شعری از استاد عبدالقادر علوی

مادر بهشت ماست، او سرنوشت ماست،

بی‌مادری بلاست، مادر ز کبریاست.

شمع فروغ خانه فروزان ز مادر است،

مهرش به سان شعله خورشید خاور است.

نورش امیدبخش دل و دیده‌های ماست،

پند نکوش از همگی دلپذیرتر است.

مادر بهشت ماست، او سرنوشت ماست،

بی‌مادری بلاست، مادر ز کبریاست.

ارزنده تر از مادر مشفق گهری نیست،

پاک است، کز او گوهر پاکیزتری نیست.

در مرتبت خویش چو از آل کبریاست،

این نام و این مقام نصیب بشری نیست.

مادر بهشت ماست، او سرنوشت ماست،

بی‌مادری بلاست، مادر ز کبریاست.

شیرینتر از کلام خوشش، چون کلام نیست،

بالاتر از مقام بلندش، مقام نیست.

مادر چو کیمیای همه دردهای ماست،

والاترین وجود، چو مادر به نام نیست.

مادر بهشت ماست، او سرنوشت ماست،

بی‌مادری بلاست، مادر ز کبریاست.

Advertisements