به قلم: محی الدین کبیری، رئیس حزب نهضت اسلامی تاجیکستان

هیات ما به آتن نزدیک صبح 29 نوامبر وارد شد. هر کس از هر شهری و با پروازهای گوناگون. پس از چند ساعت استراحت در هتل برای ملاقات با وکیلان مدافع یونانی رفتیم تا قبل از آغاز دادگاه مشورت هائی داشته باشیم. در قهوه خانه تعیین شره با الکساندریوس، ماریا و دمیتریوس وکیلان مدافع یونانی و مترجم افغان اشان نزدیک یک ساعت نشستیم و به این نتیجه رسیدیم که بنده شاهد اساسی باشم و نمایندگان سازمان های حقوق بشر در صورت ضرورت شاهدی خواهند داد.

اصلا رفتنم به آتن تا لحظه آخر زیر سئوال بود. وکیل مدافعم و اکثر افراد آگاه از نیتم برای شرکت دردادگاه توصیه اشان برای نرفتن بود. چون یونان کشوری است که تجربه بازداشت وحبس افراد زیادی را با درخواست اینترپل دارد که شاه نعیم کریم نمونه آن بود. واقعا اگر شاه نعیم کریم را بازداشت کرد چرا بنده را بازداشت نکنند که هم در لیست اینترپل هستم و هم شاه نعیم “جنایت” های خودرا طبق روایت مقامات تاجیکستان “با دستور بنده انجام داده است”. وکیلان مدافع یونانی هم در پاسخ به نامه وکیل مدافع بنده پاسخ آشکار دادند که هیچ ضمانتی برای بازداشت نشدن وجود ندارد. اما اظهار می نمودند که حضور و شاهدی تاثیر مهمی در پرونده دارد. پس از بازداشت برادر شاه نعیم کریم مشخص بود که مناسبت یونان با لیست اینترپل از دیگر کشورهای اروپائی تفاوت دارد. حداقل در بخش “تاجیکی” لیست. این یکی از ویژه گی های اینترپل است که هر کشور مناسبتش را با این سازمان جداگانه تنظیم می کند و هیچ معیارواحدی برای کشورهای اروپائی وجود ندارد. این بود که شاه نعیم کریم به اروپا وارد شد و بدون مشکل به یکچند کشور سفر کرد و تنها هنگام بازگشت در یونان بازداشت شد. حال آنکه اکثر مخالفان سیاسی ترکیه که مورد پیگرد کشور خود از طریق اینترپل قراردارند، محض در یونان پناهندگی می گیرند و یونان هیچ یک از آنهارا بازداشت نکرده است. اخیرا دو شهروند ترک را که در یونان پناهندگی سیاسی داشتند پلیس آلمان بادرخواست اینترپل بازداشت کرد ولی بادخالت یونان رها شدند. این بود که سفر هیات ما هم به این کشور “غیر قابل پیشبینی” بین “خوف و رجا” صورت می گرفت. خوف بازداشت و امید آزادی شاه نعیم. تصمیم نهائی هم تنها چند ساعت قبل از پرواز گرفته شد.

دادگاه ساعت 12 روز تعیین شده بود. تا حال متوجه نشدم چرا12 . معمولا برای همه کشورها این وقت استراحت نهاری است. این هم یکی از ویژه گی های یونان. هرچند یونان یکی از کشورهای اروپائی و یکی از گهواره های تمدن امروزی غربی است، مردمش را بیشتربا طبیعت شرقی یافتم. خونگرم در مناسبت ساده وکمی بی پروا. از “یونانی های آسیای مرکزی” نامیدن تاجیکان خودداری می کنم اما یونانی هارا می توان راحت “تاجیکان اروپا” نامید. منظورم تنها عادات مردمش است نه آنکه یونان ضعیفترین اقتصاد اروپااست ،همچنانکه تاجیکستان ضعیفترین کشور سابق شوروی است.

بلافاصله بعد ازوارد شدن به طبقه 5 ساختمان دادگاه عالی، صدای آشنائی به گوشم رسید. به پشت سرم نگاه کردم شاه نعیم را دیدم که با پلیس همراهش باخنده چیزهائی می گفت. آنقدر مشغول یونانی “صحبت” کردن بود که تانزدیک شدن ماراندیده بود. مشص بود انسان دردو ماه چقدریک زبان خاجی را می آموزد و آن هم درزندان. ولی تلاش وی برای سخن گفتن بازبان یونانی قابل تحسین است.

