قدیمترین مدائن (شهرها) باشد که نژاد ما در آن رحل اقامت ‌افکنده. به همین جهت، مردم آن شهر، به جز عده‌ای معدود از نژادهای دیگر که بعد به واسطۀ حوادث بدآنجا رفته‌اند، از نژاد ایرانی بوده‌اند و پارسی‌زبان. مخصوصاً از زمانی که بخارا، پایتخت سامانیان، مرکز ادبیات فارسی شد و امرای آل سامان در رواج این زبان هیچ فرو نگذاشتند، بخارا معروفترین مرکز زبان ما شد. چنانکه هنوز پس از هزار و اندی سال زبان اکثریت مردم بخارا و زبان بازار آن زبان پارسی است و هنوز اکثر مردم آن از نژاد ایرانی اند که امروز ایشان را به اصطلاح محلی “تاجیک” می‌خوانند”. (سعید نفیسی، احوال و اشعار رودکی، جلد 1، ص. 67-68).

آقای رحیمی برای اثبات دیدگاه غیرعلمی و مغرضانۀ خود، اشاراتی به فرهنگ های پارسی هم کرده است، از جمله به “غیاث اللغات“ و “آنندراج”. طرفه اینکه هر دو فرهنگ یادشده در تعریف واژۀ “تاجیک” آورده‌اند: “آن که ترک و مغول نباشد؛ در لغات ترکی به معنی اهل فُرس نوشته‌اند”.

پس هم برای سعید نفیسی و هم برای فرهنگ های معتبر پارسی، تاجیک همان ایرانی است که زبانش پارسی است.

یا آنجا که سعدی می‌گوید:

عرب دیده و ترک و تاجیک و روم،

ز هر جنس در نفس پاکش علوم،

منظور از “تاجیک” چیزی جز ایران و ایرانی نمی‌تواند باشد. وگرنه سعدی شیرازی در قلب ایران نمی‌توانست نام سرزمین پهناور خودش را ضمن برشمردن اقوام و کشورهای عمدۀ جهان از قلم بیندازد. مشکل عمده‌ای که در دیدگاه آقای رحیمی مشهود است، نادر نیست. بسیاری از هم‌نظران او متوجه این امر ساده و واقعی نیستند که نام زبان و ملت الزاماً یکی نیست. البتّه، مهندسی قومی شوروی به گونه‌ای بود که می‌خواست هر زبانی را با نام ملت گویش­ور آن زبان بخواند و “زبان تاجیکی” پیامد همان سیاست غلط است. ولی وقت آن است که از قالب شوروی بیرون آییم و واقعیت های جهان را به گونه‌ای که هست، بشناسیم.

22 کشور جهان با ملیت های مختلف امروزه یک زبان عربی را زبان رسمی خود می‌دانند. 54 کشور مستقل و 27 واحد سیاسی دیگر زبان واحد انگلیسی را زبان رسمی خود می‌دانند. و هیچ کس با این پرسش غریب روبرو نشده است که چرا باید زبانش را، مثلاً، عربی بنامد، نه سودانی یا انگلیسی بنامد، نه کانادایی. یا 21 کشوری که زبان اسپانیایی در آنها رسمی است، چرا برای زبانشان نام دیگری، مثل کوبایی یا پانامایی یا ونزوئلایی، اختراع نمی‌کنند؟ آیا برای آنها هویت ملی مطرح نیست؟ یا استقلال ایالات متحدۀ آمریکا در خطر است که نام زبان ملّی‌اش American نیست؟

این ده ها کشوری که به زبان های واحد صحبت می‌کنند، برخی از هم هزاران فرسنگ فاصله دارند، ولی باز هم زبانشان یکی است. در حالی که کشورهای پارسی‌زبان نه تنها زبان، بلکه جغرافیای واحد هم دارند و کوچکترین دلیل منطقی برای چند نام داشتن زبانشان وجود ندارد. به جز دلیل یا انگیزۀ سیاسی که زبان توانمند پارسی را تکّه پاره و تضعیف کنند، تا دیگر مجال خوش درخشیدن نداشته باشد؛ غافل از این که آب، اگر صدپاره گردد، باز با هم آشناست.

