سید یونس استروشنی

جناب «سید مراد فتاح زاده»، معاون اول رئیس «حزب خلقی دموکراتیک تاجیکستان» (حزب حاکم)، اخیراً در مصاحبه‌ای با خبرگزاری «خاور»، با اشاره‌ به قانون «درباره تنظیم جشن و مراسم در جمهوری تاجیکستان»، قبول این قانون و نیز «وارد کردن تغییرات به آن» را یک «انقلاب» قلمداد و آن را به «دورۀ رنسانس در اروپا» تشبیه نموده است.

ایشان در این مصاحبه از جمله می‌گوید: «پیشنهاد پیشوای ملت (امامعلی رحمان) در ذهن ملت ما، تحولاتی را به عمل آورد و مردم را هدایت نمود که از رسم و عادت ضررآوری که طول صدساله‌ها در مغز استخوان ما جا گرفته بود، دست بکشیم. این مثل همان تحولات دورۀ رنسانس است که در کشورهای اروپا تعصب دینی و خرافاتی را شکست داد و پایگاه علم و معرفت را در جامعه استوار نمود. نتیجۀ همان انقلاب معنوی بود که اروپا از اسارت جهالت قرون وسطایی رها یافته، امروز به یکی از مناطق پیشرفته و پراقتدار دنیا تبدیل یافته است… پس، خود قضاوت کنید که این آیا «انقلابی» نیست در تفکر، فرهنگ و معنویات جامعه ما؟...»

چند ملاحظه به این اظهار نظر جناب «فتاح زاده» به نظرمان رسید که می‌خواهیم در این جستار خدمت خواننده عزیز تاجیک بیان بداریم:

***

1) نکته اول اینکه: بنده واقعاً نمی‌دانم که عادات و رسوم مردمی – اعم از برگزاری جشن عروسی ها و یا مراسم مربوط به میّت و غیره حتی اگر آنها را ناصحیح و زیان‌آور هم بدانیم – چه ارتباطی به «دین» دارد، تا به نظم درآوردن آنها را «رهائی از تعصبات دینی» شماریم و بگوییم: «این مثل همان تحولات دورۀ رنسانس است که در کشورهای اروپا تعصب دینی و خرافاتی را شکست داد و پایگاه علم و معرفت را در جامعه استوار نمود؟…»

و این در حالی است که دین ما، یعنی اسلام، تأکیدهای فراوانی بر صرفه‌جویی و عدم اسراف دارد. قرآن کریم به صراحت می‌فرماید:

وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنهُ لاَ يُحِب الْمُسْرِفِينَ

«و بخورید و بیاشامید، ولی اسراف و زیاده‌روی مکنید که خداوند اسرافکاران را دوست نمی‌دارد.» (سوره اعراف، آیه 31)

و هم تصریح می‌کند:

وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السبِيلِ وَلاَ تُبَذرْ تَبْذِيرًا. إِن الْمُبَذرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشيَاطِينِ

«و حق خویشاوند را بده و مستمند و در راه مانده را دستگیری کن، ولی اسراف مکن! زیرا اسرافکاران برادران شیطانهایند…» (سوره اسرا، آیه های 26 و 27)

با توجه به این، افرادی که در جشن و مراسم خود زیاده‌روی و اسرافکاری می‌کنند، آیا این کارشان ناشی از انگیزه دینی است، تا پنداشته شود، «قانون تنظیم» اسرافکاران را از «خرافات دینی» می‌رهاند؟ یا برعکس، این افراد، درست خلاف دستور اسلامی اقدام کرده‌اند و مصداق «برادران شیطانهایند»، چنانکه قرآن کریم تصریح می‌کند؟

واقعاً، ربط دادن اسرافکاری در جشن و مراسم به دین از سوی جناب «فتاح زاده»، عجیب و غریب است! ایشان یا دین را نشناخته‌اند و یا این کارها را عمداً به دین مرتبط می‌سازند.