سمت او حرکت کردم وآنگاه مرادید. خواست مانند من آغوش باز کند اما نتوانست. دستانش با دستبند بسته بود. اورا به آغوش گرفتم. یک لحظه از جلوچشمانم چهره سیدعمر حسینی، محمدعلی، زید و همه برادران زندانی گذشت. گویا که همه آنهارا به آغوش گرفته باشم. این حالت از همان لحظه هائی است که بیان کردن آن امکان ندارد. آنرا باید احساس کرد…

پلیس بالبخند اشاره کرد که باید حرکت کنیم. عجب چرخشی دارد زندگی. هیچ تصورنمی کردم که روزی شاه نعیم را درکشوری مثل یونان با دست های بسته ولی چهره خندان می بینم. کمی سفیدی موهایش در مقایسه با دوماه قبل که در ورشو دیده بودیم بیشتر شده است، همچنان آژنگ هایش. ولی نگاهش، چهره اش وتبسمش همان است که سی سال قبل شناخته بودمش. همان شاه نعیم استوار ونمادی از افراد رهبرگزیده با همه مشکل وپیش آمدهایش.

درتالار همه به جای خود نشستند و منتظرآمدن هیات دادگاه ماندیم. بااستفاده ازفرصت تالاردادگاه را نگاه کردم. چیزی خاصی نداشت. مثل هردادگاه دیگر. مگر اینکه بالای صندلی قاضی عکس عیسی مسیح با کتابی دردست بود. دقیقا همان جائی که در تالارهای کشور ما عکس یک نفر دیگر است. نفری که ادعای بیشتر از عیسی مسیح دارد. دررو به روی صندلی ومنبر وسط تالار همانجاکه متهم ویا شاهد بیانات می دهند درون صندوقچه شیشه ای کتاب “انجیل” خوابیده بود. همانی که شاهدان دست بالای آن قسم می خورند که دروغ نخواهند گفت. محض اطلاع یونان هم مثل کشورهای دیگراروپائی یک کشور دنیوی است. البته با درک “ناقص” خود ازدنیویت. همچنانیکه دموکراسی را هم در اروپا به گفت “دموکرات” های ما “نادرست” تفسیر وعملی می کنند، دنیویت اینها هم ویژه گی های خودرا دارد.

قاضی پرونده ودو خانم عضو هیات باخانمی از دادستان کل یونان وارد تالار شده در جای مخصوص خود نشستند. برای دادگا دو مترجم آماده بود یکی روس زبان و دیگری فارسی. معلوم شد که پرونده شاه نعیم را دادستان کل تاجیکستان طریق سفارت ما در مسکو به یونان فرستاده است و برخی سندها به زبان روسی آمده اند. دادگاه عالی مترجم روس زبان هم آماده کرده است. انصافا مترجم افغان جریان دادگاه را حداقل بخش فارسی اش را خیلی خوب ترجمه کرد.

قاضی انسانی باتجربه می نمود وزود وارد قضیه شد. بایک مقدمه کوتاه ومعرفی کردن هیات دادگاه به سؤال دادن شروع کرد. سؤال های کوتاه می داد و شاه نعیم هم کوتاه وآرام پاخ می گفت. الیته بایک استرس سبک که پنهان کردنش آسان نبود، به خصوص دراول محاکمه. سؤال و جواب قاضی با شاه نعیم مرا به یاد “داستان درباره زویا کاسمادمیونسکایا” برد. سؤال اول این بود:

–  می دانید حکومت تاجیکستان شمارا به جنایت های سنگین از جمله قتل متهم می کند؟

– بلی، می دانم. ولی حکومت تاجیکستان دروغ می گوید.

قاضی نزدیک بود مثل همه تبسم کند ولی یادش آمد که قاضی است وباید جدی باشد. قاضی به شاه نعیم بیشتر سؤال های عمومی می داد، می خواست درباره کشور ما، وضعیت و حزب بیشتر بداند. آن چیزهائی که می شنید برایش جدید وگاها خیلی تعجب آور می نمود.