حقیقت تاریخی چیزی جز این نیست که زبان پارسی نوین با درهم آمیختن زبان پارسی میانه و زبان های ایرانی شرقی در خراسان شکل گرفت و نشأ و نمو یافت و به بخش های دیگر ایران­زمین هم دامن گسترد و از همان آغاز با نام “پارسی” شناخته می‌شد. عبارت ”پارسی دری” به معنای پارسی درباری است. به مانند Court English که به معنای انگلیسی دری یا درباری است. صفت “دری” گاه به اقتضای قواعد شعر یا دلایلی دیگر جای اسم را هم گرفته، اما هرگز زبانی مجزا از پارسی نبوده است، بلکه صرفاً صفت آن است. حقیقت تاریخی این است که نام رسمی زبان پارسی در بخارای پساشوروی سال 1928، به دستور بیگانگان تبدیل به “زبان تاجیکی” شد و در افغانستان همین 53 سال پیش (1964) به صلاحدید فرمانروایان غیرتاجیک (پشتون) رسماً “دری” نام گرفت. در هیچ یک از این دو مورد صاحبان راستین این زبان اقدام به تغییر نام آن نکرده‌اند.

کوتاه‌سخن، بنا به همۀ آثار موثق جهان، “تاجیک” همان ایرانی است که زبان اصلی یا عمده‌اش پارسی است. و در ادبیات کلاسیک “تاجیک” به معنای ایرانی معمولاً در برابر “ترک” می‌آمد؛ همانگونه که “عجم” به معنای ایرانی در برابر “عرب” قرار می‌گرفت: ترک و تاجیک، عرب و عجم. این بیت معروف سعدی هم مصداق این حقیقت است:

شاید که به پادشه بگویند،

ترک تو بریخت خون تاجیک.

نمونۀ متأخّرتری از ابوالقاسم لاهوتی کرمانشاهی هم هست که سال 1926 سروده و ”نسل فارسی” را با “تاجیکان” یکی می‌داند:

ما گوهر نسل فارسی را کانیم،

ما کارگه تربیّت انسانیم.

غفلت منمایید ز آموزش ما،

ما مادر آیندۀ تاجیکانیم.

در میان بزرگانی که در این موضوع آثار گرانباری از خود به یادگار گذاشته‌اند، فرهاد رحیمی از «توره­قل ذهنی» هم یاد کرده است. امّا دیدگاه «ذهنی» هم با موضع آقای رحیمی تفاوت صد در صدی دارد.

«توره­قل ذهنی» در مقالۀ “مباحثه دربارۀ زبان و ادبیات” که سال 1926 در روزنامۀ “آواز تاجیک” منتشر شد، موضع منطقی خود را چنین توضیح داده است:

… بنابراین، ادبیات فارسی مشترک را به کشوری یا ولایتی نسبت دادن نارواست، زیرا پدیدآورنده و آفرینندۀ این ادبیات نفیس و محتشم تنها ماوراءالنهریان یا خراسانیان، ایرانیان نبوده، بلکه در این راه مشترکاً خدمت ها و جان‌ستانی ها به وجود آمده و گونه گونه شاعران محترم از هر سرزمین گل کرده‌اند. بنابراین، ادبیات فارسی مشترک است؛ چه افغان، چه تاجیک، چه ایرانی، حتّی هندوستانی های مسلمان حق دارند بگویند: ادبیات ماست!

گذشته از این، ادبیات فارسی را ادبیات ایران، ادبیات افغانستان، ادبیات ماوراءالنهر گفتن، ادبیات را نسبت به زمین و مملکت دادن است و در عین زمان حدّی تعیین نمودن لازم می‌آید. آن گاه دایرۀ ادبیات فارسی خرد و محدود خواهد شد. ولی وقتی که ما نام ادبیات فارسی را به زبان می‌رانیم، پیش نظر ما یک ساحت خیلی وسیعی نمودار می‌گردد که یک طرف این ساحت ادبی ایران، طرف دیگرش افغانستان و هندوستان و یک قسمتش ماوراءالنهر نام دارد.

بنابراین، ادبیات فارسی همیشه و هر جا ادبیات فارسی و مشترک است و به واسطۀ همین زبان ادبی فارسی در میان همه فارسی‌زبانان شرق به یک اسلوب سلیس و طرز بیان ساده می‌توان روح و فکر انقلابی را نشر و پهن ساخت.” (توره­قل ذهنی، مباحثه دربارۀ زبان و ادبیات، “آواز تاجیک”، 25. 05. 1926، 6، 9، 17، 19 جون 1926).

«ذهنی» در همین مقاله می‌افزاید:

خصوصاً، همین نکته خیلی دقت را جلب می‌کند که شعر فارسی که اولین مرتبه گفته شده است، از حکیم ابوالحفص سغدی سمرقندی نام کس صادر شده است. و تذکرۀ شاعران را نیز نخستین بار دولتشاه سمرقندی تألیف فرموده است”.

پس زبان ما برای اندیشمندی چون «توره­قل ذهنی» در عهد شوروی (سال 1926) همچنان ”فارسی” بوده است و ادبیات آن – ادبیات فارسی.

