به بهانه هفته وحدت اسلامی

سیدیونس استروشنی

در ایام میلاد مبارک رسول اکرم (ص)، همه‌ساله در ایران اسلامی، هفته‌ای را به عنوان هفته وحدت جشن می‌گیرند. در این هفته، از تمامی کشورهای اسلامی، علما، شخصیتها و فعالان حوزه دین در شهر تهران گرد هم آمده و مشکلات پیش روی امت اسلامی را بررسی و برای حل آنها راهکارهایی پیشنهاد می‌کنند. این اقدام، واقعاً، اقدام مبارکی است و باید از برگزارکنندگان آن تقدیر و تشکر شایسته به عمل آید، اما…

با وجود این همه اقدامات در زمینه وحدت میان پیروان مذاهب مختلف اسلامی، ولی هنوز آن وحدت حقیقی که تحققش آرزوی هر مسلمان دلسوزی به شمار می‌رود، تحقق نیافته است. هنوز مسلمانان شاهد انشقاق، تفرقه، جدایی و گاهی دشمنی میان هم می‌باشند. سببش چیست؟

در این نوشتار، راقم سطور می‌خواهد دیدگاه خود را در این زمینه بیان بدارد. به نظر اینجانب، سبب استمرار تفرقه و جدایی میان برخی از پیروان مذاهب اسلامی، خصوصاً میان شیعیان و پیروان بعضی مکاتب (به خصوص سلفیت)، در چند چیز نهفته است که بیان خواهم داشت:

***

1) جهالت و عدم شناخت کافی از یکدیگر:

با اینکه زمان ما، زمان اطلاعات محسوب می‌آید و می‌توان به آسانی از اخبار هر کس و هر چیزی زود آگاه شد، ولی در زمینۀ آیین و مذهب، هنوز به کسانی برمی خوریم که گویی در دوران قرون وسطی به سر می‌برده باشند. چنین کسانی درباره یک مذهب معین و یا پیروانش، در ذهن خود تصوراتی دارند که وقتی انسان آنها را می‌شنود، حیرت زده می‌شود.

مثلاً، با اینکه علمای شیعه مکرر گفته‌اند و نیز در کتابها و مؤلفات خویش یادآوری نموده‌اند که قرآن کریم تحریف شده نیست و امروز، قرآنی که یک نفر شیعه به آن اعتقاد دارد، همان قرآنی است که یک نفر سنی به آن معتقد است، ولی باز می‌بینیم برخی ها گمان می‌کنند، شیعیان به قرآن دیگری غیر از قرآن متداول اعتقاد دارند. و اگر در این میان، شیعیان هزاران دلیل بیاورند که: نه، شما اشتباه می‌کنید، چنین نیست، اما باز هم می‌بینیم آنها با تمسک به پاره‌ای از روایات در منابع شیعه و یا دیدگاه برخی از علمای بی‌نامی چون نوری و کتاب او که با مخالفت شدید سایر علمای شیعه مواجه شده است، بر لجاجت خویش ادامه‌ می‌دهد.

آنگاه وقتی کار به لجاجت و بگومگو می‌کشد، برخی از شیعیان نیز سراغ کتابهای اهل تسنن رفته، از لابلای آنها روایاتی را پیدا می‌کنند که در آنها برخی از صحابه ابراز داشته‌اند که گویی پاره‌ای از آیات قرآنی در زمان رسول اکرم (ص) تلاوت می‌شده و بعدها از قرآن حذف شده است.

همچنین، در زمینۀ مسائلی چون تقیه، عدالت صحابه، نکاح موقت و غیره، به علت عدم آشنایی کافی برخی ها از ماهیت مسائل نامبرده در نزد شیعیان، بر آنها می‌تازند که شما چنین می‌گویید و چنان، و اسلام از این گفته ها و معتقدات شمایان بیزار است و بری.

