سید یونس استروشنی

انسان، به خصوص یک دانشمند، باید در تشخیص اشیا، به جای نگاه به ظاهر اشیا، نگاهش به حقیقت آنها باشد، که آیا به خودی خود و قطع نظر از نام و عنوان، آن عمل و یا آن فکر و اندیشه، درست هست یا نیست.

انسانها در تشخیص اشیا، بیشتر، از دیگران «تقلید» می‌کنند، تا خودشان برای تشخیص، دست به کار شوند. اینکه سعدی می‌گوید: «مشک آن است که ببوید، نه آنکه عطار بگوید»، اشاره‌ به همین مطلب دارد که ما در تشخیص راست از دروغ، صحیح از غلط، حقیقت از باطل و درست از نادرست، به جای آنکه خودمان دست به کار شویم و مسئله را در ترازوی منطق گذاشته بسنجیم، بیشتر، گوش به حرف «عطارها» می‌دهیم که آنها چه می‌گویند!

این کار را می‌توان در همه شئون زندگی، از افکار و عقاید و اندیشه بگیر تا سیاست و اجتماع و فرهنگ، مشاهده کرد. در مجال افکار و عقاید مثلاً، به جای آنکه اندیشه‌ای را در ترازوی منطق گذارند و خودشان درستی و نادرستی آن را تشخیص بدهند، به حرف «عطاران» گوش می‌سپارند که تشخیص آنها چه بوده است. مثلاً، چون آقای آگوست کنت (و یا هر دانشمند دیگری) گفته است که باور به خدا و دین «خرافه» است، پس «خرافه» بوده است، نه اینکه خودشان این مسئله را در ترازوی منطق گذاشته سنجیده باشند. یعنی، بیش از اینکه فرمانبردار حکم عقل و منطق باشند، فرمانبردار «عطارانی» چون کنت هستند.

البته، از یک مسلمان هم بسیار ناپسند است که در اصول دینش «تقلید» کند. در اسلام، روی این مسئله بسیار تأکید شده است که مسلمان در اصول دین، باید خودش تحقیق کند، و تقلید در آنها مذموم و ناپسند است، و اساساً ایمان مبتنی بر «تقلید»، از نظر اسلام قابل قبول نیست. اصول دین مثل اینکه خدا هست، پیامبری حق است، رستاخیز حق است، در این مسائل، بر هر مسلمانی واجب است که خودش تحقیق کند و برسد به اینکه آیا مثلاً خدا وجود دارد؟ آیا پیامبری حق است؟ آیا روز رستاخیز حق است؟.. تقلید در این مسائل پذیرفته نیست. بلی، در مسائلی مانند اینکه نماز چگونه برپا می‌شود، روزه چگونه داشته می‌شود، احکام زکات کدام است و غیره (یعنی فروع دین)… در اینها مسلمان تقلید می‌کند.

و یا در مجال سیاست، به جای آنکه ببینیم، فلان سیاستمدار چه می‌گوید، برنامه فلان حزب سیاسی کدام است، عملکردش چگونه است، به جای اینها، نگاهمان بیشتر به ظاهر آن سیاستمدار است که چگونه است و دیگران درباره وی چه گفته و می‌گویند. اگر ظاهر شیک و آراسته‌ای داشته باشد، گمان می‌کنیم سیاستمدار درستکاری بوده است، اما اگر مثلاً به جای کوت و شلوار، عبا بر تن و عمامه بر سر و به علاوه، دارای ریش هم باشد، گمان می‌کنیم، «عقب افتاده» است، و متأسفانه کاری به حرف و حدیثش و عملکرد و کارهایش نداریم.

اگر یک حزب سیاسی نامش «اسلامی» باشد، دیگر همۀ حرفها و برنامه‌ها و عملکردهایش به نظر ما «نادرست» و«تروریستی» و «قرون وسطایی» می نماید، حتی اگر درست هم بوده باشند، ولی اگر یک حزب، عنوانش «دموکراتیک و دنیوی و حقوق بنیاد» باشد، در این صورت، حتی اگر رفتار و کردارهایش نه «قرون وسطایی» که «عصر حجری» هم باشند، به نظرمان «درست» و «زمانوی» می نمایند. خلاصه، کاری به حقیقت اشیا نداریم، بلکه تمام توجه امان به ظاهر است.

این ظاهربینی و «تقلید» در ارزیابی، بعضی از ما را تا به جایی رسانده که یک عمل پسندیده و انسانی را چون فاعل و انجام‌دهنده‌اش اسلامگراست، عملی ناپسند و زشت و ضدانسانی بپنداریم. دو سه روز پیش، یکی از مدعیان فلسفه در تاجیکستان که مطلبی در رد مقالۀ اینجانب نوشته بود، آنجا که خواست ثابت کند اخوان المسلمین یک گروه «تروریستی» بوده است، از جملۀ دلیل هایش بر این مدعا این بود که: «آنها (اخوان المسلمین) در جنگ اول عرب و اسرائیل در سال 1948، 10 هزار جنگجوی خود را اعزام کرده بودند…» آیا 10 هزار جنگجو برای دفاع از میهن اعزام کردن، تروریسم است؟ آیا این عمل ناپسند است؟ اگر خدای ناکرده الآن دشمن به خاک سرزمین ما تجاوز کند و بالفرض حزب نهضت اسلامی اعضای خود را برای دفاع از میهن اعزام کند، کار ناپسندی انجام داده است، عمل تروریستی انجام داده است؟!

آیا این ارزیابی و این گونه تشخیص، جز ظاهربینی است؟! و یا در جایی دیگر، برای اثبات مدعای خود می‌گوید: «در آن سال واحد نظامی «اخوان المسلمین» پادشاهی مصر را واژگون کرد…» خوب، این کار آیا ناپسند است؟! آیا «پادشاهی» را واژگون کردن و به جایش حکومتی مردمی آوردن، عملی نادرست است؟!

این است ظاهربینی و تقلید در ارزیابی ها و تشخیص هایمان!

خلاصه، انسان، به خصوص یک دانشمند، باید در تشخیص اشیا، به جای نگاه به ظاهر اشیا، نگاهش به حقیقت آنها باشد که آیا به خودی خود و قطع نظر از نام و عنوان، آن عمل و یا آن فکر و اندیشه، درست هست یا نیست.

Advertisements