فرهاد رحیمی، صدرالدین عینی را هم جزو کسانی می‌داند که در این موضوع “کارهای نظررس و اثرهای جالبی نوشته‌اند“. حق است و راست، اگر به این پاره از مطلب عینی که آن هم سال 1926 در “آواز تاجیک” منتشر شده، توجّه کنید:

در صفحۀ 38، سطر 5”70 دانه آلوهای کلان” تعبیر یافته است و حال آنکه جمع نیامدن اسم بعد از الحاقش به عدد از قاعده‌های معلوم فارسی است. چنانچه، در همین صفحه، سطر 8 “صد دانه سیب سرخ چیده بود” تعبیر یافته است که موافق قاعده است “.

(صدرالدّین عینی. کتابهای تاجیکی، (در بارۀ کتاب سعید رضا علیزاده) ، “آواز تاجیک”، 30 جون و 5 ژوئیه 1926)

پس، از دید عینی سال 1926 هم نام زبان ما چیزی جز “فارسی” نبوده است. حتی پس از آنکه کرملین تصمیمش را گرفت و بر تاجیکان فشار آورد که زبانشان را “تاجیکی” بنامند، صدرالدین عینی که تمام آثارش را به خط پارسی نوشته است، ترجیح می‌داد از عباراتی چون “زبان تاجیک” و “ادبیات تاجیک” استفاده کند، یعنی زبان و ادبیات متعلق به قوم تاجیک؛ نه “زبان تاجیکی” و “ادبیات تاجیکی”.

نمونه‌اش اینجاست:

این را هم از یاد نبراوردن درکار است که برای به کار انداختن زبان عامه‌فهم تاجیک لهجۀ جای را اساس کردن گرفتن لازم است، لیکن به شرط پرّه کردن و درست کردن آن با لهجه‌های جای های دیگر… برای عامه‌فهم کردن زبان ادبیات تاجیک تفتیش کردن و دانستن لهجه‌های کوهستان نیز ضرور است”. (ص.عینی. زبان تاجیکی// رهبر دانش، 1928، شمارۀ 11-12، س. 45).

همین حالت را می‌شود در رهنمودهای عبدالقادر محی الدین اف، از سیاستمداران فرزانۀ تاجیک در اوایل سدۀ 20، مشاهده کرد. حتّی در سال 1929 او در مقاله‌ای تحت عنوان “فکرهای ما دربارۀ زبان ادبی تاجیک” که در روزنامۀ “تاجیکستان سرخ” منتشر شد، بی‌ابا نام راستین زبان را به شکل “پارسی” بارها به کار برده است. خود بخوانید و داوری کنید:

1) در آموختن زبان گفتگوی عامه کوشش کنیم سخن ها، لغت های پارسی که در هر جا در بین جماعه های گوناگون پارسی گو کارفرموده می‌شود، جمع کنیم و به تدریج آنها را در ادبیات کارفرماییم، عمومی کنیم و با این راه دایرۀ زبان ادبی خود را فراخ سازیم.

2) سخن های پارسی را که به سبب تفاوت لهجه‌ها و بی‌سوادی مردم تلفظش ویران شده است، باید اصلاح کنیم. خصوصاً، در وقت نوشتن موافق قاعدۀ زبان بنویسیم.

3) به اندازه‌ای که می‌توانیم، در گفتگو و نوشتن، سخن های عربی را کارنفرماییم. در جایی سخن های عربی از زبان گفتگوی عامّه، از زبان زنده، سخن های پارسی بیابیم و کارفرماییم. از زبان عربی آن کلمه‌ها را نگاه داریم که به جایش سخن های پارسی آسان و روان یافته نمی‌توانیم.

4) با ادبیات کهنه، با اثرهای استادان قدیم زبان پارسی آشنایی خود را بیافزاییم. هر چیزی که از آنها قابل استفاده است، استفاده کنیم. و با این راه نیز زبان ادبی خود را تکمیل نماییم.” (عبدالقادر محی الدین اف، فکرهای ما دربارۀ زبان ادبی تاجیک// تاجیکستان سرخ، 09. 01. 1929)

حتی یکی از مبلغان گذار تاجیکان به خط لاتین در روسیه در سال 1928 همچنان قبول داشت که نام دقیق و راستین زبان ملی تاجیکان چیزی جز «فارسی» نیست و نوشته بود:

اگر منوّرفکران فارسی، منوّرفکران هند، افغانستان و ایران حقیقتاً به دانستن کارهای انقلابی میل و آرزو داشته باشند، برای آنان حرف های لاتینی و زبان سادۀ ما را آموختن، از “گلستان” یاد کردن و با این نوع سواد آموختن دهقانان تاجیک آسان­تر خواهد شد “. (پراف. شیلد، مقالۀ “زبان دهقانان یا زبان منوّرفکران”، “پروده واستاکه”، 30 اکتوبر 1928، س. 42-43، برگرفته از کتاب “زبان تاجیکی در مبنای مباحثه‌ها” ، 2007).