اما سؤال های خانم دادستان به شاه نعیم مشخص تر بود مثل هردادستان دیگر. باوجود آنکه دراول صحبتش اشاره به سرزدن به چندین سایت درباره تاجیکستان کرد، احساس می شد که اطلاعاتش درباره تاجیکستان عمومی است. بیشتر درباره طبیعت حاکمیت و ساختاردولتی پرسید. محاوره او با شاه نعیم خیلی جالب بود:

– رئیس جمهورشما چند سال باز سرقدرت است؟

– 25 سال.

– چگونه سرقدرت آمد؟ انتخابات یاشکل دیگر؟

– در نتیجه جنگ وبازور سلاح. بعداباانتخابات های تقلبی قدرتش راطولانی کرد.

– قانون اساسی چه می گوید؟ مگر محدود نمی کند؟

– اوقانون اساسی را چند مرتبه برای طولانی کردن قدرتش تغییرداد.

– من نگاه کردم به متن قانون اساسی شما دراینترنت. آنجا محدودیتی هست برای مدت ریاست جمهوری.

– برای دیگران محدود است نه برای وی. او سال گذشته قانون اساسی را بازتغییرداد وحق مادام العمررئیس جمهوربودن راپیداکرد.

– اگر شما به وطنتان برگردانیده شوید آنجا محاکمه آزاد صورت می گیرد؟

– هیچ گاه. درکشورما دادگاه ها آزاد نیستند.

– چرا؟ قاضی هارا که انتخاب می کند؟

– هیچ کس. آنهارا رئیس جهمورتعیین وبرکنار می کند.

– چه طوری؟

– همین طوری.

خانم دادستان قلمش رابالای میز یک کم باشدت گذاشت و گفت: من دیگر سؤال ندارم. مثلی که برای او همه چیز روشن بود.

قاضی به برادرشاه نعیم کریم اجازت نشستن داد و مرا دعوت کرد. گفت درما شاهد باید دادگاه راباور کناند که تنها حرف راست می گوید وشما می توانید با یکی از کتاب های مقدس قسم بخورید. گفتم اگر اینجا قرآن دارید آماده ام باآن قسم بخورم. قاضی گفت: اینجا نداریم ولی همین آمادگی شما برای ما کافی است.

سؤال هارا درباره حزب آغاز کرد:

– حزب شما آیا تا افراطی اعلام شدن ثبت رسمی داشت یا نه؟

– بلی. یکی از 8 حزب رسمی بود ودرپارلمان 15 سال اخیرکرسی داشت.

– کی ازتاجیکستان خارج شدید؟

– مارس 2015.

– باچه هدف؟

– برای شرکت در کنفرانس بین المللی درمالزی.

– چرا به کشور برنگشتید؟

– هنگام درسفر بودن دادستان کل توسط رسانه ها اعلام کرد کرد که نسبت من پرونده باز شده است.

– با چه جرمی؟

– با اتهام آنکه 16 سال قبل یکی از اموال خودرابه دیگر نفر گویا نادرست فروخته ام.

– اگر برمی گشتید چه می شد؟

– آن چیزی که سر رئیس حزب “تاجیکستان نو” زید سید آمد. یعنی حبس طولانی. او هم درخارج بود، وقتی علیه او پرونده بازکردند و خواست برگردد ودر دادگاه بی گناهی خودرا اثبات کند. بادلیل های ساخته 29 سال زندانش کردند.

– حکومت تاجیکستان ازدیگر کشورهای اروپائی نیز استردادشمارادرخ​واست کرده است؟

– بلی. ولی پاسخ رد گرفتند و به طور رسمی.

– سندی دارید که استرداد شما رسما ردشده است؟

– بلی، نسخه سند را می توانید از وکیلان مدافع بگیرید؟

– سندی دارید که به شما کشوری پناهندگی سیاسی داده است؟

– بلی.

– حادثه 4 سپتامبر چه ربطی به حزب شما دارد؟

– هیچ. هنوز 5 سپتامبر شورای سیاسی حزب باپخش اظهارات رسمی هجوم مسلحانه را محکوم کرد. نسخه اش را درتاریخ ذکر شده می توانید از اینترنت پیدا کنید.