این نکته هم شایستۀ یادآوری است که در دهه 80 و 90 قرن گذشته، حکومت وقت – و همین افرادی که امروز «قانون تنظیم» را «انقلاب» توصیف می‌کنند – جوانان مسلمان را به دلیل مخالفتشان با مراسم «چهلم و بیستم و غیره»، متهم به «وهابیت» و مخالفت با عادات و رسوم ملی و مردمی نموده بودند.

***

2) نکته دوم آنکه: تشبیه «قانون تنظیم» توسط جناب «فتاح زاده» به «دورۀ رنسانس در اروپا» هم عجیب و غریب است! زیرا، بر فرض اینکه «قانون تنظیم» را قانونی درست هم بدانیم، اما تشبیه آن به «رنسانس» و اینکه منجر به رهایی از «اسارت جهالت قرون وسطایی» می‌شود، یک اغراق و مبالغه است!

حال، لازم است یک توضیحی بدهم از رنسانس، تا مطلب روشنتر بشود:

رنسانس (به فرانسوی: Renaissance)- که به تاجیکی به آن «دورۀ نوزایی» گفته می‌شود – یک حرکت فرهنگی مهم در اروپا بوده که آغازگر دورانی از انقلاب علمی و اصلاحات دینی و پیشرفت هنری در اروپا شده است. دوران نوزایی در واقع دوران گذار از «قرون وسطی» به «دوران جدید» در اروپاست. واژۀ «رنسانس» را برای نخستین بار فرانسوی ها در قرن 16 میلادی به کار بردند. البته، آغاز این دوره را در سده 14 میلادی در شمال ایتالیا می‌دانند. این جنبش در سده 15 میلادی شمال اروپا را نیز فرا گرفت. رنسانس یک تحول 300 ساله است که از فلورانس در ایتالیا آغاز شد و به «عصر روشنگری» (Age of Enlightenment) در اروپا انجامید. غربِ امروز نتیجه همین فعالیتهاست، زیرا رنسانس پایه‌های اقتصادی، سیاسی، هنری و علمی تمدن کنونی آن را بنا نهاد. (James A. Corrick, The Renaissance, p.9)

بر این اساس، آیا تشبیه «قانون تنظیم» در تاجیکستان به رنسانس و انقلاب فرهنگی فراگیر در اروپای پس از قرون وسطی، یک کمی مبالغه و اغراق به نظر نمی‌رسد؟ «قانونی» که فقط جشن و مراسم رایج در میان مردم را به ترتیب درمی آورد و دیگر هیچ. و با اجرایی شدن «قانون تنظیم»، ولو در یک مدت زمان طولانی، آیا در جهان‌بینی و علم و دین و هنر ما تاجیکها یک «انقلاب» صورت خواهد گرفت و پیشرفت در تمام حوزه‌های حیات را برایمان به ارمغان خواهد آورد؟

بلی، جامعه ما به یک «انقلاب فرهنگی» و یا همان رنسانس نیاز دارد، در این تردیدی نیست، اما نقطه آغازین این انقلاب کدام است؟ «قانون تنظیم مراسم» یا «قانون تنظیم اندیشه‌ها»؟

برای کسی پوشیده نیست، حتی برای خود جناب «فتاح زاده» که «رنسانسی» که جامعه ما به آن نیاز دارد، در درجه اول، باید در جهان‌بینی و اندیشه و طرز تفکر مقامات تاجیک صورت بگیرد. در اندیشه‌ای که قائل به دکتاتوری و خودکامگی است. در اندیشه‌ای که قائل به «خویشاوندسالاری» است و اینکه کسی می‌تواند در این کشور دارای مقام و منصب گردد که رابطه‌ای با حاکم داشته باشد. در اندیشه‌ای که بر اساس «محل گرايي» و «منطقه گرايي» (که البته به همگان تعلق دارد) استوار است و اینکه به انسان در این کشور، فقط از روزنه محل و منطقه‌اش نگاه می‌شود.

نقطه آغازین «رنسانس» در کشور ما، انقلاب در اینگونه طرز تفکرهاست. و به سخن دیگر، نیاز جامعه ما به «قانون تنظیم اندیشه‌ها»، بیش از نیاز آن به «قانون تنظیم جشن و مراسم» است.