آیا می‌شود چنین تلقی کرد که دغدغۀ همۀ این بزرگان بهبود وضعیت زبان پارسی در ایران بوده است؟ مسلّماً، نه. منظورشان از “زبان پارسی” چه بوده پس؟ البته که زبان ملی تاجیکان.

اما با مرور زمان، از پترزبورگ و مسکو یکچنین دیدگاه تفرقه‌اندازی به آسیای میانه تزریق شد که “زبان فارسی” زبان کتابی است و به دور از دسترس مردم عوام کوچه و بازار که به “زبان تاجیکی” صحبت می‌کرده‌اند. خاورشناسان سیاست­زده‌ای که در واقع، کارشان پیاده کردن سیاست های استکباری شوروی بود، به مانند سِیمیون اف و دیاکوف و برتلس و غیره، از عوامل شوروی­سازی فرهنگی و پارسی­زدایی در منطقه بودند و این دیدگاه سیاسی را در محافل علمی هم مطرح می‌کردند. عبدالخالق نبوی در کتاب “زبان تاجیکی در مبنای مباحثه‌ها” (2007) در این باره گفتاورد جالب و آموزنده‌ای از «رحیم هاشم» دارد. توجّه داشته باشید که در این ماجرا غیرتاجیکان طرفدار ”زبان تاجیکی” و تاجیکان پایبند ”زبان فارسی” بوده‌اند:

استاد رحیم هاشم از چه عبارت بودن عقیده و نقطۀ نظر این خواستگاران زبان تاجیکی را مفصل شرح می‌دهد. ایشان در این مورد اساساً دو عقیده پیشنهاد داشته بودند: یک گروه طرفدار “قبول کردن زبان عمومی فارسی” بودند که عادتاً اینها را بین‌المللچیان می‌نامیدند و قسم دیگری خواستن “زبان سادۀ عوام تاجیک” را جانبداری می‌کردند. مثلاً، شرق‌شناس دیکاف بر این عقیده بود و در نهایت نوشته بود که: “بر اساس زبان ادبی تاجیکی یکی از لهجه‌های تاجیکی مشهور و بیشتر فهمیده می‌شدگی را ماندن درکار است “. اما دونبال که به عنوان نمایندۀ بین‌المللچیان صحبت می کرد (روزنامۀ ”پروده واستاکه”، 24 اکتبر 1928) و از جمله مظفّر – مؤلف مقالۀ “برای زبان تاجیکی عامّه‌فهم” (“ پروده واستاکه”، 14 اکتبر1928) به بحث رفته، چنین ابراز می‌دارد: “اگر ما برای تأثیر انقلابی اجرا کردن به عامّۀ ملّت و قبیله‌هایی که در تحت حاکمیت و یا تأثیر جهانگیران انگلیس هستند، یک یراق محکم داشته باشیم، بد است؟ به فکر من زبان “کتابی” فارسی کنونی که تا یک درجه به تاجیکی تطبیق کرده خواهد شد، در این ساحه یک رُل بسیار مهم ‌بازی خواهد کرد“. (عبدالخالق نبوی، بحث های علمی و مفکوروی عاید به زبان تاجیکی در سالهای 20، “زبان تاجیکی در مبنای مباحثه‌ها”، س. 25)

پس چگونه می‌شود ادعا کرد که طرفداری از طرح تفرقه‌انداز و خردکنندۀ رقیب اشغالگر عین خدمت به ملت و میهن بوده و پایبندی به زبان توانمند و یگانه و فرامرزی ملّت – عین مخالفت با هویت ملّی یا خیانت؟ آیا از فرزندان رودکی و فردوسی انتظار می‌رود که به حقیر جلوه دادن زبانشان تن بدهند یا عظمت آن را حفظ کنند؟ بد نیست در چارچوب این موضوع این فراز از کتاب استاد شکوری “سرنوشت فارسی تاجیکی فرارود در سدۀ بیست” را دگرباره بخوانیم:

دهۀ 20-30 عصر 20 دورۀ انکار هستی تاریخی انسان بود و ادعا داشتند که تاریخ از دوران سوسیالیسم آغاز می‌یابد و هر چه پیش از آن بود، تاریخ نبود. نیست­نگاری روسی که تاریخی دارد و در سدۀ نوزدهم در رمان تورگینیف “پدران و فرزندان” تصویر شده است، در سدۀ 20 از روحیۀ انقلابی توانایی بیشتر پیدا کرد. سرمنشأ معنویت­ستیزی، از جمله بی‌دینی جنگجو از همان نیستی­گرايی تاریخی بود. نیستی­گرايی فرهنگی در سیاست حزب کمونیست و دولت شوروی نفوذ کامل یافت و سراسر قلمرو و امپراتوری شوروی را فرا گرفت. از احتمال دور نیست که آن عقیدۀ خاورشناسان روس که می‌گفتند تاجیکان زبان ادبی (معیار) ندارند، از همین سیاست غذا گرفته باشد و آنها به محض اینکه خلاف سیاست نروند، چنین عقیده‌ای پیش نهاده بودند”. (محمدجان شکوری بخارایی. سرنوشت فارسی تاجیکی فرارود در سدۀ بیست. دوشنبه، “ادیب”، 2003، س. 21)

یعنی آن خاورشناسان سیاست­پیشۀ شوروی که دست به کار مهندسی قومی در آسیای مرکزی بودند، صرف نظر از گذشتۀ ادبی به مراتب پربارتر تاجیکان می‌خواستند ما را محروم از زبان ادبی یا معیار جلوه دهند و برایمان زبان تازه‌ای با نام ”تاجیکی” ساختند. و ما، حتّی اکنون که کشورمان رسماً مستقل به شمار می‌آید، هنوز قادر به رفع پیامدهای آن جنایت فرهنگی بیگانگان نیستیم.

ضمناً، فرهاد رحیمی استاد شکوری را هم در فهرست فرزانگانی آورده است که دربارۀ همین موضوع داد سخن داده‌اند. اما، چنانی که می‌بینیم، آن خردمند روانشاد هم با آقای رحیمی همسو یا هم‌نظر نبوده است.

باورنکردنی است که با وجود این همه استدلال منطقی و تاریخی، فرهاد رحیمی می‌نویسد:

با نظرداشت ارزیابی اندیشه‌های مدعیانی که جانبدار “فارسی” نامگذاری شدن زبان تاجیکی می‌باشند، می‌توان دریافت که آنها با این هجوم خود به یکی از بنیادی­ترین ارزش­های ملی، اصلاً هدف­های پرده­پوش سیاسی را پیگیری می‌کنند”.

یعنی او در عین طرح ادعاهای بی‌پایه­ و دفاع از یک نقشۀ کاملاً سیاسی تفرقه‌افکنانۀ کرملین، به خود این حق را هم می‌دهد که پاسداران زبان پارسی تاجیکان را مدعیانی بخواند که اهداف سیاسی پنهانی را دنبال می‌کنند.

آن مدعیان چه افرادی هستند؟ عبدالقادر محی الدین اف؟ یا صدرالدین عینی؟ یا توره­قل ذهنی؟ یا واسیلی بارتُلد؟ یا تمام فرهنگنامه‌های معتبر جهان؟ یا شخص حضرت سعدی شیرازی؟ یا تمام گذشتگان ما که تا سال 1928 رسماً و بی‌پروا همه جا جار می‌زدند که نام زبانشان پارسی است؟ یا قانون‌گذارانی که سال 1989 نام ”فارسی” را به زبان ما برگرداندند؟ مگر می‌شود که تمام تاریخ مکتوب ما، تمام آثار پارسی نوین از رودکی تا عینی، همۀ این میلیون ها و میلیاردها انسان مدعی باشند و واقعیت از قراری دیگر؟ مگر در دربار سامانیان که نماد دولتداری کنونی تاجیکان است، هم آیا مدعیان گرد هم آمده بودند که نام زبانشان را “پارسی” می‌دانستند؟

یا خدای نکرده، ناصر خسرو مدعی است که فرموده:

گر تو به تبار فخر داری،

من مفخر گوهر و تبارم.

اشعار به پارسی و تازی

برخوان و بدار یادگارم.

یا انگشت اتهام به مولوی نشانه رفته که می‌گوید:

پارسی گوییم، شاها، آگهی خود از فؤاد،

ماه تو تابنده باد و دولتت پاینده باد!

یا اینکه در وصف زبانش به چه زیبایی فرماید:

مسلمانان! مسلمانان! زبان پارسی گویم،

که نبود شرط در جمعی شکر خردن بتنهایی.

