سید یونس استروشنی

ما، آدمها، موجودات عجیب و غریبی هستیم. زیرا، با اینکه فطرتا و در سرشت خود، طالب و دوستدار حق و عدالت و راستی و درستی هستیم، ولی در عمل، بیشتر در کنار باطل و ظلم و دروغیم، تا در کنار حق و راستی و عدالت. می‌دانید چرا؟

زیرا، در کنار حق بودن و در کنار عدالت بودن و در کنار راستی بودن، بسیار تلخ است و درد سرهای فراوانی برایمان ایجاد می‌کند. اما باطل، به خصوص آنجا که صاحب قدرت و ثروت و صولت باشد، کنار آمدن با وی، هیچ درد سری برایمان درست نمی‌کند و مزاحم زندگی و حیات آسوده‌امان نمی‌شود.

اما شگفتی این جاست: ما که با باطل کنار آمده‌ایم، از آنجا که فطرت و سرشتمان متمایل به حق و عدالت و راستی و از باطل متنفر است، وجدانمان به ما می‌گوید، باید در کنار حق و راستی باشی و از باطل و دروغ اعلام برائت و بیزاری بجویی!

خوب، اینجا چه کار می‌کنیم، تا عذاب وجدان نکشیم؟! و به سخن دیگر، چگونه پاسخ وجدان خود را می‌دهیم؟

در این حالت، غالباً به دنبال راهی می‌شویم که هم اعلام کنیم که در کنار حق و راستی هستیم و هم این موضعگیری ما، برایمان درد سرساز و تلخ و ناگوار نباشد؛ به این صورت که: «حق و راستی و عدالتهای گذشته» را به یادها می‌‌آوریم و با آنها اعلام همراهی می‌کنیم، و «باطل و دروغ و ظلمهای مُرده» را به یادها می‌‌آوریم و برائت و بیزاری خود را از آنها اعلام می‌کنیم.

به عنوان مثال: اگر امروز، ما، تاجیکها، از «تیمورملک» بسیار یاد می‌کنیم و در کتابها در باره‌اش بسیار می‌نویسیم، از آن جاست که او دیگر در میان ما نیست، اما اگر در زمان او می‌بودیم، آیا در کنارش بودیم؟! به مردم زمان خود او نگاه کنید، آیا مردم زمان حیات «تیمورملک» در کنار وی بودند؟ (منظورم، اکثریت است.) پاسخ این پرسش، به نظرم بسیار روشن است. اگر اکثریت مردم آن زمان در کنار او بودند، چنگیز جرأت نزدیک شدن به سرزمینهای آبا و اجدادی ما را نمی کرد، و یا اگر نزدیک می‌شد، «تیمورملک» تنها نمی‌ماند. مردم آن زمان ترجیح داده‌اند با چنگیز با اینکه باطل است، ظالم است، بد است باشند، زیرا بودن با وی برایشان درد سر درست نمی‌کرد، اما بودن با «تیمورملک»، با اینکه حق است، بسیار تلخ بود.

بنابر این، اگر امروز از «تیمورملک» به نیکی یاد می‌شود و از چنگیز به بدی، نه به این جهت است که مردمِ امروز، از مردم آن روز فرق داشته باشند. هرگز! بلکه بدین خاطر است که «تیمورملک» حقی است متعلق به گذشته، و چنگیز باطلی است که دیگر مُرده است و متعلق به گذشته است.

و یا یک مثال دیگر، که متعلق به همین دوران است: امروزها یاد کردن از شهید احمدشاه مسعود و برایش همایش و کنفرانس برگزار کردن، بسیار مُد شده. صغیر و کبیر از او یاد می‌کنند که البته این خوب است و باید از او یاد شود، اما وقتی این ابرمرد زنده بود و در دره‌ها به تنهائی و با شماری اندک از یارانش علیه ظلم، علیه اشغالگری، علیه بیدادی مبارزه می‌کرد، آیا این همایش بر‌گذارکننده‌ها همین دید و همین نظر و همین موضع را درباره وی داشتند؟ یادم هست، در زمان شوروی ، سنم 12 یا 13 سال بود که یک فیلم مستند در شبکه‌های تلویزیونی آن دوران درباره این مرد پخش کرده بودند. آن زمان، او باطل توصیف می‌شد، او «شورشی» ای توصیف می‌شد که علیه حکومت «قانونی» و «مردمی» افغانستان به رهبری «رفیق بابرک کرمل» جنگ می‌کند و مردم هم از دستش به داد آمده‌اند! تلویزیون او را «جاسوس فرانسه» توصیف کرده بود.

حال، امروز که از او به نیکی یاد می‌شود، چون «حق متعلق به گذشته» است، و اگر از دشمنان وی به بدی یاد می‌شود، به این دلیل است که اینها «باطلهای مُرده» هستند که اگر زنده می‌بودند، چه بسا بودن در کنار آنها را هنوز ترجیح می‌دادیم و از شهید مسعود به عنوان «جاسوس فرانسه» یاد می‌کردیم.

ما بشر همینیم. متأسفانه، در این دنیا بسیار اندک هستند افرادی که در کنار «حق موجود» بیستند و علیه «باطل زنده» مقابله کنند.

Advertisements