یادداشت داریوش رجبیان، روزنامه نگار تاجیک

“اعترافات” مستند وزارت کشور تاجیکستان پرسشهای بسیاری را طرح می‌کند و هیچ پاسخی دربر ندارد.

تغایمراد اشرفف، عبدالقادر عبدالله‌اف و سیدمهر‌الدین قدرتف که گفته می‌شود از هواداران دربند عبدالحلیم نظرزاده هستند، مسئولیت قتل شمار بسیاری از شخصیتهای تاجیک را به دوش گرفته‌اند. در حالی که هیچ نقطه اشتراکی میان سفرعلی کینجه یف، آته‌خان لطیفی، محمد عاصمی، یوسف اسحاقی، کریم یولداش، منهاج غلامف، سیف افردی، فتح الله خان مفتی و آن 20 افسر روسیه وجود ندارد، تا فرمان قتلشان از یک مرکز واحد آمده باشد.

اگر فرض بر این باشد که مرکز فرمان قتل همه این افراد یگانه بوده است، دستکم انتظار می‌رود که این افراد متعلق به یک سینخیّت فکری یا یک مرام سیاسی بوده باشند و نقاط اشتراک داشته باشند که چنین نیست. سفرعلی کینجه یف که مدّتی پیش از مرگش حتّی نام قاتل احتمالی اش را اعلام کرده بود، یک مهره سوخته بود که فقط برای دولت تاجیکستان دردسر می‌ساخت و برای هیچ طرف دیگری عددی به شمار نمی‌آمد. محمّد عاصمی در مقام ریاست انجمن پارسی “پیوند” از هواداران دوآتشه همگرايي تاجیکستان و ایران و افغانستان بود. آته‌خان لطیفی با تهران میانه خوبی داشت. ما بقی با تهران هیچ سروکاری نداشتند.

قاتلان بسیاری از این افراد کشته‌شده، طی 15 تا 20 سال اخیر معلوم نبوده و یکباره، با گذشت این همه سال، سه نفر “داوطلبانه” خود را قاتل همه آنها می‌دانند که به خودی خود شک برانگیز است. خوب، بدین گونه می‌شود تکلیف یافتن قاتلان واقعی آن افراد را پس از این همه سال بلاتکلیفی از سر خود رها کرد. امّا شاید از یاد خود مقامها هم رفته باشد که قاتلان برخی از آنها در همان سالهای دور اعلام شده بودند. از جمله گفته شده بود، که “بچه‌های رضوان” محمّد عاصمی را کُشته‌اند. و سالها بعد با “اعترافات داوطلبانه ” این سه یار، آن اعلامیه به بته فراموشی سپرده می‌شود (که باز هم سؤال بانگیز است). اینکه تهران در کُشتن این همه آدم با گرایشهای گوناگون چه منفعتی داشته است، معمّای است ناگوشدنی.

دو اینکه ایران ضامن صلح تاجیکستان بود. یعنی بدون فشار ایران و البتّه روسیه، پیمان صلح تاجیکستان امضا نمی‌شد. ایران حامی یکی از طرفهای درگیر بود و روسیه تکیه‌گاه طرف دیگر. هر دو با اعمال فشار بر طرفهای زیر نظر خود مذاکرات صلح را به راه انداختند و پیمان صلح را به ثمر رساندند. به دنبال آن ایران در تاجیکستان سرمایه‌گذاری های هنگفتی کرد. سنگ‌توده-2 و تونل انزاب فقط دو طرح برجسته از پروژه های اقتصادی بی‌شمار ایران در تاجیکستان بودند. پس سؤال بعدی که خودبخود پدید می‌آید، این است که به چه دلیلی ایران در عین سرمایه‌گذاری در یک کشور، به فکر به هم زدن اوضاع در همان کشور باشد؟ تشنج اوضاع در کشور مقصد یک سرمایه‌گذار هرگز به نفع سرمایه‌گذار نبوده است.

و آن حدود 20 افسر روسیه یادمان نروند. گیریم که براستی دستور قتل آن افراد را ایران داده باشد، مگر می‌شود تصوّر کرد که دستگاه حجیم و عظیم جاسوسی روسیه این همه سال از آن خبر نداشته باشد، تا “سه یار نظرزاده” با گذشت 20 سال آن را افشا کنند؟ و پس از افشای آن هم روسیه که بر خلاف تاجیکستان برای جان شهروندانش قیمت گرانی قائل است، واکنشی نشان ندهد؟

کوتاه‌ سخن، “اعترافات” پخششده گزافه‌ای بیش نبود. دوشنبه برای تصفیه حساب خودش با تهران دست به این “تدبیر” زده است که می‌تواند پیامدهای ویرانگری داشته باشد. احتمالاً از سر نگرانی از حمایت مستمر ایران از نهضت اسلامی و مسائل مالی که در پی محاکمه بابک زنجانی و پولهای گمشده‌اش در تاجیکستان بروز کرد و پرداخت سهم مالی تاجیکستان در احداث نیروگاه سنگ‌توده-2 و تمایل غریب دوشنبه به ریاض… الله اعلم.

Advertisements