یا، زبانم لال، قرار است دیگر هیچ یک از این بزرگان را نیای خود ندانیم؟ از آنها دست و دل بشوییم، چون پایبند پارسی بوده‌اند؟

پشت پا زدن به این همه استدلال و تاریخ و ارزش­های فرهنگی تاجیکان برای حفظ پیامدهای یک جنایت مدهش فرهنگی علیه مردم تاجیک از کی تا حالا خدمت به ملت و میهن نام دارد؟

فرهاد رحیمی پارسی نامیدن زبان ملّی تاجیکستان را “زیر سؤال گذاشتن ارزش­های ملّی” و “یکی از راه­های تفرقه‌انگیزی و تیره کردن فضای عقیدتی جامعه” می‌داند. غافل از اینکه خود او و هم‌نظرانش در حال لطمه زدن بر یکپارچگی ملت تاجیک هستند. چگونه؟ شرح می‌دهم.

حتماً رئیس ارجمند فرهنگستان علوم تاجیکستان توجه داشته است که همۀ تاجیکان یک زبان مادری واحد ندارند. یعنی زبان پارسی زبان ملّی همۀ تاجیکان است، امّا تاجیکانی هم هستند که زبان مادری اشان متفاوت است. زبان­های پامیری و یغنابی هم متعلق به تاجیکان است و در این امر شکّی نیست. پس بر پایۀ کدام اصل منطق می‌شود تنها یک زبان را از این میان “تاجیکی” نامید و مابقی را غیرتاجیکی؟ اگر این زبان­ها همه متعلق به تاجیکان هستند، پس طبعاً همه‌شان تاجیکی اند و یکی از آن­ها زبان ملی­ است که پارسی نام دارد.

“تاجیکی” نامیدنِ تنها یکی از زبان­های تاجیکان، خلاف مفهوم ملت است و در جامعه تفرقه ایجاد می‌کند.

فرهاد رحیمی مدعی شده است که “احیاناً در جامعۀ ما بعضی افراد خودآگاه و ناخودآگاه سر و صدا بلند می‌کنند که گویا ما – تاجیکان با تاجیکی نام بردن زبان خویش در راه دسترسی و ارتباط خود به آثار خطّی نیاگان و همزبانان برون‌مرزیمان مانعه به وجود آورده‌ایم. این ادعا جز هنگامه‌طلبی چیز دیگری نیست و در این راستا اصلاً هیچ مشکلاتی هم نمی‌تواند وجود داشته باشد“.

مانعی که آشکارا وجود دارد و قابل انکار هم نیست، پیش از همه خط است. خط تحمیلی «پیریلیک» سدّ چینی است که نمی‌گذارد تاجیکان به دستاوردهای علمی و ادبی همزبانانشان دسترسی داشته باشند و این موضوع برای رئیس فرهنگستان علوم باید دغدغۀ اصلی باشد. شکّی ندارم که او هم می‌خواهد که مردم تاجیکستان به تمام آثار مورد نیازشان به زبان مادری دسترسی تمام و کمال داشته باشند.

این مهم تنها زمانی برآورده خواهد شد که هشت میلیون جمعیّت تاجیکستان خط ده ها میلیون همزبان خود و در واقع، خط اصیل زبان ملی خود را فرا بگیرند. تمام آثار بزرگان ما طی بیش از 1200 سال که زبان پارسی نوین پا گرفت و جهانگیر شد، به خط پارسی تدوین شده است. افزون بر این، تمام آثار مهمّ علمی و ادبی جهان امروزه به زبان مادری ما در دسترس است، اما به خط پارسی. پس برای گشودن در گنجینۀ علم به زبان ملی تاجیکستان کافی است که برنامه‌ای برای گذار تدریجی به خط پارسی تهیه و اجرا شود. این یکی، البته، موضوع اصلی مقالۀ آقای رحیمی نبود و صرفاً اشاره‌ی گذرا کرد و کردیم.

شوربختانه، باید پذیرفت که مقالۀ رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان صرفاً یک مشت ادعای بی‌پایه بود که هیچ کدام مورد تأیید کارشناسان نیست و در این فرصت تلاش شد موارد عمدۀ آن برملا شود. پس بهتر است آقای رحیمی به اندرز خود عمل کنند و “نه با سخن‌بازی و محاکمه‌رانی های عامیانه، بلکه با دلیل های اساس­ناک و رد‌ناپذیر علمی و تاریخی و مدارک معتمد زبان‌شناسی این ادعای خود را به اثبات رسانند“. پارسی بودن زبان ما ادعا نیست، بلکه حقیقتی است که تاریخ با تمام وجودش جار می‌زند. در حالی که از حضور اصطلاح سیاسی “زبان تاجیکی” در تاریخ ما فقط 89 سال می‌گذرد. و آن هم صرفاً به دلیل سیاسی، نه علمی و تاریخی.