به عنوان مثال، سلفی ها، تقیه ای را که شیعه به آن قائل است، نوعی نفاق می‌انگارند، حال آنکه ماهیت تقیه در نزد شیعیان (چنان که شیخ صدوق کفته است) عبارت است از: «پوشیده داشتن اعتقاد از مخالفین و ترک مبارزه با آنان، به دلیل ضرر دینی یا دنیوی.» (1) و به عبارت دیگر، تقیه به این معناست که: «یک فرد مسلمان برای نجات جان خود، از انجام برخی اعمال پرهیز کند. به عنوان نمونه، اگر مسلمانی در برابر کفار قرار گیرد و خطر جانی او را تهدید کند، او می‌تواند مسلمان بودن خویش را پنهان کند.» (2) این است حقیقت تقیه در نزد شیعیان.

حالا دیدگاه یکی از سلفیه را درباره «جایز بودن تلفظ کلمه کفر در حالت تهدید به قتل» برایتان یادآور می‌شوم، تا ببینید، آیا فرقی بین این دو دیدگاه وجود دارد یا نه؟

علامه عبدالعزیز فرهاری می‌گوید: «به درستی، مسلمان را وقتی کافر مجبور بکند برای تلفظ کلمه کفر به تهدید قتل یا بریدن عضوی از اعضایش، جایز می‌باشد برایش تلفظ کلمه کفر.» (3)

ناگفته نماند که از مهمترین علت عدم آگاهی پیروان مذاهب اسلامی از یکدیگر، تعمد پیروان برخی مکاتب است بر مطلعه نکردن معارف مذاهب مخالف خود به بهانۀ «جایز نبودن مطالعه کتب ضاله». مثلاً، علمای سلفیت، از آنجا که شیعیان یا صوفیه یا فلاسفه و یا متکلمین را از گروههای ضاله (گمراه) می‌دانند، پیروانشان را به شدت از مطالعه کتابهای این طوایف برحذر می‌دارند؛ که این خود سبب می‌شود پیروانشان نسبت به برادران خویش از پیروان مذاهب دیگر اسلامی و معارف ایشان، تصورات غلط و احیاناً غیرواقعی در اذهان خود داشته باشند.

مسلمانان باید این مانعه را از سر راه خود بردارند، زیرا، اولاً: این قاعده از اصل و اساس درستی از نظر اسلامی برخوردار نیست، و ثانیاً: در عصر حاضر، شبیه این قاعده‌ها، جز به بلاهت و حماقت معتقدینش نمی‌فزاید.

***

2) عدم اعتماد به یکدیگر:

یکی دیگر از اسباب جدایی و انشقاق و عدم حصول وحدت حقیقی، این اعتماد نداشتن هر یک از طرفین است به حسن نیت طرف مقابل در ابراز وحدت از سوی او. مثلاً، هرگاه شیعیان دعوت به سوی وحدت بکنند، برخی از اهل تسنن، به ویژه سلفی ها می‌گویند، شما شیعیان در این دعوت خویش حسن نیت ندارید، وگرنه از اهانت به مقدسات ما دست برمیداشتید.

در این زمینه، اینجانب معتقد است، اهل تسنن به حق یک سلسله انتظارات از شیعیان دارند که تا زمانی که شیعیان بطور جدی آن انتظارات را برآورده نسازند، به دور است که وحدت حقیقی و عملی محقق شود و تنها در حد شعار و گفتار باقی می‌ماند.

و در مقابل، شیعیان نیز به حق پاره‌ای از انتظارات از اهل سنت دارند که بر اهل سنت است گام نهادن در جهت برآوردن آن انتظارات.

***

انتظارات اهل سنت از شیعیان:

و اما مهمترین انتظار اهل سنت از شیعیان عبارت است از عدم اهانت بزرگان صحابه مثل حضرت ابوبکر، عمر، عثمان، ام المؤمنین عایشه (رض) از جانب برخی از شیعه‌ها؛ که در حقیقت از بزرگترین موانع ایجاد وحدت حقیقی میان شیعه و اهل سنت است.

هرچند در این زمینه، علمای شیعه گامهایی جدی برداشته‌اند مثل فتوای شرعی مراجعی چون آیت‌الله سید علی خامنه‌ای مبنی بر حرام بودن اهانت به مقدسات طرفین از نظر شرعی، آنجا که گفته:

«شیعه‌ای که از روی نادانی و یا غرض، به مقدسات اهل سنت توهین می‌کند، مأمور ایجاد اختلاف است، و به هر حال، رفتار هر دو گروه حرام شرعی و خلاف قانونی است.»