– پس چرا حکومت به حزب شما این حادثه را می پیوندد؟

– چون هیچ دلیل دیگری برای بستن حزب نداشت. تا این حادثه تمام دفترهای ماراخراب کردند و بستند.

مالکیت امان رامصادره نمودند و طلب کردند که داوطلبانه فعالیت حزب را قطع کنیم. ما این کاررا نکردیم. ماه اگوست سال 2015 وزارت عدلیه نامه رسمی فرستاد که باید انجمن نگذرانیم و حزب را ببندیم. ما درپاسخ نامه رسمی فرستادیم که فعالیت خودرا ادامه خواهیم داد و هیچ کس حق ندارد فعالیت ماراقطع کند. درماه اگوست دفتر مرکزی مارابستند وحزب به خانه شخصی من در شهر دوشنبه انتقال داده شد. این باعث ناراحتی بیشتر حکومتداران گشت وفشاررا بیشتر کردند.

– دفترهای حزب را در کدام اساس می بستند؟ به حکم دادگاه یا کدام نهاد؟

– هیچ حکم دادگاهی وجود نداشت برای بستن. مثلا بنای حزب مارا درشهر خجند باحکم رئیس شهربا جرثقیل خراب کردند. گویا آنجاطبق طرح شهرداری سبزه زارمی شد. درحالی که درداخل جلسه ما ادامه داشت و من خودم آنجا حضور داشتم. تا امروز همان بنا نیمه خرابه ایستاده است. همین طریق دیگر بناها و دفترهای حزب را. هدف مجبور کردن بود تا خودمان فعالیت را قطع کنیم. دفتر مرکزی راهم باحکم یک نهاد اجرائی دیگربستند نه قاضی.

– همکار شما گفت که اگر به وطن فرستاده شود دادگاه عادلانه برگزار نخواهد شد. نظر شما چیست؟

– نه تنها دادگاه عادلانه نمی گذرد، او حتی وکیل مدافع گرفته نمی تواند.

– چرا؟

– چون وکیلان مدافع می ترسند. همه وکیلان مدافع زندانی های سیاسی که می خواستند وظیفه خودرا طبق قانون و وجدان انجام دهند، خود زندانی شدند. ازجمله وکیلان مدافع ما بزرگمهر یاراف، نورالدین محکم اف و جمشید یاراف. و قبل از این شهرت قدرات اف وکیل مدافع دیگر زندانی های سیاسی حبس شد.

– با چه اتهامی آنهارا زندانی کردند؟

– با اتهام های جعلی. اما سبب اصلی آن بود که آنهاخبرهای شکنجه شدن زندانی ها و جعل کاری های مقامات درپرونده هارا به جامعه رساندند. برای مثال یاراف پس از ملاقات بامعاون من حسینی اظهارکرد که اورابه شدت شکنجه کرده اند. چون او پیشنهاد منصب را درعوض بیانات ضد حزب نپذیرفته است. بعد ازچند روز خود وکیل مدافع بااتهامات جعلی حبس شد و 29 سال حکم گرفت. وکیل مدافع دیگر جمشبد یاراف مجبور به فرارازکشور گشت.

دادستان گفت چند سؤال دارد:

– من به خاطر آمادگی به دادگاه اطلاعات کمی درباره کشورشما گردآروی کردم. درمقایسه با دیگر کشورهای همسایه وضع شما آرام تر بود و هیچ نشانه هائی از افراط گرائی وتروریسم آنجا نیست. چرا حکومت شما خیلی زیاد در باره خطر افراط گرائی و تروریسم صحبت می کند؟

– تا که مردم درباره آزادی وحقوقشان صحبت نکنند. بابهانه خطر افراط گرائی ناتوانائی های خودرا نزد مردم بپوشاند. مخالفین را سرکوب کند.

– شما وضع امنیتی کشورتان را چگونه ارزیابی می کنید؟

– فکر می کنم هنوز خطر جدی افراط گرائی درکشور ما وجود ندارد. اما اگر این سیاست ها ادامه یابند، احتمال دارد بیشتر شود.

