سید یونس استروشنی

در تاریخ 7 آگوست همین سال، مقاله‌ای تحت عنوان «حقیقت درباره نهضتی ها؛ حزب نهضت اسلامی یک شاخه اخوان المسلمین است و از تروریسم عقیدتی و عملی کار می‌گیرد» به قلم جناب «عصام‌الدین شریف زاده»، کارشناس ارشد فلسفه، در خبرگزاری «خاور» منتشر شد. خلاصۀ آنچه مؤلف محترم با این مقاله می‌خواهد به گوش خواننده برساند (که از عنوان مقاله هم کاملاً پیداست) این است که هان مردم! حزب نهضت اسلامی تاجیکستان شاخه‌ای از اخوان المسلمین است، اینها می‌خواهند «خلافت» برپا بدارند و چندان فرقی هم با امثال القاعده و داعش ندارند!

این است چکیده و خلاصۀ محتوای آن مقالۀ عریض و طویل. اگر مقاله از سوی یک مؤلف گمنام نوشته می‌شد، نیازی به پاسخ نداشت؛ زیرا یکی دو سال است که در رسانه‌های دولتی (رسمی و غیر رسمی آن) مُد شده که هر یاوه و چرندی که به ذهنشان رسید، درباره حزب نهضت اسلامی بنویسند. اما چون مقالۀ مذکور توسط فردی به رشتۀ تحریر درآمده که ادعا دارد دانشمند و آگاه است، لازم دیدم چهار پنج نکته را برای ایشان و برای خوانندگان عزیز یادآور بشوم.

***

در آغاز این نوشتار لازم می‌دانم این نکته را متذکر بشوم که راقم این سطور، نه در گذشته عضو حزب نهضت اسلامی بودم و نه در حال حاضر عضو این حزبم. اما همواره وقتی دیده‌ام، درباره این حزب یک حرف بیجا و یا تهمتی ناروا زده می‌شود، از آن دفاع به عمل آورده‌ام؛ زیرا این کار را برای خودم یک وظیفۀ انسانی و میهنی و از همه مهم، یک تکلیف شرعی می‌دانم. از این رو، هر چه در این جستار می‌نویسم، اندیشۀ مربوط به خودم است و ربطی به دیدگاه های رسمی حزب نهضت اسلامی ندارد.

و اما آن چند نکته:

***

1) حزب نهضت اسلامی تاجیکستان از آغاز تأسیس و تا به امروز، بر مبنای آیین‌نامه‌اش – که در سایت رسمی این حزب موجود است و هر فردی می‌تواند از محتوای آن مطلع شود – فعالیت کرده و می‌کند. افکار و اندیشه‌های این حزب نیز در آثار برجای مانده از پایه‌گذارانش (به خصوص مرحوم استاد نوری و استاد همت زاده) و نیز در لابلای سخنان رهبران قبلی و کنونی آن موجودند که تا به حال احدی نشنیده است که گفته باشند، ما شاخه‌ای از اخوان هستیم!

اما اینکه سران و فعالان حزب نهضت اسلامی کتابها و آثار امام حسن البنا و سید قطب و مودودی و نظیر آنها را می‌خوانده‌اند، آیا این بدان معناست که حزب نهضت اسلامی را شاخه‌ای از اخوان قلمداد بکنیم؟! و بر فرض، اگر از افکار و اندیشه‌های آنان تأثیر هم پذیرفته‌اند، آیا این اشکالی دارد؟! اساساً، جناب شما آیا هیچ کتابی را از این بزرگان خوانده‌اید؟! آیا می‌دانید، اندیشه و افکار آنها چیست و چه گفته‌اند؟! مطمئننم، اگر از اندیشه‌های آنان مطلع می‌بودید، می‌دانستید که آنها جز اسلام و معارف اسلامی چیزی دیگر نگفته‌اند.

آری، کسی که با اصل اسلام و معارف آن از ریشه مشکل دارد و یکسره همه را «خرافه» می‌پندارد – همانگونه که این را از جناب شما بارها خوانده‌ام – طبیعی است که در این صورت، نه تنها اندیشه‌ها و افکار بزرگانی امثال امام حسن البنا، بلکه سخنان شخص حضرت پیامبر (ص) را هم ناصحیح و نادرست بشمارد.

