سید یونس استروشنی

آیا می‌دانیم، عامل عمده عقب افتاگی سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی و فرهنگی یک کشور کدام است؟ از نظر علم جامعه‌شناسی، این عامل عبارت است از محترم نبودن قانون در آن کشور. به سخن دیگر، جامعه‌ای که شهروندانش قانونمدار نباشند – یعنی به قانون پایبند نباشند و برایش احترام قائل نباشند و قانون در آن جامعه از یک هیبت برخوردار نباشد – این جامعه، از همۀ جهات؛ سیاست، اقتصاد، فرهنگ و غیره عقب خواهد افتاد و روی رشد و توسعه را نخواهد دید. گذشته از این، وجود فساد و هرج و مرج و بی‌بندوباری در جامعه، سببش، در درجه اول، همین است یعنی محترم نبودن قانون.

صحت این مدعا چنان واضح و روشن است که اثباتش حتی نیاز به اقامه دلیل و برهان و بحثهای نظری ندارد. کافی است ببینیم، همین امروز، کشورهای پیشرفته در جهان، کدام کشورهایند؟ مسلماً، کشورهائی که فرهنگ قانونمداری در آنها حاکم است و شهروندانش پایبند به قانون‌اند. و برعکس، کشورهای عقب افتاده، کشورهائی اند که در آنها به قانون عمل نمی‌شود، و قانون در آنها یا بازیچه دست دستگاه حاکمه گردیده و یا اینکه فرهنگ قانونمداری در میان شهروندانش حاکم نیست. خلاصه، قانون در آنها هیبت ندارد.

البته، منظور از هیبت قانون این نیست که در جامعه، زور بازو حاکم باشد. هرگز! بلکه مقصود این است که پایبندی به قانون در جامعه به یک فرهنگ عمومی تبدیل گردیده و به اصطلاح، قانونمداری نهادینه شده و مردم برای قانون احترام قائلند و عدم پایبندی به قانون را اخلاقاً زشت و ناپسند می‌شمارند. مثلاً، اگر کسی رشوه نمی‌گیرد، نه بدین جهت است که چون اگر گرفت، به زندان خواهد رفت، بلکه به این خاطر است که رشوه گرفتن – به عنوان یک عمل غیرقانونی – در نظر وی زشت و ناپسند است، و یا اگر پول برق و آب و گازش را در وقتش می‌سپارد، نه بدین دلیل است که اگر نسپرد، پُلس دم درش خواهد آمد، بلکه سپردن پول آب و برق – به عنوان یک تکلیف و وظیفه – پیش وی عملی اخلاقی است. این است معنای هیبت قانون.

از اینرو، یک حکومت سالم، حکومتی است که در درجه اول، سعی در نهادینه کردن فرهنگ احترام به قانون و قانونمداری در جامعه می‌کند، البته نه تنها به گفتن و شعار دادن، بلکه پیش از همه، با احترام قانون و پایبندی به آن از سوی مجریان قانون؛ از رأس کشور یعنی رئیس جمهور بگیر تا وزرا و اعضای پارلمان و تا پایینترین کارمند دولتی.

اساساً، مؤثرترین راه نهادینه کردن فرهنگ قانونمداری در جامعه، همین است. وقتی مردم می‌بینند، حاکمشان، وزرا و رؤسا و مسئولانشان قانونمدار هستند، آنها نیز به قانون پایبند و برایش احترام قائل خواهند بود. و عکسش هم صحیح است، یعنی اگر ببینند، حاکم و مسئولانشان بر مبنای قانون عمل نمی‌کنند و یا قانون بازیچه دستشان شده که هر جور خواستند، می‌گردانند، در این صورت، مردم نه تنها برای قانون احترام قائل نخواهند بود، بلکه قانونگریز به بار خواهند آمد. بنابر این، حکومت سالم سعی می‌کند هیبت قانون در جامعه شکسته نشود.

عواملی که باعث شکسته شدن هیبت قانون در جامعه می‌شوند، بسیارند، ولی سه عامل، بزرگترین این عوامل است که در این نوشتار به بیان آنها می‌پردازم.

این سه عامل عبارتند از:

1) عمل نکردن به قانون از سوی مجریان قانون؛

2) بازی با قانون؛

3) وضع قانون بدون در نظر گرفتن ذائقه جامعه.

***

1) درباره عمل نکردن به قانون از سوی مجریان، در بالا یادآور شدم که وقتی حاکم و مسئولان به قانون پایبند نباشند، این مرض به شهروندان هم سرایت کرده و مردم به قانون عمل نخواهند کرد و آنگاه هیبت قانون شکسته خواهد شد. وقتی یک مجری قانون حدود نیم میلیون دلار رشوه دریافت می‌کند، خوب در این صورت آیا توقع می‌رود که شهروندان قانونمدار باشند؟!