در گام بعدی، در وسط نخبه‌ها و نویسنده‌ها و شاعران و هنرمندان هم نیاز به یک رنسانس داریم. رنسانسی که در درون نخبه‌ها باید صورت بگیرد و بر مبنای آن، ایشان دیگر تملق گویی، چاپلوسی گری، مدحیه‌سرایی و تعریف و تمجید گویی از حاکم را کنار گذارند، و یا به عبارت بهتر، از این خوی های زشت و ناپسند خود را رها سازند.

در حوزه دین و روحانیت هم نیاز به یک انقلاب و رنسانس داریم. رنسانسی که دینمان را از بدعت ها و روحانیت ما را از لبّیک گو بودن بیرون درآورد و اینکه هر سیاست غلط حاکم و حکومت را توجیه کرده و برایش «دلیل دینی» بتراشند.

***

3) نکته سوم اینکه: صرف نظر از «قانون تنظیم»، ای کاش جناب «فتاح زاده» به عنوان یک فعال سیاسی و معاون اول حزب خلقی دموکراتیک تاجیکستان (حزب حاکم)، اظهار نظری هم درباره سایر قانونها و سیاستهای حکومت تاجیکستان در 25 سال اخیر می‌فرمودند، تا بدانیم، آیا بر مبنای این سیاستها و قانونها، ما در حال رهایی از «قرون وسطی» هستیم یا در حال بازگشت به آن؟

به عنوان مثال، آیا قانونهایی که در چند سال اخیر در رابطه با مقام ریاست جمهوری در تاجیکستان قبول شده‌اند – از تمدید مدت زمان آن گرفته تا قبول قانون «پیشوای ملت» که بر اساس آن، جناب امامعلی رحمان می‌تواند تا مُردن به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود – این قانونها آیا رهایی از سنتهای قرون وسطایی است و یا بازگشت به روش و سنت حکومت پاپها در قرون وسطی در اروپا؟ آیا قبول و تصویب این قانونها نیز شبیه به «انقلاب معنوی در اروپاست که از اسارت جهالت قرون وسطایی رها یافته»؟

و یا ایجاد محدودیتها برای دگراندیشان و احزاب سیاسی و راه‌اندازی دادگاههای «تفتیش عقاید» در کشورمان – که یکی را به دلیل «سلفی» بودن روانۀ زندان می‌کنند و یکی دیگر را هم به دلیل پیروی از یک حزب سیاسی محکوم می‌نمایند – آیا این رفتارها و سیاستها نیز یک «رنسانس» است شبیه رنسانس در اروپا که اروپایی ها را از قید و بند روشها و سنتهای حاکم در قرون وسطای آن سرزمین رهانید، یا برعکس، احیای روشهای حاکم در اروپای قرون وسطی است؟

خالی از فایده نیست اینجا اشاره‌ی هم داشته باشیم به «تفتیش عقاید» در اروپای قرون وسطی، تا بدانیم آیا تاجیکستان در حال رهایی از سنتهای رایج در قرون وسطی است یا در حال احیای آنها؟!

«تفتیش عقاید» به معنای بازرسی و جستجو در باورهای افراد است. این نام از دوران قرون وسطی در اروپا به یاد مانده است و در برابر آزادی بیان و آزادی عقیده یا آزادی اندیشه است. و به گفته «دبورا بکرش» (Deborah Bachrach)، «تفتیش عقاید به بیان دقیقتر عبارت بود از هیئتهای داوری بسیار مجهز که کلیسای کاتولیک می‌کوشید از طریق آنها به یکپارچگی دینی مورد نظر خود نایل شود و آن را مبارزه با فرقه گرايي دینی می‌نامید». (Deborah Bachrach, The Inquisition, p.4)

