سیدیونس استروشنی

اگر نام هیتلر (Adolf Hitler) و ایستالین (Иосиф Сталин) در تاریخ بشریت به عنوان دو پیشوای خشن، دیکتاتور و بی‌رحم ثبت شده‌اند، در این بدنامی، بیش از آنکه خود آن دو «پیشوا» نقش داشته باشند، دستگاههای امنیتی آنها نقش دارند و بلکه نقش اساسی در بدنام شدن نام آن دو، بر عهده این دستگاهها بوده است.

درخواست حدود 23 سازمانهای بین‌المللی از وزیران خارجه و مالیه ایالات متحده مبنی بر وارد کردن نام «سید مؤمن یتیم اف»، رئیس سازمان امنیت ملی تاجیکستان، در فهرست «سند ماگنیتسکی» و تحریم او، بیش از آنکه نام و اعتبار شخص جناب «یتیم اف» را لکه‌دار نماید، جایگاه و اعتبار دولت تاجیکستان و همچنین رئیس جمهور و به اصطلاح «پیشوای» کشور، «امامعلی رحمان» را در جامعه جهانی و نزد افکار عمومی لکه‌دار و بدنام می‌کند.

دستگاههای امنیتی در کشورهای آزاد، برای حفظ جامعه و مردم فعالیت می‌کنند و در انجام وظایف خود پایبند قانون‌اند، در حالی که در حکومتهای خودکامه و دیکتاتور، بازوی حاکم و حکومت برای سرکوب مخالفان و منتقدان سیاسی و ساکت کردن هر نوع صدای معترض می‌باشند. در اینگونه رژیمها، دستگاههای امنیتی هم و غمشان بیشتر حفظ حاکم و دستگاه حاکمه است، تا حفظ و تأمین امنیت جامعه و شهروندان.

حال، در این نوشتار، از تاریخ، دو نمونه از رؤسای دستگاههای انتظامی و امنیتی را که در بدنام شدن «پیشواها» نقش کلیدی داشتند، ذکر می‌کنیم.

***

هاینریش هیملر (Heinrich Himmler)

با روی کار آمدن نازیها در آلمان، نیروی شبه نظامی حزب نازی (معروف به Sturmabteilung (SA) )، رفتارهای خشونتباری را نسبت به احزاب مخالف نازی و شهروندان آلمانی اعمال کرد. علت این رفتارها آن بود که هیتلر پولیس را محدود کرده و در مقابل، از بازوی نظامی خود، یعنی SA، استفاده می‌کرد. ولی بعد از مشاهده رفتارهای خشن و افراطی آنها نسبت به شهروندان، او تصمیم گرفت این نیرو را از خیابانها جمع کند و پولیس عادی را به خیابانها بازگرداند. این امر زمینه ساز شکل‌گیری«پولیس سیاسی» (Gestapo) شد.

26 آوریل 1933 Gestapo اعلام حضور کرد. این نیرو ابتدا زیر نظر «هرمان گورینگ» (Hermann Göring) فعالیت می‌کرد، اما کمی بعد، یعنی در اوایل سال 1934، هاینریش هیملر جایگزین او شد و تا آخرین روزهای نابودی آلمان نازی در این مقام باقی بود.

روز 10 فوریه سال 1936، قانونی به تصویب رسید که به موجب آن، تمام اقدامات پولیس، فوق قانون قرار گرفت. این قانون مقرر داشت که: «تصمیمها و عملیات Gestapo قطعی و لازم الاجرا است. قوه قضایه از رسیدگی استینافی به آرای Gestapo ممنوع است». به عبارت دیگر، همینکه شخصی در اختیار Gestapo قرار می‌گرفت، از مراجعه و شکایت به محاکم محروم بود و بدون انجام روال قانونی، مورد بازداشت و بازجویی قرار می‌گرفت.

ریشه‌های Gestapo به تدریج و به مرور زمان، از دستگاههای دولتی و غیردولتی عبور کرده، به اجتماعات خصوصی و حتی خانواده‌ها نفوذ می‌کرد.