2) ثانیاً، در استراتژی و راهکارهای اخوان، در عمر حدود 90 ساله‌اش، بارها تغییر و تحول هایی صورت گرفته، از این رو اخوان امروز با اخوان مثلاً 60 یا 70 سال پیش، از زمین تا به آسمان فرق می‌کند. بنابر این، کسی که بخواهد درباره اخوان اظهار نظر کند، به خصوص یک کارشناس و محقق، باید به این تغییر و تحول ها آشنا و آگاه باشد. در غیر این صورت، بعید نیست با اغراض کاملاً سیاسی، اخوان و حزب نهضت اسلامی را در کنار گروه هایی مثل داعش و القاعده قرار بدهد، همانطوری که جناب شما مرتکب اینچنین اشتباهی فاحش شده‌اید؛ کاری که شایسته کسی که مدعی است کارشناس است نمی‌باشد.

اگر کسی با اخوانِ امروز و با برنامه‌ها و راهکارهای سیاسی‌اش – که در سایت رسمی این جماعت آمده – آشنا می‌بود، هرگز نمی‌گفت، اخوان همان داعش و یا القاعده است! در حالی که داعش نه تنها در اهداف و راهکارها با اخوان فرق می‌کند، بلکه در نوع برداشت از اسلام و در ایدئولوژی، با وی از زمین تا به آسمان متفاوت است، تا به جایی که داعش، اخوان را تکفیر کرده است.

3) ثالثاً، چه کسانی و کدام کشورهایی اخوان را «تروریستی» خوانده‌اند که حالا شما با این ادعا که «حزب نهضت اسلامی یک شاخه اخوان المسلمین است»، می خواهید چنین القا بکنید که پس حزب نهضت اسلامی نیز حزبی «تروریستی» است؟! آیا فکر می‌کنید، با «تروریستی» خواندن اخوان از سوی دیکتاتور و خودکامه‌ای چون عبد الفتاح السیسی و یا توسط یک کشور پادشاهی مرتجع (که جامعۀ خود را طبق قوانین قرون وسطایی اداره می‌کند)، جامعه جهانی و جهانیان باورشان شده که واقعاً اخوان یک گروه «تروریستی» بوده است؟!

تروریست بودن که با «تروریست» خواندن ثابت نمی‌شود، بلکه تروریست بودن ترا عملت و رفتارت نشان می‌دهد. و با این حساب، آیا اخوان المسلمین که نماینده‌اش با یک راه کاملاً مسالمت‌آمیز و با رأی مردم (و برای اولین بار در تاریخ مصر) به عنوان رئیس جمهور این کشور انتخاب می‌شود و سپس علیه او کودتای نظامی صورت گرفته و در یک روز، هزاران هوادارانش – که به خاطر دفاع از قانون و مشروعیت گرد آمده بودند – به رگبار بسته شده و همه کُشته می‌شوند، «تروریست» است، و یا کسی که با راه غیرقانونی و غیرمشروع، منتخب مردم را با کودتا سرنگون و سپس زندانی اش می‌کند، تروریست است؟! کدامین؟!

آیا جهانیان این چیزها را نمی‌بینند و نمی‌فهمند؟! آیا جهانیان در تروریست دانستن و یا تروریست ندانستن یک گروه و یا حزب، منتظر می‌مانند، تا یک خودکامه – کسی مثل السیسی – و یا فردی مثل جناب «امامعلی رحمان» او را تروریست بخواند، آنگاه خواهند فهمید که آن گروه «تروریست» و «افراطگرا» بوده است؟ آیا واقعاً چنین فکر می‌کنید؟!

این است دمگاگی (عوام فریبی)  که در مقالۀ خود تکرار به تکرار این مفهوم را درباره حزب نهضت اسلامی و یا اخوان به کار برده‌اید.