فرهاد رحیمی هم در مقاله اش پنهان نکرده است که موضع گیری او سیاسی است. تلویحاً پذیرفته است؛ آنجا که می‌گوید، تعبیر رئیس­جمهور تاجیکستان از واژۀ “تاجیک” را همۀ ما باید “همچون آکسیوما (Axiom) قبول نماییم“. Axiom  یعنی حقیقت آشکار و بدیهی. یعنی هرچه «امامعلی رحمان» در مورد این موضوع علمی فرموده است، از نظر آقای رحیمی، باید برای همۀ تاجیکان جزء بدیهیات (Axiom) باشد. صرف نظر از اینکه علم غیرسیاسی و غیرمغرضانه چه می‌گوید. یعنی، مثلاً، اگر فردا رئیس­جمهور در فرمانی نام رسمی زبان ما را “پارسی” اعلام کند، بنا به منطق فرهاد رحیمی، خود او هم باید صمیمانه نام راستین زبان ما را بپذیرد و در طرفداری از آن مقالات مفصل و چه بسا رساله‌های علمی بنویسد.

امّا کسانی که علم را تابع سیاست نمی‌دانند، طور دیگری فکر می‌کنند. چون می‌دانند که با دستور رهبر یک کشور، مثلاً، معنای واژۀ “تاجیک” تغییر نمی‌کند. فرهاد رحیمی به کتاب “تاجیکان در آیینۀ تاریخ” امامعلی رحمان استناد کرده که می‌گوید: “معنای کلمۀ «تاجیک»، چنانکه می‌دانیم، مردم تاجدار، نجیب و آزاده و آزادمنش است. و نام امروزۀ تاجیک همچون مرادف نام نژادی ایرانیان کنونی به عوض واژۀ آریایی آمده است» (امامعلی رحمان، “تاجیکان در آیینۀ تاریخ “. کتاب یکم. از آریان تا سامانیان، ص 102 .)

دربارۀ معنای واژۀ “تاجیک” بالاتر بسیار مفصل نوشتم. اما در مورد ارتباط آن با واژۀ “تاج”، در واقع، نبود ارتباط واژۀ “تاجیک” با “تاج” باید چند جملۀ دیگر هم نوشت. البته، آکادمیسین بارتُلد بیش از 100 سال پیش قاطعانه و با اطمینان تمام نوشته بود که واژۀ “تاجیک” ربطی به “تاج” ندارد. (Бартольд В.В., ТАДЖИКИ. Общие работы по истории Средней Азии. Работы по истории Кавказа и Восточной Европы. Том II часть I. М. 1963) ولی می‌شود اینجا دلیلش را هم روشن­تر بیان کرد.

واژۀ “تاج” عربی شده است و برآمده از “تاگه” پارسی باستان. یعنی، اگر قرار بود “تاجیک” با “تاج” ارتباط داشته باشد، باید شکل اولیۀ آن “تاگیک” می‌شد. در حالی که در میان اشکال مختلف واژۀ “تاجیک” (تاژیک، تازیک، تیژیک) “تاگیک” هرگز نبوده است. و، همانگونه که پیشتر هم گفته شد، این واژه به معنای “عرب” پیش از اسلام هم در زبان پارسی میانه بوده است. پس از منظر زبان‌شناسی و تاریخ امکان ندارد که واژۀ «تاجیک» به «تاج» کوچکترین ربطی داشته باشد.

ولی در یک مورد بخصوص فرهاد رحیمی، بر خلاف فرمودۀ خود، دیدگاهی را بیان کرده است که خلاف دیدگاه امامعلی رحمان است. رحیمی معتقد است که ”پارسی” نامیدن زبان ملی تاجیکستان، استقلال و هویت ملی تاجیکان را تهدید می‌کند. در حالی که امامعلی رحمان گفته بود:

البتّه، «فارسی» یا «فارسی دری» نامیدن زبان کنونی تاجیکی نه خلاف حقیقت تاریخی است و نه خللی به استقلالیت کشور ما می‌رساند. در جهان امروزه ما چندین کشوری را، مانند مملکت های عرب می‌شناسیم که با وجود استقلالیت عام و تام نام زبانشان مشترک است. هنوز ص. عینی نوشته بود که تاجیکان «خلق فارسی‌زبان آسیای میانه و خراسان می‌باشند» که بعد از اسلام به آنها نام «تاجیک» و به زبانشان «زبان فارسی» یا این که «زبان تاجیکی» داده شد.” (امامعلی رحمان، زبان ملّت – هستی ملّت)

پس فرهاد رحیمی که قرار است فرموده‌های رئیس­جمهور را چون بدیهیات یا حقیقت آشکار (Axiom) قبول کند، باید بپذیرد که “فارسی” نامیدن “زبان کنونی تاجیکی” نه خلاف حقیقت تاریخی است و نه خللی به استقلال کشور ما می‌رساند. همانگونه ده ها کشور دیگر یک زبان رسمی واحد دارند.