و یا آنجا که گفته:

«من اعلام کردم، باز هم تأکید می‌کنم که خط قرمز از نظر نظام اسلامی و از نظر ما، عبارت است از اهانت به مقدسات یکدیگر. آن کسانی که نادانسته از روی غفلت، گاهی از روی تعصبهای کور و بیجا، چه سنی و چه شیعه، به مقدسات یکدیگر اهانت می‌کنند، نمی‌فهمند چه می‌کنند. بهترین وسیله برای دشمن، همینها هستند، بهترین ابزار در دست دشمن، همینها هستند، این خط قرمز است.» (4) اما متأسفانه هنوز شیعیانی هستند که دست از این عمل ناپسند برنمی دارند.

***

انتظارات شیعیان از اهل سنت:

و اما انتظار شیعیان از اهل سنت، به ویژه از پیروان مکتب به نام سلفیت، در درجه اول این است که دست از تهمت و دروغ بافتن بر شیعیان بردارند. وقتی انسان با یک سلفی مواجه می‌شود، از او کاری جز اهانت و دروغ و تهمتهای ناروا نسبت به شیعیان که پیروان مکتب اهل بیت پیامبر (ص) می‌باشند نمی‌بیند؛ گویی اینکه خداوند به او دستور فرموده که وظیفه تو فقط شایعه پراکنی، دروغ، تهمت و افترا بر شیعیان و متنفر ساختن مردمان است از ایشان. حتی کار برخی از اینان به جایی رسیده که دروغ بر شیعیان را شرعاً جایز شمرده‌اند.

مگر شیعیان مسلمان نیستند؟ مگر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (ص) – بنا بر روایت اکثر به اتفاق محدثین اهل سنت چون بخاری و مسلم – نفرموده‌اند که هر کسی که بر وحدانیت خدا گواهی می‌دهد، مسلمان است و ریختن خون و آبرو و ناموس او حرام است؟

اگر شیعیان را مسلمان می‌دانند – که اکثریت علمای اهل سنت، از جمله علمای سلفی مسلک، ظاهراً ایشان را مسلمان می‌شمارند – پس چرا این همه دروغ؟ ولی اگر مسلمانشان نمی‌دانند، دیگر آشکارا کافرشان بخوانند که در این صورت، صحبت با ایشان نه در اطراف وحدت، بلکه پیرامون چرایی کافر دانستن شیعیان خواهد رفت.

انتظار دیگر شیعیان از برادران اهل تسننشان، به خصوص سلفی ها، این است که چرا همواره در پی یافتن نقاط منفی در شیعیان هستند؟ چرا تعمد دارند که شیعیان را تنها از زاویه قمه زنی، زنجیرزنی، زیاده‌روی در عزاداری ها و از این قبیل پدیده‌ها معرفی کنند؟ مگر شیعیان نقاط مثبتی ندارند؟

مگر نمی‌دانند که همانطور که شیعیان احیاناً نقاطی منفی دارند، اهل سنت هم از نقاط منفی پاک نیستند؟ اگر شیعیان هم در پی یافتن نقاط منفی برادران خود از اهل تسنن بیفتند، کار ما به کجا خواهد کشید؟ آیا جز دشمنی، عداوت، کینه و..؟

اگر ما مسلمانیم، عیسی گونه باشیم که همراه با تعدادی از حواریین (یارانش) از کنار مرداری پوسیده رد می‌شدند، با دیدن آن مردار، یاران آن جناب (ع) شروع به نقل معایب و نقاط منفی مردار نمودند؛ یکی می‌گفت، چه بویی بدی دارد، دیگری می‌گفت، چه دُم ناپسندی دارد، سومی می‌گفت، چه گوشان نازیبایی دارد و غیره… آنگاه حضرت عیسی مسیح (ع) رو به ایشان آورد و گفت: چرا چشمانتان فقط به نقاط منفی می‌افتد، چرا زیبایی‌هایش را دیدن نمی‌توانید؟ چرا نمی‌گویید: چه دندانهای سفید و زیبایی دارد؟

