سیدیونس استروشنی

چاپلوسی، یک بیماری است، یک بیماری روانی و کسی که به آن مبتلا شده است، بی تردید نیاز به درمان دارد. و چندان جای نگرانی نبود اگر در یک جامعه، افراد انگشت‌شماری دچار این مرض می‌بودند، اما وقتی این بیماری یک پدیدۀ غالب در جامعه می‌گردد، به خصوص اگر روح و روان «روشنفکران»، «شاعران» و «هنرمندان»ش به آن مبتلا می‌شود، این واقعاً نگران کننده است. و نگران کننده تر از این آن است که وقتی نخبه‌های جامعه در برابر این «وبا» سکوت و خاموش بنشینند.

«نظرکرده» (که به زعم عبدالغفار عبدالجبار، نویسنده نمایشنامه به همین عنوان، امامعلی رحمان بوده است) یا به جناب «عبدالغفار عبدالجبار» نظر کرده است، تا این نمایشنامۀ مسخره‌اش را بنویسد، و یا نویسنده توقع دارد، پس از این «شاهکارش»، به او نظری شود، یعنی «نظرکرده» نیم‌نگاهی هم به او بکند.

زیرا، به لحاظ روان‌شناسی، یکی از علتهای تملق و چاپلوسی همین است. یعنی، چاپلوس نیاز به «توجه» دارد، او با چاپلوسیگری و تملق هایش، می‌خواهد به او «نظر» کنند، به ویژه «نظر» کسی را که از او چاپلوسی می‌کند به خود متوجه سازد، او می‌خواهد بگوید، من هم هستم!

عبید زاکانی با یک حکایت بسیار کوتاه اما پرمضمونش، این واقعیت را بسیار زیبا به تصویر کشیده است:

***

سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادیمجان پیش آوردند، خوشش آمد، گفت:

– بادیمجان طعامی است خوش!

ندیمی در مدح بادیمجان سخن پرداخت.  (سلطان) چون سیر شد، گفت:

– بادیمجان مضر است.

ندیم باز در مضرات بادیمجان سخن‌پردازی کرد. سلطان گفت:

– ای مردک! نه آن زمان مدحش می‌گفتی؟

گفت:

– من ندیم توام، نه بادیمجان، مرا چیزی می‌باید گفت که ترا خوش آید، نه بادیمجان را

***

بلی، آن «ندیمی» که افسانه بافته است و به اریکۀ قدرت نشستن سلطان امامعلی رحمان را «امری اتفاقی» نمی‌داند، بلکه آن را نتیجۀ «نظر الهی» می‌شمارد، و به علاوه، ملک و فرشته‌ها را در هنگام سخنرانی سلطان در اجلاسیۀ شانزدهم، حاضر و ناظر می‌بیند، راست یا دروغ بودن این افسانه‌ها و چرندیات، برای «ندیم» اهمییتی ندارد، بلکه زبان حالش این است که: «من ندیم توام، نه این راست و دروغها، مرا چیزی می‌باید گفت، که ترا خوش آید، نه بادیمجان را!»

این یک بیماری است که صاحبش باید درمان شود.

***

حال، در ریشه‌ها و علتهای چاپلوسی و تملق، روان‌شناسان چه می‌گویند؟

اینک، نظر روان‌شناسان:  (به نقل از سایت: روان‌شناسی و سلامت)

– چاپلوسی زمانی است که چاپلوس با تعریف و تمجید کردن بیش از ‌اندازه یا نابجا از یک نفر، شرایطی را فراهم می‌آورد، تا از او امتیاز گیرد.

– متأسفانه، افرادی که از چاپلوسی خوششان می‌آید و دوست دارند از آنها تعریف و تمجید به عمل آید، اینها از ضعف شخصیتی برخوردار هستند و یا از نظر تربیتی، به درستی رشد نیافته‌اند، بنابر این، خلاهای روانی خود را به این ترتیب برآورده می‌کنند. اینگونه اشخاص به فرد چاپلوس بها داده و بدین وسیله رفتار غلط او را تقویت و تشدید می‌کنند و باعث افزایش اینگونه رفتارها می‌شوند.

– رشد این پدیدۀ زشت (یعنی چاپلوسی گری)، به تدریج منجر به شدت گرفتن حالتهای بهم ریختگی و از بین رفتن نظم و ترتیب در جامعه خواهد شد.

– افراد چاپلوس هم، به خاطر ضعفها و کاستی هایی که دارند، به جای استفادۀ درست از توانمندی های خود و افزایش سطح دانش و آگاهی های خود، از این روش استفاده می‌کنند، تا اصطلاحا جای خود را محکمتر کنند، غافل از اینکه شاید به طور موقت جایگاه یا منصبی را به دست آورند، ولی در درازمدت همگان بر بی‌کفایتی و مشکلات شخصیتی آنها آگاه خواهند شد.

– برای مقابله با چاپلوسی گری، باید فرد چاپلوس را منزوی کنیم، تا این رفتار ناپسند از جامعه برچیده شود.

Advertisements