2) ‌بازی با قانون به این معناست که قوه قانون‌گذار (پارلمان) طبق میل و اراده حاکم (و غالباً دیکتاتورها)، مرتب یا قانون جدید وضع بکند و یا به قانون تبصره بزند، تا خواسته حاکم برآورده شود. مثلاً، در کشور ما حدود دو دهه است که با روح قانون اساسی ‌بازی می‌شود؛ به گونه‌ای که در طول این مدت، مرتب قانونهائی وضع شده و یا قانون اساسی تبصره خورده، تا حاکم در هر صورت باقی بماند و از جایش تکان نخورد. این کار حتی از قانون‌شکنی هم به مراتب بدتر است. نام این کار، چیزی جز قانونمند کردن یک کار غیرقانونی نیست. این کار نیز یکی از عوامل شکسته شدن هیبت قانون در جامعه است. یعنی این باور در جامعه نهادینه شده و در اذهان شهروندان رسوخ پیدا می‌کند که پس می‌توان قانون را طبق اراده و میل خود بگردانی!

3) و اما وضع قانون بدون در نظر گرفتن ذائقه جامعه به این معناست که قوه قانون‌گذار هنگام وضع قانون، این واقعیت را به نظر نگیرد که اگر این قانون وضع شد، آیا جامعه، حاضر به قبول و عمل به آن هست یا نیست؟ حالا یک مثال بزنم. یکی دو روز پیش، در عربستان سعودی، قانونی مبنی بر مجاز بودن رانندگی برای بانوان توسط پادشاه این کشور تصویب شد. بعد، بلافاصله فردای همان روز، در چند شهر این کشور زنان راننده مورد آزار و اذیت مردان قرار گرفتند. البته، کار این مردان درست نیست، و اتفاقاً غیرقانونی و حتی غیرانسانی هم هست. اما واقعیت در جامعه سعودی این است که (چه ما بخواهیم و چه نخواهیم) اکثریت در این جامعه، حتی اکثریت زنانش، حاضر به قبول اینچنین قوانینی نیستند. راقم سطور اینجا در مقام تأیید این رفتار و این سنت نیستم، بلکه می‌خواهم واقعیت در این جامعه را بیان بکنم که یکچنین قانونهائی به مذاقش نمی‌خورد و اصلاً حاضر به قبول اینچنین قوانینی نیست.

اینچنین قوانینی بدون آماده کردن ذهن جامعه، می‌تواند مشکلات عدیده‌ای را برای کشور ایجاد کند که بزرگترین آن، شکسته شدن هیبت قانون است. وقتی یک قانون به مذاق جامعه نخورد و کسی به آن عمل نمی‌کند، طبیعی است که منجر به شکسته شدن هیبت قانون گردد. حتی خداوند متعال در وضع قوانین (تشریع)، این واقعیت را مد نظر داشته. در شبه جزیره و پیش از ظهور اسلام، شراب خواری یک عادت رایج بود، به حدی که با گوشت و خون مردمان آن جامعه عجین شده بود. اسلام (و کلاً ادیان ابراهیمی) شراب را حرام می‌دانند. خوب، حکم حرمت شراب یکدفعه بیان نشد. عزیزانی که با قرآن کریم آشنایی دارند، می‌دانند که حکم حرمت شراب به تدریج و در مدت چند سال بیان گردید. اول خداوند فرمود، شراب چیز خوبی نیست، سپس بعد از چند سال فرمود، در وقت نماز مست نباشید، و بعد، با سپری شدن چند سال و زمانی که ذهن مسلمانان برای قبول حکم حرمت شراب آماده شد، آن وقت فرمود، شراب حرام است و پلید است و از شیطان است. به سخن دیگر، اینکه شراب حرام بود، از اول پیش خدا حکمش همین بود، نه اینکه پیش خدا اول حلال بوده باشد، هرگز! بلکه بیان این حرمت به تدریج و پس از آماده شدن ذهن جامعه برای قبول آن صورت گرفت. وگرنه، اگر در همان آغاز، دستور به منع شراب می‌شد، مشکلات عدیده‌ای پدید می‌آمد، از جمله اینکه کسی حاضر به عمل به آن دستور نمی‌شد که نتیجه‌اش شکسته شدن هیبت «حرمت» است.

باید قانون‌گذار هنگام وضع قانون به این واقعیت توجه داشته باشد.

Advertisements