مگر شیعیان نیستند که امروز با اقدامات مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران در تأیید و تقویت و مساعدت اسلامخواهان و آزادی‌خواهان جهان به خصوص برادران مظلوم و بی دفاع فلسطینی، مایه عزت و سربلندی امت اسلامی هستند؟ آن هم در زمانی که تمامی کشورهای اسلامی، به خصوص عربستان سعودی و مصر که دعوای حمایت از اهل تسنن را دارند، بر این بیچارگان پشت کرده و ضمن همدستی با آمریکا و صهیونیست خون‌آشام، از پشت، خنجر به برادران مسلمان خود می‌زنند.

کجایند آن مدعیان دفاع از حریم توحید و مبارزان بر ضد شرک که حداقل، بیانیه ای در محکومیت این ستمهای ناجوانمردانه صادر کنند؟ چرا در رسانه‌هایشان که همگی وابسته به رژیم آل سعود است، سخنی از فلسطینیان زده نمی‌شود؟ به جای این همه حمله و هجوم ناجوانمردانه علیه مسلمانان شیعه و برانگیختن رأی عام جوامع اهل تسنن بر علیه شیعیان، بیایند حداقل اقدامکی به نفع مسلمانان مظلوم فلسطینی بردارند! مگر فردای قیامت، خداوند جبار ایشان را مورد بازخواست قرار نخواهد داد؟ کاری نکنیم که استکبار، خصوصاً آمریکا و «اسرائیل» خون‌آشام را خرسند سازد. تمامی این اقدامات که امروزه برخی از بی‌خردان در جهت ایجاد تفرقه و اختلاف و متنفر ساختن سایر مسلمانان نسبت به شیعیان برمی دارند، در راستای اهداف استکبار و دشمنان سرسخت اسلام و مسلمانان قرار دارد. مگر این را نمی‌فهمند؟

یادم هست، زمان جنگ 33 روزۀ لُبنان (سال 2006)  که وقتی ارتش صهیونیست به لُبنان حمله کرد و حزب‌الله لُبنان با یک مقاومت بی‌نظیری ارتش سر تا پا مسلح «اسرائیل»را به زانو درآورد، یک عالم سعودی (بن جبرین) فتوا بر «جایز نبودن کمک حزب‌الله علیه اسرائیل و حتی جایز نبودن دعای پیروز‌ی برای حزب الله» صادر نمود، آنگاه تمامی رسانه‌های صهیونیستی از فرط خوشحالی یک ماه کامل نص این فتوا را قرائت می‌کردند و سران «اسرائیل» از خوشحالی نزدیک بود برقصند. با این کار، آیا ما به اسلام خدمت کرده‌ایم، یا به دشمن اسلام؟

پس، این است پاره‌ای از انتظارات شیعیان از برادران اهل تسننشان، به ویژه از سلفی ها که باید در برآوردن آن گام نهند، وگرنه وحدت تنها از یک طرف پاسخ نخواهد داد.

به هر حال، سخن به درازا نمی‌کشم، در پایان دست به درگاه خداوند منان برداشته، این چند درخواست را از او تعالی می‌کنم:

خدایا، ترا به عزتت قسم که میان مسلمانان وحدت و همدلی ایجاد نمایی!

خدایا، ترا به جلالت قسم که به مسلمانان بینشی عطا نمایی که بتوانند اهمیت وحدت و همبستگی را درک نمایند!

به امید تحقق هرچه زودتر وحدت حقیقی میان پیروان مذاهب اسلامی، آمین، یا رب العالمین!

***

1) http:// daneshnameh. roshd. ir/mavara/mavara-index. php؟page=%d8%aa%d9%82%db%8س%d9%91%d9%87&ssoreturnpage=سheسk&rand=0

2) http:// fa. wikipedia. org/wiki/%d8%aa%d9%82%db%8س%d9%87

3) http:// tojikislom. net. ru

4) http:// www. taghrib. ir/

Advertisements