سید یونس استروشنی

عزیزان حتماً داستان «قاری اشکمبه» استاد «صدرالدین عینی» را خوانده‌اند، و اگر کسی تا هنوز این اثر گرانمایه را نخوانده است، واجب است بخواند، بویژه دولتمردان و مقامات تاجیک. و اینکه چرا خواندن این داستان برای دولتمردان امروز کشور واجبتر است، دلیلش عن‌قریب برای خواننده عزیز معلوم می‌شود. این اثر از شاهکارهای استاد عینی است. بر مبنای این داستان، فیلمی هم ساخته‌اند.

قهرمان این داستان مردی است به نام «قاری عصمت» معروف به «قاری اشکمبه». و با اینکه گفته می‌شود، این داستان واقعیت داشته و در حقیقت در بخارای پیش از انقلابِ سرخها، مردی با همین اوصاف می‌زیسته است، با این حال، انگیزۀ استاد عینی از نوشتن این داستان، صرفاً نقل و حکایت زندگی خفت بار «قاری اشکبمه» نیست، بلکه داملا عینی در سیمای «قاری اشکمبه» و زندگی و سرانجام فاجعه‌آمیز او، وضع دولتمردان و ملاّهای وقت امارت بخاری در آخرهای عمر این امارت را به تصویر کشیده است.

به سخن دیگر، در سیمای «قاری عصمت» می‌توان هم آخرین امیر بخاری را دید؛ حاکمی که به فکر هیچ چیز به جز خودش نیست؛ گو اینکه حاکم یک کشور و مسئولیت اداره جامعه و مردم بر عهدۀ او نباشد. و اینکه «قاری عصمت» با وجود داشتن ثروتی هنگفت، اما همسرش در وضعیت بسیار اسف باری از نظر اقتصادی به سر می‌برد – در حالی که مسئولیت تأمین مایحتاج این زن بر گردن شوهرش است، او سرپرست خانه است، ولی به این مسئولیت عمل نمی‌کند – این دقیقاً اشاره‌ به رفتار امیر بخاری با جامعه تحت امرش دارد.

و همچنین در سیمای «قاری عصمت» می‌توان مقامات کشوری و دولتی آن زمان را نیز یافت که همّ و غمی جز ثروت اندوزی و انبار کردن پول در بانکهای بیگانه را ندارند.

و نیز «قاری اشکمبه» نمایانگر سیمای ملاّها و روحانیت آن دوران می‌باشد که به علم خود عمل نمی‌کردند. به سخن دیگر، قاری عصمت – که قاری قرآن و یک ملاّ بود – می‌دانست که ربا طبق دستور اکید شریعت و به تصریح قرآن کریم یک عمل حرام است، ولی او رباخوار بود. به مردم پول قرض می‌داد و سود می‌خواست.

مهمترین پیام داملا عینی در این اثر – آنجا که از سرانجام کار «قاری اشکمبه» – که یک مرگ خفت بار بود حکایت می‌کند – این است که علت مرگ امارت بخاری و سقوط آن، بیش از اینکه تهاجم ارتش سرخ باشد، شکمپارگی، بی‌توجهی، بی‌مسئولیتی، بی‌غمی، ثروت اندوزی، حرص، خسیسی و خودپرستی مقامات دولتی و کشوری و ملاّها و روحانیت، و در رأس همۀ آنها، امیر بخاری است.

اینکه گفتیم، خواندن این داستان و تامل در آن، بیش از همه برای مقامات کنونی کشورمان و در رأس آنها رئیس جمهور واجبتر است، به این دلیل است که ببینند، آیا وضع امروز کشور و وضع حاکم و مقامات و نویسنده‌ها و فرهنگیان و ملاّهای درباری امروز، شبیه وضع امارت بخاری و حاکمش و مقاماتش و ملاّهایش نیست؟!

***

در اینجا لازم است به یک مطلب روشنی بیندازم. و آن اینکه: ما نباید اسیر ظاهر باشیم و گول آن را بخوریم. یعنی، چنین هم نیست که چون این داستان در زمان امارت بخاری اتفاق افتاده و حاکمش «امیر عالم خان»، و فرهنگیانش همه ملاّهای دینی بودند، پس بالنتیجه مختصّ همان شرایط بوده و در شرایط دیگر، وضعیت چنین نخواهد شد. این برداشت، برداشت درستی نیست.

اگر حاکم یک کشور دارای ویژگی هائی باشد که «امیر عالم خان» داشته، پس قطعا او را سرانجامی جز شبیه سرانجام امیر بخاری در انتظار نخواهد بود، چه عنوانش امیر بوده باشد و یا پیشوا، چه در امارت بخاری حاکم بوده باشد یا در جمهوری تاجیکستان، فرقی نمی‌کند؛ زیرا، عامل سقوط امیر بخاری و سرانجام خفت بارش، عنوان و القاب و دین و ایدئولوژی وی نبود، بلکه سهل‌انگاری او بود، وابستگی شدید او به کشوری بیگانه بود، بی‌مسئولیتی او بود، ناعهده‌برائی او و بی‌توجهی او به سرنوشت ملت و مردمش بود.

اگر در مقامات یک کشور، خصوصیت هائی موجود باشند که در مقامات امارت بخاری یافت می‌شدند، فرجام آنها نیز همان فرجام مقامات امارت بخاری خواهد بود، در هر زمان و در هر شرایط و تحت هر القاب و عناوین…

اگر دانشمندان و نویسنده‌ها و فرهنگیان یک کشور، دارای همان خصوصیات و ویژگی ها و خصلت هایی باشند که ملاّهای امارت بخاری داشته‌اند (که در آن زمان، فرهنگی یعنی ملاّ) – از تملق کاری، چاپلوسی گری، بی‌تفاوتی و غیره… – در این صورت، اینان نیز هیچ فرقی با آنان نداشته و سرانجامی جز سرانجام ایشان گریبان گیرشان نخواهد شد، چه طرز تفکرت دینی بوده باشد یا سکولار، چه دیندار باشی و چه بی‌دینی، فرقی نمی‌کند.

Advertisements