در همان کتاب امامعلی رحمان می‌خوانیم:

ظهور نام­واژۀ «تاجیکستان» و ترکیب «زبان تاجیکی» در ابتدای سدۀ 20 سبب های خاص سیاسی و دلیل های درست و ابژکتیوی نیز داشت. اوّل آنکه هنگام تأسیس جمهوری های شوروی آسیای میانه پس از انقلاب اکتبر نام جمهوری های نو و زبان آنها از نام ملّت و قوم و قبیله‌های ساکن آنها گرفته شد، به مثل ازبکستان، ترکمنستان، قرقیزستان. بنابراین، از این نگاه تاجیکستان و زبان تاجیکی نیز مطابق این معیار بود“.

این دقیقاً همان موضوعی است که پیشتر به آن اشاره‌ داشتیم. یعنی پیدایش عبارت “زبان تاجیکی” یک تصمیم کاملاً سیاسی بود که در فرایند مهندسی قومی شوروی و بریدن و دوختن آسیای مرکزی به دست ارتش سرخ صورت گرفت. و این را رئیس جمهور تاجیکستان هم تأیید کرده است و آقای رحیمی ناچار از پذیرفتن این حقیقت آشکار (Axiom) هم هست.

فرهاد رحیمی در پایان مطلبش می‌نویسد:

در شرایط کنونی تاریخی برد ما و تمام مردم آریاتبار این است که با استفاده از امکانات موجوده موفق شدیم که در گوشه‌ای از جغرافی گستردۀ آریاویج تاریخی از هم فروپاشیده دولت ملی با نام تاجیکستان تأسیس نماییم”.

با رجوع به همان برهۀ تاریخی که امامعلی رحمان به آن اشاره‌ کرده است، باید گفت که نه ما خواهان تأسیس تاجیکستان بودیم و نه موفق شدیم آن را بسازیم، بلکه روسیه تصمیم گرفته بود سرزمین پارسی­گوی پهناور بخارا را تکّه و پاره کند، شهرهای آن را به دیگران و کوهستانش را با نام “تاجیکستان” به تاجیکان دهد. از فرهاد رحیمی به عنوان دانشمند انتظار می‌رود که حقایق تاریخی را، آنگونه که هست، بر قلم براند.

و امّا در پاسخ به این واپسین جملۀ مطلب فرهاد رحیمی که می‌گوید: “تاجیکی نام بردن زبان و هر ارزش و مقدّسات این ملت نه تفرقه‌انگیزی و گسستن از اصل خویش، بلکه ارج‌‌گذاری و احیای زبان و تمدن دیرین و فرهنگ اصیل اجدادی ماست”، باید گفت که اصطلاح سیاسی “زبان تاجیکی” 89 سال بیشتر عمر ندارد و زیر سایۀ زبان پارسی بیش از 1200 ساله دیده نمی‌شود. هیچ دلیل منطقی، تاریخی، فرهنگی و در کل، علمی وجود ندارد که یک زبان واحد سه نام جداگانه داشته باشد. صرفاً باید حق را به حقدار داد و تن را به منطق. به خاطر حفظ یکپارچگی ملت، تداوم زبان، گسترش و بالش و شکوفایی آن، سربلندی تاجیکان، حفظ میراث معنوی هزاران­سالۀ تاجیکان، شراکت در تمام افتخارات فرهنگی پارسی­گویان جهان، پیشبرد علوم و فنون تاجیکستان، رشد خودشناسی ملی مردم و ده­ها نیت خیر دیگر باید نام راستین زبان ملّی تاجیکستان را که چیزی جز پارسی نیست، به رسمیت شناخت و برنامۀ گذار تدریجی به خطّ پارسی را پیاده کرد.

زنده باد پارسی! پاینده باد تاجیکستان!

PS: برای جلوگیری از اطالۀ مطلب از ذکر برخی نکات ریز، به مانند اشتباه گرفتن غلام جیلانی داوری با باختری و نام­های تحریف­شدۀ پژوهشگران که شاید حاکی از آگاهی ناکافی مؤلف از موضوع باشد، خودداری شد.

منبع: Dariussthoughtland

(برگردان از کیریل به پارسی سیدمحمدعلی برهانف)

Advertisements