اینکه ما یک شهروند را به اتهام داشتن یک عقیده خاص، محکوم بکنیم – مثلاً به دلیل «سلفی» بودن – آیا این روش، همان روش رایج در قرون وسطی در اروپا نیست؟ همین یکی دو روز پیش در رسانه‌ها آمده بود: «عبدالملک سلام اف»، جراح حرفه‌ای مرکز جراحی دل و شریان ولایت سغد، با گمان ارتباط با پیروان رویه ممنوع دینی «سلفیه»، از سوی مقامات حفظ حقوق بازداشت شده است…» این گزارش می‌افزاید: «به گفته منابع نزدیک به تفتیش این قضیه، در پرونده ذکر شده است که «عبدالملک سلام اف» با گروهی ارتباط داشت که به پیروی از رویه ممنوع «سلفیه» مظنون هستند و او در «محافل پلوخوری» آنها شرکت می‌کرد». (رادیو آزادی)

آیا این رفتار با «عبدالملک سلام اف» شبیه رفتار حکومت کلیسای کاتولیک در قرون وسطی در اروپا نیست؟

لازم است اینجا این نکته یادآوری بشود که اساساً، اگر گروه تروریستی «داعش» و یا «القاعده» یا «بوکوحرام» (و یا هر گروهی شبیه این سه) در دنیا تروریستی دانسته شده و در بسیاری از کشورها ممنوع اعلان شده‌اند، این نه به خاطر عقاید و افکارشان است، بلکه به خاطر اعمال تروریستی آنهاست. یعنی، اگر یک گروه خاص، امنیت جامعه را بهم بزند و دست به کُشت و کُشتار بیازد – چه منسوب به اسلام باشد یا منسوب به مسیحیت و یا منسوب به چریک های چپ و کمونیست – باید ممنوع و مجازات شود، در این هیچ شکی نیست. اما مادامی که انسان امنیت جامعه را بهم نزند و از چارچوب قانون بیرون نآید، گرایش او به یک عقیده خاص – هر دین و یا عقیده‌ای، چه سلفی باشد، یا حنفی باشد، یا بودائی باشد، یا زرتشتی باشد و غیره – این، نباید ممنوع باشد و صاحبش محکوم گردد، زیرا عقیده، متعلق به درون انسان است، مربوط به باور و قناعت اوست. از اینرو، ممنوع کردن یک عقیده خاص در تاجیکستان، این کاری است نادرست و یک سیاست بسیار غلط است. ممنوع کردن فکر اساساً و از ریشه کاری است بی‌معنی.

***

4) نکته چهارم و اخیر (و بسیار مهم) اینکه: اگر «قرون وسطی» در نزد اروپایی ها دوران بسیار تاریک و ظلمانی شمرده می‌شود، این بدان معنا هم نیست، که «قرون وسطای» سایر ملل هم در نزدشان چنان بوده است. تاریک و ظلمانی بودن دوران قرون وسطی، فقط مختص قاره اروپا و کلاً دوران حکومت کلیسا در این سرزمین است. مثلاً، چنین نیست که قرون وسطای ژاپنی ها و یا چینی ها نیز لزوما تاریک و ظلمانی بوده است. عزیزان متوجه این نکته باشند؛ نکته‌ای که برای بسیاری ها مغفول مانده.

این که رنسانس برای اروپایی ها بسیار مهم بود، بدین خاطر است که چون آنها را از جهالت و تاریکی رهانید. نقطه آغاز رنسانس هم این بود که در اواخر دوران قرون وسطی، شماری از دانشمندان غربی به بازخوانی میراث علمی و فلسفی یونان و روم باستان پرداختند. و عجیب آن است که بدانیم، آشنایی آنها با آثار سقراط و افلاطون و ارسطو، از طریق ترجمه این آثار از عربی به زبانهای اروپایی توسط علما و فلاسفه اسلامی از قبیل ابن رشد اندلوسی بوده است. همین حرکت به تدریج باعث شد که کلیسا با نخبگان جامعه درگیر شود و بسیاری از دانشمندان را از بین ببرد. بنابر این، نقطه شروع رنسانس، توجه نخبگان جامعه اروپایی به میراث علمی پیش از مسیحیت بود که با مبانی کلیسا ناسازگار بود.

با این حساب، مللی که قرون وسطای آنها تاریک و ظلمانی نبوده باشد، آیا آنها نیز نیاز به «رنسانسی» شبیه رنسانس اروپا داشتند؟ هرگز!