علی‌رغم اینکه هیملر از لحاظ وضعیت روانی فرد متعادلی نبود، اما به عنوان یک مدیر موفق، در تأسیس و سازمان‌دهی «پولیس مخفی» نقش غیرقابل انکار داشت. آلبرت اشپر (Albert Speer) ، وزیر تسلیحات و تولید نظامی آلمان نازی، می‌گوید: «هیملر تصمیمگیر خوبی بود و در برگزیدن چیزهای بسیار شایسته مستعد بود و در گنجاندن پولیس مخفی در همه جنبه‌های زندگی روزمرّه موفق شد.»

پیتر لانگریچ (Peter Longerich)، تاریخ‌نگار، می‌گوید: «توانایهای هیملر او را به یکی از قویترین مردان رایش سوم بدل کرده بود».

ولفگنگ سوئر (Wolfgang Sauer) نوشته است: «علی‌رغم کوتاه‌فکری، هیملر از نظر قدرت واقعی، درست بعد از هیتلر قرار می‌گرفت. توان او در ترکیبی از زرنگی، جاه‌طلبی و اطاعت برده وار از هیتلر بود».

جان تلاند (John Toland) داستانی را از یکی از زیردستان هیدریچ نقل می‌کند. هیدریچ تصویری از هیملر را به او نشان داده و گفت: «بالاتنه یک معلم و پایینتنه یک سادیست است».

***

لاورنتی بریا (Лаврентий Берия)

بریا برای استالین، همان نقشی را ایفا می‌کرد که هیملر برای هیتلر. خشن، روانی، بی عاطفه و دست راست او. بریا بیشتر برای تهدید و ارعاب مردم شوروی در سالهای پیش و پس از جنگ جهانی دوم معروف است، اما مسئول برخی از جنایات در جنگ جهانی دوم نیز بوده است.

او به عنوان مارشال اتحاد جماهیر شوروی که در NKVD مشغول به کار بود، مسئولیت عملیات مبارزه با پارتیزان ها را در جبهه‌های شرقی بر عهده داشت. نیروهای تحت خدمت او، با دستور استالین، در سال 1940 حدود 22000 تن از افسرها، پولیسها، پزشکان و مردم عادی لهستان را در کُشتار کاتین به قتل رساندند. او میلیونها تن از اسیران را که در «گولاگ» نگهداری می‌شدند، مجبور به کار برای شوروی در حال جنگ کرد.

یکی از پروژه‌های بریا در طول جنگ جهانی دوم، «مرگ بر جاسوسان!» نام داشت که طی آن، بسیاری از سربازان دشمن که در حال عقب‌نشینی بودند، کُشته شدند.

از اقدامات دیگر بریا، اخراج تاتارهای کریمه، آلمانیهای وُلگا و بسیاری دیگر از گروههای قومی دیگر بود. بعد از جنگ، او گروه بسیاری را متهم به همکاری با آلمانیها کرد و به همین اتهام اعدامشان نمود، از جمله این افراد شوربخت، مردم بی‌گناه و اسیران آزادشده روسی بودند.

بریا از لحاظ اخلاقی فردی بسیار منحرف و هوسران بود، به طوری که گفته می‌شود، به تعداد زیادی از نوجوانان ربوده شده تجاوز کرده است. نوجوانانی که در برابر خواسته‌های پلید او مقاومت می‌کردند، خفه می‌شدند و در باغ گل سرخ همسرش دفن می‌گردیدند.

در سال 1953، بریا در دولت نوپایی خروشچف به اتهام خیانت، تروریست بودن و فعالیتهای ضد انقلابی در طول جنگهای داخلی روسیه، گناهکار شناخته شد.

بر طبق آنچه در مدارک رسمی وقت شوروی ثبت گردیده است، پیش از اعدامش یک پارچه کهنه در دهانش گذاشتند، تا پیش از اجرای مراسم، نتواند خواسته‌اش را بیان کند.

Advertisements