نکته جالب این بود که خانم دادستان پس از سؤال وجواب چند جمله ای درباره تفاوت نهضت اسلامی تاجیکستان بادیگر حزب و حر کت ها از جمله حرکت اسلامی ازبکستان گفت. او نهضت اسلامی تاجیکستان را در اساس تحلیل کارشناسان بانفوذ خارجی یک حرکت معتدل سیاسی نامید. مطالعه کردن مطلب های تحلیلی قبل ازدادگاه درباره موضوع پرونده از سوی دادستان و استفاده آن در جریان دادگاه واقعا یک امر نادروشایسته تحسین بود.

قاضی گفت که از نگاه او قضیه خیلی روشن است و شاید نیاز به شاهد دیگر نباشد. شاهدان دیگر ووکیلان مدافع هم به فکر او راضی بودند و قبل از رفتن به خانه مشورتی او از شاه نعیم پرسید:

– سخن دیگری دارید؟

– تنها گفتنی هستم که این اتهامات همه دروغ اند وازدادگاه می خواهم که مرا همین روز آزاد کند.

وکیلان مدافع بسته نامه ها ازوکیلان پارلمان اروپا، سازمان های حقوق بشر، گزارش های دانشگاه ها و مرکز های تحقیقاتی درباره وضع تاجیکستان ورعایت نشدن عدالت دادگاهی وغیره را به دست قاضی می سپردند. هیات دادگاه برای نصف ساعت به اطاق مشورتی می رود. وکیلان مدافع باتبسم نزدیک می شوند و یکی از آنها گفت: شرح قضیه خوب بود وتقریبا برای هیات همه چیز روشن شد. شک ندارم که حکم به نفع ما خواهد بود.

پلیس شاه نعیم را به اطاق مخصوص می برد ولی به دستش دیگر دستبند نمی زند. مثل اینکه او همه چیز را درک کرد. پس از نصف ساعت به تالار دادگاه برمی گردیم و هیات هم وارد می شود. دادستان صحبت را شروع می کند وبه قاضی می گوید که پرونده دراساس اتهامات عمومی وبی دلیل تهیه شده است. هیچ دلیل مشخصی علیه متهم نیست. حبس و استرداد متهم دراساس این پرونده مخالفت هم با قانون های ما دارد و هم باسندهای بین المللی از جمله با حکم دادگاه اروپا درباره حقوق بشر. بنابراین من توصیه می کنم که درخواست حبس واسترداد اورد کرده شود.

چون ما عادت کرده ایم که همیشه دادستان های خودمان رادرنقش عیب دارکننده ببینیم، تعجب آوربود که او ازحق متهم وحقوق بشر صحبت می کرد. قاضی هم خیلی کوتاه صحبت کرد وگفت: دراساس دلیل های موجود درخواست دادستان کل تاجیکستان درباره استرداد شما رد کرده شد وشماازحبس آزاد می شوید.
همه را خوشحالی فراگرفت حتی پلیس ها خوشحالی می کردند. بااحترام گفتند که تا انجام رسمیات باید شاه نعیم به جای خود برگردد ویک یا دو روز آنجا بماند. ما خیلی می خواستیم که وی همراه ما به نزد خانوداه اش سفرکند ولی مقررات باید رعایت شود. پس ازخداحافظی او همراه پلیس ها رفت وبعد یادمان رسید که برایش یک کمی گوشت بریان ونان گرفته بودیم. ازفرط خوشحالی یادمان رفت که بسته را به او بدهیم.

یکی از وکلای مدافع وعده داد که فردابه او می رساند وما به سمت فرودگاه حرکت کردیم. خواهش زود از آتن رفتن نداشتیم ازشهر دوست داشتنی با آن مردم خوبش. بعد از آزاد شدن شاه نعیم باز مردمش گرم تروشیرین تر می نمود وطبیعتا زیباتر. یکی از همراهانمان گفت:

«جای خوب است و می توانیم یکی دوروز دیگرهم باشیم، اما یادمان نرود که اینترپل هم دارد.»

درهواپیما وقتی متن به پایان می رسید وازپنجره ابرهای سفید وآسمان آبی راتماشا می کردم، این سؤال به ذهنم آمد که اگر کشورما هم یک کشور مردمسالار وحقوق محور می بود، آیا چقدر هموطنان ما این لحظه نه درزندانها بلکه در آزادی نزد خانواده و دوستان بودند؟

محی الدین کبیر

پرواز آتن – ورشو

منبع: سایت پیام

Advertisements