به خواننده عزیز تاجیک پیشنهاد می‌کنم، و اکیداً هم پیشنهاد می‌کنم که کتاب «تاریخ تمدن» ویل دورانت را بخوانند، خصوصاً آن قسمتی را که متعلق به وضع جهان اسلام است، از اندلوس تا مرزهای چین. آنگاه خود داوری کند که آیا وضع جهان اسلام و به خصوص ایران زمین با شمول تاجیکستان امروزین در قرون وسطی، مثل وضع قاره اروپا در قرون وسطی بوده است؟

ما هرچه داریم، متعلق به قرون وسطی امان است. تمام مشاهیر ما که شهرت جهانی دارند – از فلاسفه بگیر تا ریاضی‌دانها و جغرافیادانها و دانشمندان علوم طبیعی و غیره – همه متعلق به قرون وسطایند. بوعلی سینا متعلق با این دوران است. ابونصر فارابی متعلق به این دوران است. خوارزمی متعلق به این دوران است. محمد بن زکریای رازی متعلق به این دوران است. ابوریحان بیرونی متعلق به این دوران است، و صدها دیگر از دانشمندان سطح جهانی ما متعلق به این دوران هستند. در حالی که اروپا در این دوران، نه چیزی داشت و نه کسی.

و از قضا، ما هرچه از بدبختی و شقاوت که دامنگیرمان شد، پس از این دوران بوده است، به خصوص از قرنهای 18 میلادی به بعد و تا به امروز؛ درست خلاف آنچه اروپا شاهد آن بود. یعنی، اگر اروپا در قرنهای 17، 18 و 19 میلادی پس از «خداحافظی» با مسیحیت، رو به شکوفایی آورد، جهان اسلام اما در این سه قرن، با پشت کردن به دین اسلام، رو به بدبختی و شقاوت آورد و عقب مانده گردید. در حالی که در قرون وسطی وضعیت ما کاملاً برعکس آن بوده است. در کتاب «فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیان» تألیف دکتر محمدرضا ناجی می‌نویسد:

«امیران سامانی به خصوص امیر اسماعیل سامانی، فردی بسیار متدین و پایبند به اصول اسلامی بود. جا‌نشینان وی نیز چنین رویکردی داشتند، اما این امر باعث آن نشد، تا در دورۀ امارت آنها سختگیری مذهبی رواج داشته باشد. آنها با تساهل و تسامح مذهبی در قلمرو خود، بسیاری از پیروان ادیان و فرق را پذیرا بودند و جهت پیشرفت علم، هنر و تجارت سعی می‌کردند این شیوه را همیشه تداوم دهند… بودائیان، یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان، پیروان مانی و غیره از پیروان ادیان و فرق غیر اسلامی زندگی مسالمت‌آمیزی داشتند. مسلمانان نیز، با شعبه‌های متعددی مانند اهل سنت (با تمام فرق و مذاهبش)، شیعه، اسماعیلیه، کرامیه، خوارج، جهمیه و غیره نیز حضور داشتند».

سپس در بخشی دیگر از این کتاب می‌افزاید: «در قلمرو سامانیان، امر آموزش و علم اندوزی، طالبان بسیاری داشت. تعداد بسیاری از دانشمندان آن عصر مانند ابن سینا، فارابی، ابوریحان بیرونی و… در قلمرو سامانیان می‌زیستند و یا دوران جوانی خود را در کتابخانه‌های غنی سمرقند و بخاری و سایر شهرهای قلمرو سامانیان سپری کرده بودند. وجود مدارس مختلف و همچنین مساجدی که در آن علوم گوناگون تدریس می‌شد به همراه وفور معلمان، باعث افزایش سطح آگاهی های عمومی در آن دوره شد. مقدسی در مورد کرامت و جایگاه شاعران و نویسندگان نزد امرای سامانی می‌گوید: «از رسوم آنان اینکه دانشمندان را وادار به زمین بوسی نمی‌کنند. امرای سامانی بر جنازه دانشمندان و فقیهان خود نماز می‌خواندند، و از همین باب است که بدون اغراق، پایه بسیاری از علوم در قلمرو جامعه اسلامی، از قلمرو سامانیان بیرون آمده است».

Advertisements