سید یونس استروشنی

طی این یکی دو روز و بعد از پخش فیلم «اعترافات» در صدا و سیمای تاجیکستان که خبر تیره شدن روابط تهران-دوشنبه فضای رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی را پُر کرده و همه بدون استثنا به تحلیل و بررسی آن پرداخته (و هنوز هم می‌پردازند)، دیدگاهها و اظهار نظرها بیشتر متوجّه حکومت تاجیکستان از یک طرف و دولت ایران از طرف دیگر است، و امّا احدی در باره «قربانی اصلی» این ‌بازی که نهضت اسلامی است، اظهار نظر نکرده است.

اینکه گفتم، «قربانی اصلی»، بدین جهت است که اگر چند صباحی دیگر، بر فرض، روابط این دو کشور – حال یا با کوتاه آمدن دوشنبه و یا کوتاه آمدن تهران – رو به بهبودی گراید و شرائط به وضع سابق برگردد (فرضش که محال نیست) ، پس در این میان، تنها جهتی که بی‌دلیل اعتبارش لکّه‌دار گردیده، این نهضت اسلامی خواهد بود.

به بیان دیگر، حکومت تاجیکستان به خاطر تصفیه حسابهای خود با ایران – یا با هدف وادار کردن این کشور به عقب‌نشینی در قضیه پولهای بابک زنجانی چنانکه برخی بر این باورند، و یا پیاده کردن برنامه‌های کلان عربستان سعودی در منطقه که عدّه‌ای دیگر بر این اعتقاد هستند – به کاری دست زده است که قاعدتا، از نظر هر یک از شهروندان شریف تاجیکستانی، یک کار بسیار زشت و ناجوانمردانه و خلاف انسانیت است.

یعنی، اگر به عنوان یک انسان و از نقطه نظر صرف انسانی، نه سیاسی، به این مسئله نگاه کنیم، این سؤال باید پیش ما پاسخ خود را بیابد که اگر تو با یک حزب سیاسی مشکل پیدا کرده‌ای و به هر دلیل از آن خوشت نمی‌آید، آیا این مجوّز را برای تو می‌دهد که هرچه دلت خواست هر تهمت و اتّهامی را به دامن او – که از فرزندان همین مرز و بوم است، نه از مریخ – بچسپانی؟!

این خطاب البتّه تنها متوجّه حکومتداران کنونی تاجیکستان نیست، بلکه به دیگر عزیزان هموطنم نیز هست که هر یک از ما – صرف نظر از اینکه موافق رژیم فعلی هستیم، یا مخالف آن، موافق بینشهای سیاسی و دینی نهضت اسلامی هستیم یا مخالف آن – انسان و آدمیم و یک تاجیک. یعنی، نباید فراموشمان بشود که نهضت اسلامی، پیش از آنکه یک حزب سیاسی باشد، متشکّل از انسانهایی است که در شهروندی شریک شماست، آدمهایی که مثل شما نفس می‌کشند، آدمهایی که مثل شما زن و بچّه و فرزند دارند، آدمهایی که ضمیر دارند، آدمهایی که گناهشان فقط این است که در سیاست، دیدگاه و مواضعی دارند غیر از آنچه حکومتداران و حاکم فعلی دارد، آدمهایی که تنها به دلیل داشتن اندیشه و موضعی دیگر، امروزها با آنها سخت‌ترین و غیر انسانی ترین معامله‌ها می‌شود؛ پدر و مادرانشان و خواهر و برادرانشان در داخل کشور تحت انواع فشارها قرار می‌گیرند، آدمهایی که بدون برگزاری یک دادگاه عادلانه، روانه زندان می‌شوند… خلاصه، ما نباید به مسئله فقط از روزنه سیاسی و مصالح و منافع نگاه کنیم، و مثلاً بگوییم:

«باوری داریم که هرچه زودتر مناسبت های این دو کشور دوست و برادر (ایران و تاجیکستان) برقرار می‌شود. فکر می‌کنم، عین حال تاجیکستان نیاز بیشتر به ایران دارد، نه ایران به ما. یگانه راه حلّ بحران این است که باید ایران نهضت اسلامی را تروریستی اعتراف کند و از هر گونه کمک به آنها دست کشد.»

گیریم، ایران این کار را کرد. امّا برای گوینده این سخنان – که به مسئله، صرف از روزنه سیاسی و مصالح و منافع نگاه می‌کند – آیا این سؤال مطرح نیست که به کدام دلیل نهضت اسلامی «تروریستی» اعلان بشود و چرا؟ آیا نهضت اسلامی یک «بازیچه» است به نظر شما که اگر مصلحت و منفعت کشور تقاضا کند، «تروریست» اش بخوانند؟

نگارنده این سطور مطمئن است که بیشتر هم‌وطنانمان و حتّی کسانی که در داخل حکومت مشغول به کارند، نهضت اسلامی را «تروریستی» نمی‌دانند و این تهمتها و اتّهامات را بی‌پایه و اساس می‌شمارند، امّا شرایط برایشان این اجازه را نمی‌دهد که حرف دل خود را آشکارا بیان بدارند، زیرا امروزها، چنانکه برایم رساندند، حتّی «لایک» گذاشتن زیر مطلبی که مربوط به نهضت اسلامی است در فضای مجازی، جرم محسوب می‌شود، تا چه رسد به اینکه آشکارا از آن پشتیبانی کنند. یعنی، همه می‌دانند که حقیقت چیست و واقعیت کدام است، امّا نمی‌توانند آشکار کنند.

داستان نهضت اسلامی و مظلومییتش در جامعه در امروز، داستان امام حسین و مردم عراق را می‌ماند که فرزدق، شاعر معروف صدر اسلام، خطاب به امام حسین گفت، که:

قلوبوهم معک و سیوفهم علیک

یعنی، وقتی امام حسین از این شاعر از حال و وضع مردم عراق – که حمایت و پشتیبانی خود را از امام در برابر یزید اعلام کرده بودند – پرسیدند، فرزدق گفت: «دلهایشان با توست، ولی شمشیرهایشان بر ضد تو و علیه تو» یعنی، آن افرادی که امام را به شهادت رساندند و در قتل او سهیم بودند، همه امام حسین را دوست داشتند و به او علاقه‌مند بودند، زیرا جایگاه و مقام او در اسلام را می‌شناختند و می‌دانستند که به تصریح حضرت پیامبر، امام «سرور جوانان اهل بهشت است»، امّا شرایط به گونه‌ای بود که از ترس جان، در صفّ کسانی قرار گرفتند که سرانجام امام را به شهادت رساندند.

Advertisements