سیدیونس استروشنی

چین به لحاظ تاریخی، هرگز کشوری «استعمارگر» (به معنای رایج آن) شناخته نشده است. این کشور در تاریخ هزاران ساله خود، به جز مواردی نادر و اندک، کشوری را اشغال و از آن به عنوان یک «مستعمره خود» بهره کشی نکرده است؛ بر خلاف کشورهائی نظیر کشورهای اروپائی و حتّی روسیه، بلکه چین به عنوان یک ابرقدرت، سیاستی را – به خصوص در سده اخیر- دنبال می‌کند که بدتر از «استعمار» است. سیاست توسعه‌طلبانه این کشور بدین بوده است (و هنوز هم چنین است)  که سرزمین و کشور دیگری را به تدریج به کشور و سرزمین خود ملحق و آن را جزئی از خود بکند. و به سخن دیگر، سیاست توسعه‌طلبانه چین «چینی‌سازی» است، تا «استعمار».

حالا به عنوان نمونه یک مثال بزنم: عزیزان حتماً با تاریخچه اویغورستان – و یا همان «ترکستان شرقی» که اینک به عنوان استان «سینکیانگ» شناخته شده و جزئی از چین به شمار می‌آید – آشنایی دارند. در گذشته، اویغورستان یک کشور اسلامی مستقل بوده و حتی زمانی کشوری قدرتمند هم محسوب می‌شده. در سال 1884 در دوره امپراتوری منچو (منجوریها)، چینی ها «ترکستان شرقی» را تسخیر و نام آن را به «سینکیانگ» تبدیل دادند که در زبان چینی به معنای «مرز جدید» می‌باشد. امّا در سال 1933 اویغورها توانستند مجددا جمهوری مستقل خود را به همان نام (یعنی ترکستان شرقی) تأسیس بکنند. در دوره جنگ جهانی دوّم در سال 1944 نیز، باز حکومت تازه‌ای به کمک شوروی در این سرزمین تأسیس شد و تا سال 1949 ادامه‌ یافت. این دولت ارتش خاص خود را داشت که توسط نظامیان شوروی آموزش داده شده بودند. امّا با پیروز‌ی «مائو» و تأسیس چین کمونیست، شوروی ها ضمن یک داد و ستد سیاسی با حکومت جدید و هم‌مسلک خود در چین، مایل شدند که حکومت «ترکستان شرقی» به چین ضمیمه شود، ولی رهبران حکومت «ترکستان شرقی» با این نقشه موافق نبودند. شوروی ها، به بهانه‌ای، رهبران ترکستان شرقی را به مسکو دعوت کردند که هواپیمای حامل آنان به علت نامعلومی سقوط می‌کند و تمام رهبران اویغور کشته می‌شوند و سپس در یک بازه زمانی بسیار کوتاه، این کشور و این سرزمین اسلامی کلا «چینی» می‌گردد.

درباره چگونگی و نحوه «چینی‌سازی» این منطقه گفته شده: «با توجّه به جمعیت کم «سینکیانگ» نسبت به سائر مناطق این کشور، چین بر آن بوده تا با توجّه به رویکردهای گوناگون اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، امنیتی و سیاسی، ضمن گسترش حضور خود در این منطقه، دست به مبارزه با جدای‌طلبی قومی بپردازد. در همین راستا، از یک سو دولت پیکن سرمایه‌گذاری های کلانی در منطقه انجام داده… و از سوی دیگر سیاست «چینی‌سازی» همواره مدنظر پیکن بوده است، چنانچه دولت چین برای «چینی‌سازی» این منطقه تلاش های گسترده‌ای صورت داده است. به عنوان نمونه، رساندن نرخ جمعیت «هان» (نژاد چینی) از کمتر از 10 درصد در نیمه قرن 20 به حدود 50 درصد در اوائل قرن 21، یکی از این تلاش ها به حساب می‌آید. یعنی در واقع میلیونها «هان» در این منطقه ساکن شدند. در بُعد فرهنگی نیز چین با فشار بر فعالیت های اسلامی، امامان مساجد، تزریق زبان چینی، تغییر جغرافیای جمعیّتی، گسترش کنترلهای مذهبی (اغلب فعالیت های آموزشی و عمومی اسلامی ممنوع شده و حتّی تحصیل در خارج از کشور برای دانشجویان مسلمان مشکلتر شده است و غیره …) را به اجرا گذارده است…» 1