تکرار می‌کنم، اگر آن مقاله توسط یک نویسنده گمنام نوشته می‌شد، هرگز نیازی برای پاسخ نوشتن نمی‌دیدم، اما کسی آن حرفها را نوشته که مدعی است دانشمند و «کارشناس ارشد فلسفه» است.

4) رابعا، شما در جایی از مقالۀ خود نوشته‌اید: «هدف نهایی اخوان المسلمین، تشکیل خلافت اسلامی می‌باشد که به قول پیشوایانشان حسن البنا و سید قطب، باید از اسپانیا تا فیلیپین و اندونزی گسترش یابد».

أولاً، هدف اخوان – همانطوری که در آیین‌نامه‌اش آمده و شما می‌توانید از سایت رسمی‌اش آن را بخوانید – هرگز برپایی «خلافت» نیست، بلکه تمام حرفش این است که کشورهای اسلامی، از مراکش تا اندونزی، در عین اینکه هر کدام ساختار و نظام مخصوص به خود را دارند و این مردمانش هستند که نوع ساختار کشور خود را برمی‌گزینند، در عین حال، باید «اتحادیه ای شبیه اتحادیه اروپا» تشکیل بدهند و پولشان واحد باشد، بین آنها نظام روادید (ویزا) جاری نباشد، ارتش واحدی شبیه ناتو داشته باشند و غیره… تمام حرفشان همین است.

خوب، آیا این بد است؟! چرا برای کشورهای اروپایی این حلال بوده است، ولی برای کشورهای اسلامی و مسلمان ها حرام؟! کجای این ایده‌ ناپسند است؟!

5) خامسا، اساساً شما نگران چه چیزی هستید که این همه سر و صدا راه انداخته‌اید؟ اینکه «غولی» به نام حزب نهضت اسلامی وضع «ایده آل» موجود در کشور ما را به هم خواهد زد و همه را به «قرون وسطی» برخواهد گرداند و «خلافت» برپا خواهد داشت؟! یعنی، حکومت تاجیکستان، ماشاءالله، یک حکومت کاملاً دموکراتیک است، انتخابات در کشور ما آزاد و شفاف برگزار می‌شوند، شهروندان از آزادی کامل برخوردار و رسانه‌ها در انتقاد از سیاست های حکومت، آزاد و هیچ فسادی هم در اداره‌های حکومتی نیست (احدی رشوه نمی‌دهد و نمی‌گیرد، مثلاً به مقدار یک میلیون دلار) و اقتصادِ واقعاً عالی ای هم داریم، و خلاصه، همه چیز رو به راه است، و حالا نگرانی شما از این است که حزب نهضت اسلامی، این «غول» و این «دیو»، می‌خواهد این همه را به هم بزند؟! آیا نگرانی شما همین است؟!

شما چرا از آینده‌ای نگرانید که حزب نهضت اسلامی در آن شاید «خلافت» برپا بسازد و جامعه را به «قرون وسطی» برگرداند، ولی از حال حاضر و کنونی خود کاملاً بی‌خبرید و یا خود را به بی‌خبری می‌زنید؟ انگار نمی‌بینید که الآن در کشور ما، نه اینکه «خلافت»، بلکه «پادشاهی» در حال برقرار شدن است! پادشاهی که شاخ و دُم ندارد. پادشاهی یعنی اینکه در یک کشور، قدرت از پدر به پسر منتقل می‌شود، چه آنکه نامش را پادشاهی بنامیم و یا ریاست جمهوری یا یک عنوان دیگر مثلاً «پیشوایی».

آیا سزاوار نیست آدم، بیشتر از حال حاضرش نگران باشد، تا آینده‌ای که هنوز معلوم نیست چگونه خواهد بود؟

اگر هنر دارید، پس بسم‌الله، ببینیم، چه خواهید کرد؟! آیا جرأت این را دارید که از وضع بسیار تأسف‌بار کنونی هم انتقاد به عمل آورید و مثل یکی از همکارانتان که حاضر به قبول قانون «پیشوایی» نشد و کشور را ترک کرد، شما هم این کار را بکنید؟

Advertisements