حال، اویغورستان جای خود که در حال حاضر دیگر جزئی «لایتجزّا» از چین قلمداد شده و احدی در جهان جرأت ندارد درباره این واقعیت – که سرزمین مذکور در زمانی نه چندان دور یک دولت مستقل بوده است – چیزی به زبان بیاورد، اما این سیاست ویرانگر چین کماکان و در همین امروزها نیز ادامه‌ دارد. به این واقعیت توجّه بفرمائید: «چین امروزه به عنوان یک کشور صنعتی، از راه صدور سرمایه و مکانیزم جهانی قیمتها و داد و ستد مواد خام با کالاهای ساخته شده (در چین) و فشارهای سیاسی و اقتصادی، نه اینکه بخواهد از کشورهای کمرشد بهره کشی بکند، بلکه در صدد است زمین هائی را که در یک برهه از تاریخ هرچند به مدتی کوتاه تحت قلمروش بوده است، تصاحب نماید. البته، «چینی‌سازی» به همین حدود محدود نمی‌شود، بلکه به دلیل رشد جمعیتی فزاینده در این کشور و نیاز شدیدش به «زمین»، در طرحی کلان و درازمدّت، در صدد توسعه سرزمین خود از حساب کشورهای همسایش است…» 2

با توجّه به این حقایق، حالا شما نگاهی بیندازید به سیاستی که چین امروز در قبال کشور ما (تاجیکستان) اتّخاذ کرده است: سرمایه‌گذاری های کلان، خریدن زمینها، کوچ چینی ها به تاجیکستان به عنوان نیروهای کاری (در حالی که تاجیکستانی ها خود در روسیه به دنبال کارند)، احیاناً ازدواج مردان چینی با زنان تاجیک، حمایت و پشتیبانی همه‌جانبه و بی چون و چرای حکومت چین از حکومت فعلی تاجیکستان به حدّی که گفته می‌شود، امروزه این چین است که به جای آنها تصمیم می‌گیرد، نه خودشان، اعزام جوانان برای تحصیل در چین، اعطای وامها و قرضهای کلان به حکومت؛ که معلوم است به این زودی ها (و حتی ده‌ساله‌ها) حکومت قدرت بازپرداخت آنها را ندارد… و غیره از دهها نمونه‌های دیگر.

خوب، چین در کشور ما به دنبال چیست؟ آیا سیاستمداران و حکومتداران ما به ماورای این «سخاوتمندی های» چین در قبال تاجیکستان نیز نگاه می‌کنند؟

نکند، روزی از خواب بیدار بشویم و با این «خبر فوری» و اعلام رو به رو گردیم، که: از این تاریخ به بعد، تاجیکستان استانی از استانهای چین محسوب می‌باشد، و این هم به خاطر مصالح و منافع خود مردم تاجیکستان!

شاید به نظرتان بعید نمایان شود و یا بخندید، ولی زمانی اویغورها نیز بعید می‌دانستند که جزئی از چین گردند، و به گفته «علی خان توره صاغونی» (متوفای 1976 در تاشکنت) – رئیس جمهور ترکستان شرقی از سوی شوروی در سالهای 1943-1946 که رهبری مبارزه اویغورها علیه چینیها را نیز بر عهده داشت – حتّی به خوابش نمی‌آمده که اویغورستان جزئی از چین بشود!

* * *

پینوشت:

  1. فرزاد رمضانی؛ جدای‌طلبی در سینکیانگ و رویکرد چینی‌سازی پیکن.

2. احمد رجب اوغلو؛ چینی‌سازی و کشورهای همسایه چین.

Advertisements